نقدی به سخنان آقای ارشاد در بررسی شخصیت طاهره و اتهامات واهی و تکراری او به سید باب

من سخنان آقای ارشاد گرامی را به فال نیک می گیرم ،زیرا اگر  ایشان این افاضات را نمی فرمودند اولا به درجه علم وآگاهی این مورخ بزرگ دوران پی نمی بردیم وبرای ما ناشناخته می ماند که خود عیبی بزرگ بو د.در ثانی از  صداقت ودرستکاری وامانت ایشان در بازگوئی رویداد های تاریخی بی نصیب می ماندیم  که آن هم فاجعه ای بود. بدین جهت باید از ایشان در این باب تشکر کنیم زیرا ایشان مسبب این کار شد که ما با تفکرات داعشی وخدماتی که هم فکران آقای ارشاد در تاریخ کرده اند آشنا شویم.

جناب ارشاد گرامی من سخنان شما تحت عنوان بررسی شخصیت طاهره قرت العین را شنیدم. نمی دانم این سخنان شما پس از نامه من به شما است ویا قبل از آن. اگر بعد از نامه من و آنچه در زمینه آثار باب نوشته ام باز تکرار کرده اید که نهایت بی انصافی است. اما اگر از قبل از نامه من است که باید مسئله اعمال زور وخشونت در آثار باب برای شما حل شده باشد. نکند شما می خواهید مردم را با وا قعیت های جامعه از این راه آگاه کنید. شما آگاهانه خود را به کوچه علی چپ می زنید تا من واقعیت ها را بنویسم و مردم آگاه شوند. چون سخت می توان تصور کرد که یک نفر این اندازه بی ربط حرف بزند.

اما برویم بر سر اصل مطلب در باره اظهارات شما و اینکه مسلمانان تا ورود محمد بن عبد الوهاب به صحنه تاریخ خیلی دوستانه باهم زندگی می کردند خلاف تاریخ، جفا به تاریخ وتوهین به عقل انسانها است. آقای محقق بزرگ، شما که از حد اقل آگاهی از تاریخ بی بهره هستید، چه گونه به خود اجازه می دهید که باد به غبغب بیاندازید وادعا کنید که باب دارای افکار داعشی بوده. مگر شما را به اتهامات واهی که به باب نسبت دادید با ارائه اسناد مستند آگاه نکردم؟ امروز می دانم که مثل معروف «نرود میخ آهنین  در سنگ» در حق شما صادق است. می دانم که کمتر انسانی برای افاضات شما ارزش قائل است، اما برای اینکه خود شما را آگاه گنم و بانیان وبنیان گذاران تفکر داعشی را به شما که تاریخ را نمی شناسید معرفی کنم، لازم دیدم که به چند مطلب اشاره کنم .

اما قبل از آن می خواهم اطلاعاتی مقدماتی راجع به امیر کبیر در اختیار شما بگذارم، و قاتلین او را که کسی غیر از هم فکران شما نبودند به شما بشناسانم. هما ناطق مورخ سرشناس ایران در باره قتل امیر کبیر می نویسد: «انگلیس ها پاپیچ شدند زیرا هوای ملایان را داشتند وبابیه را نزدیک به حکومت وروحانیت را نزدیک به خود می دیدند.» شخص دیگری که در این زمینه اظهار نظر کرده میرزا صالح شیرازی است. وی می نویسد: «فی الواقع هر دولتی که ملاها خود را مدخل آن نموده، بنا را به حیله بازی گذاردند هر گز آن دولت وآن ولایت ترقی نخواهد کرد.» فریدون آدمیت مورخ نامدار ایرانی با توجه به سخنان میرزا صالح می نویسد: «همین معنی دولت در سخن امیر به کنسول انگلیس وسفیر آن دولت نمایان است. هنوز بیش از نه ماه از صدارتش نگذشته بود که کنسول از تبریز به دیدن او آمد، و در گزارش خود نوشت “امیر نظام مصمم است که جلو نفوذ روحا نیان را بگیرد، گرچه می داند کاری است بس دشوار وپر خطر. ولی متذکر شد که دولت عثمانی وقتی در راه تجدید نیروی خود توفیق یافت که نفوذ علما را در هم شکست وگفت او هم همین کار را خواهد کرد، ویا سرش را بر باد خواهد داد.” هم چنین وقتی که اختلاف امیر با امام جمعه تهران بالا گرفت وشیل (سفیر انگلیس) پای به میان نهاد، امیر گفت: “یا باید در برابر ادعا ها ودخالتهای امام جمعه ایستادگی کنم، یا دست از سیاست وزمام داری بکشم. متأسفانه این خاص علمای پای تخت نیست، در سرتاسر ایران ملایان کم یا بیش در پی قدرت هستند ومی خواهند در امور سیاسی و دنیاوی دخل وتصرف نمایند.” بدین ترتیب تصادم قدرت دولت ودستگاه روحانی امری محتوم بود. تحریک امام جمعه تهران به برانگیختن مردم شهر علیه امیر، داستان معجزه کردن امام زاده تبریز ومداخله شیخ الااسلام وامام جمعه آذربایجان، وایستادگی آنان در برابر دولت آن کشمکش پنهانی را آشکار ساخت.» هما ناطق یادشده می نویسد: «امیر کبیر از کشتن باب و آذردن بابیان طرفی نبست. حتی دست تنها ماند. او که شیفته نو آوری و آباد سازی واصلاح بود می بایست نو اندیشان را برکشد تا بتواند با خود کامگی نظام ناصری واستبداد دینی در افتد.»

من به عنوان یک بهائی برای امیر کبیر احترام قائل ام چون او هر چه کرد برای وطن کرد. حکم اعدام باب را هم تحت فشار و حیله گری روحانیون اجرا کرد و مقصر واقعی اعدام باب روحانیون بودند نه امیر کبیر. اما روحانیون به خواست انگلیس و برای حفظ قدرت خود امیر را برنتافتندو ترتیب قتل او را دادند. اکنون قاتلین امیر کبیر برای او رضوان الله علیه می گویند و اشک تمساح می ریزند.

آقای ارشاد گرامی تاریخ دین مبین اسلام با جنگ وکشتار شروع شده از غزوات پیامبر گرامی اسلام وآیات «قاتلوا» و «اقتلوا» و «قتّلوا» شما خبری ندارید؟ آیا از سرنوشت طایفه بنی قریظه بی اطلاع هستید. ویا فکر می کنید که بقیه کلام الله مجید را نخوانده اند؟ آیا از سرنوشت سایر طوایف یهودی منطقه بی اطلاع هستید؟ ودر ادامه از قتل سه خلیفه از خلفای راشدین که به قتل رسیده اند، جنگ نهروان، قتل عام خوارج که ثبت در تاریخ است چیزی نخوانده اید؟ از قتل نوه پیامبر اسلام و خانواده محترم اش که حتما شنیده اید. پس از قدرت گرفتن عباسیان مگر بنی امیه قتل عام نشدند؟ سلطان محمود غزنوی در فتحنامه ای که پس از فتح ری برای خلیفه در بغداد فرستاده می نویسد: «ایزد تعالی دست ظلمه را از این بلاد کوتاه کرده است وآنرا از فعالیت ملحدان باطنیه وبدعت گزاران بد کردار (یعنی مخالفین بغداد از جمله شیعیان) پاک ساخته است.» سلطان محمود به خود می بالید که در خدمت به خلیفه اسلام پنجاه هزار رافضی (شیعه) ودیگر مخالفین ومنحرفین از شریعت را معدوم کرده است.

در نیمه قرن نهم وبا به قدرت رسیدن متوکل۲۳۲ تا ۲۴۷ ق دانشمندان اهل ذمه مجبور شدند که عمامه عسلی رنگ بر سر گذارند وبازو بندی بر روی لباس بدوزند تا از مسلمانان متمایز باشند. کاری که هیتلر چند صد سال دیرتر با یهودیان کرد. آیا از آنها یاد نگرفته بود؟

پدر شاه اسماعیل صفوی حیدر در ابراز تعصب نسبت به سنیان حدی نمی شناسد. «ثواب قتل یک سنی که سگ می نامد مقابل ثواب قتل پنج کافر حربی است. نکاح سنی صحیح نیست ،خونشان هدر ومالشان حلال است.» شاه اسماعیل در ورود به تبریز با آنکه مردم در برابر او مقاومتی نکردند مرتکب جنایات زیادی شد. با آنکه نبش قبر در اسلام ممنوع است، دستور داد که قبر سلطان یعقوب وبسیاری از فرماندهانش را نبش کردند واستخوانهای آنها را سوزاندند. دستور داد که هشتصد تن از افرادی را که در دستگاه الوند بیک خدمت می کردند سر بریدند. به دستور او در تبریز بیست هزار نفررا قتل عام کردند. به دستور او هرکس نسبت به مذهب شیعه کم ترین بی علاقگی را نشان می داد بی پروا می کشتند، حتی زنان آبستن را با جنین هایشان شکم می دریدند.

بدین ترتیب شاه اسماعیل مذهب شیعه را در ایران رسمی کرد مردم را به قبول آن مجبور کرد. به دستور او دو جمله به اذان اضافه شد. یکی «اشهد ان علیا ولی الله» ودیگری «حی علی خیر العمل ». هر کس که بر طبق روش سنیان وضوء می گرفت سرش را می بریدند. دستور وی گروهی تشکیل شد به نام تبرائیان که در کوچه وبازار با صدای بلند سه خلیفه اول را لعن کنند ،ومردم مجبور بودند ،بگویند «بیش باد وکم مباد». این عمل زشت تا دوران نادر شاه افشار ادامه داشت.

شاه اسماعیل در ۲۵ جمادی الثانی ۹۱۴ ق اکتبر ۱۵۰۸ بدون جنگ وارد بغداد شد وبه کشتار مردم بی گناه دستور داد. به دستور او تمام افراد قبیله پرناک را از کودکان گرفته تا ،زنان ومردان قتل عام کردند. تعداد کشته شدگان به حدی بود که به قول مورخان صفوی در «دجله به جای آب خون روان شد».

عمل زشت دیگری که مرتکب شد دستور داد که قبر ابو حنیفه یکی از چهار پیشوای سنی را ویران کنند و استخوانهای اورا بسوزانند. پس از آنکه آرام گاه او را خراب کردند ،دستور داد در جای آرام گاه او مستراح ساختند. «او دستور داد هرکس در آنجا قضای حاجت کند به او ۲۵دینار تبریزی بابت (حق القدم) پرداخت شود. او در بغداد غالب آثار اسلامیه وقبور مشاهیر اهل سنت را فرمود خراب کردند.»

شاه اسماعیل دستور داد که جسد شیبک خان سنی مذهب امیر ازبک را صوفیان بخورند. به دستور او از کاسه سر شیبک خان جام شرابی برایش بسازند. «مجلس بزم وعیش ترتیب فرمود وبا امرا وارکان دولت به عیش وکامرانی مشغول شدند. در آن بزمگاه قدح را به گردش در آوردند وبه باده نوشی پر داختند.»

شاه اسماعیل وجنگ های با دولت عثمانی

به دلیل جنایت هائی که شاه اسماعیل در حق سنیان مرتکب شده بود مفتی استانبول فتوا داد که کشتن هر فرد شیعه ثواب کشتن هفتاد مسیحی (کافر حربی ) را دارد. در اناتولی سنیان چهل هزار زن ومرد وکودک شیعه را در بزرگترین جنایت تاریخ تا آن زمان به یکباره قتل عام کردند. زنان وکودکان را به اسیری ومردان بیش از هفتاد سال را بر پیشانیشان مهر زدند. در باره این جنایت شعرها در وصف بانی اش گفتند. این فتوا در جواب فتوای حیدر (پدر شاه اسماعیل صفوی) بود که «کشتن هر سنی صواب قتل پنج کافر حربی دارد».

در دوران شاهان شیعه مذهب صفوی چه جنایت ها که نشده. شاهان صفوی گروه زنده خوار به نام چگینی داشتند که مجرمین را زنده زنده می خوردند. حال شما از هم زیستی برادرانه بین شیعه وسنی می گوئید. آقای ارشاد گرامی واجب تر از تحقیق در باب احادیث هزار سال گذشته آگاهی سطحی از تاریخ زادگاه شما است. اعراب برای تصرف ایران چه جنایت ها که نکردند. شما کمی تاریخ وطنتان را بخوانید.

در دوران قاجارها وکشتار صوفیان به دست محمد علی کرمانشاهی بهبهانی معروف به «صوفی کش» چه جنایاتی که مرتکب شد وچندین هزار صوفی را قتل عام کرد. شرح حال حاج ابراهیم کلباسی در اصفهان، آقا سید رضی مازندرانی که از حکما بوده، را احضار می کند ومی گوید «من از عدول شنیده ام که تو گفته ای که ملاها دین ندارند ویکی از ملاها منم واز اینجا معلوم میشود که دین تو ورای دین من است ودین من ورای دین تو ومن مأمورم که هر که را ورای دین من باشد اورا به قتل بیاورم» با فتواهای این شخص چند نفر کشته شدند؟ وچه خانواده ها که از هم پاشید.

سید محمد باقر شفتی «آن جناب هفتاد نفر را به حدود شرعیه قتل نمود واما حد غیر قتل بس بسیار بود».

آقای ارشاد گرامی با این اطلاعاتی که در اختیار شما گذاشتم حال می دانید که کجا و در چه تفکری به دنبال تفکرات «داعش» باید بگردید. من دیدم دنبال آدرس هستید اما  درکوچه اشتباهی دارید می گردید ،لازم دیدم شما را راهنمائی کنم. اینها نمونه هائی از جنایات بود که به نام دین کرده اند. آقایان با احکام تکفیر چه بر علیه هم دیگر وچه ، با زردشتیان صاحبان اصلی این آب وخاک، با یهودیان ،ارامنه، بابیان ،بهائیان که نکردند.

شاعر بلند آوازه ایران احمد شاملو به زبان حال می گوید:

«وچه قصاب خانه ئی است این دنیای بشریت

در زمان سلطان محمود می کشتند که شیعه است

زمان شاه سلیمان می کشتند که سنی است

زمان ناصر الدین شاه می کشتند که بابی است

و زمان محمد علیشاه می کشتند که مشروطه طلب است.»

شما که اهل تحقیق هستید تحقیق کنید که محمد بن عبد الوهاب که در اصفهان تحصیل می کرد معلم او چه کسی بوده. و چگونه او را تعلیم داده. همه این جنایاتی که میشود با مجوز پیشوایان دینی از فرقه های مختلف اسلامی میشود.  شاعر به زبان حال خوب گفته «آب در کوزه وما تشنه لبان می گردیم     یار در خانه وما گرد جهان می گردیم.»

حال شما خود «بینی بین الله» بگو چه کسی به تاریخ دروغ می گوید؟. نظامی گنجوی چه نیکو گفته:

کم گوی گزیده گوی چون در            تا زاندک تو جهان شود پر

لاف از سخن چو دور توان زد            آن خشت بود که پر توان زد

آقای ارشاد گرامی شما بفرمائید «داعش» چه می گوید که شما با آن مخالف هستید ونمی گوئید؟ چه می کند که شما نکرده اید واکنون هم بد می دانید و اگر بتوانید نمی کنید؟ این سئوال را من چند مرتبه از شما پرسیدم اما از جواب خبری نشد. شما به هیچ یک از سئوالات من جواب نمی دهید ،اما حرف های خودرا مرتب تکرار می کنید. ووقتی به شما ثابت میشود که در بیان آنچه شما ادعا می کنید  یافت نمی شود ،معذرت که نمی خواهید هیج طلب کار هم میشویدو سخنان بی محتوا وسراسر بی معنی خودرا با بادی که به غبغب  می اندازید تکرار می کنید

آقای ارشاد گرامی شما مرتب ادعا می کردید ومی کنید که بهائیان از جلو من فرار می کنند. اما من امروز می توانم ادعا کنم که شما از جلو من فرار کردید چون به هیچ سئوالی از من جواب نداده اید. شما در ابتدا تصور کردید که با شخص نا آگاهی از اسلام وبابیت وبهائیت روبرو هستید، من مجبور شدم خیلی زود شما را به اشتباهت آگاه کنم وبه یک جمله که «گز نکرده پاره کرده اید اکتفا کنم»

اگر خواستید گفتگو کنید من اهل هر نوع گفتگوئی هستم. من هم اهل تحقیق هستم وقصد دارم با عقاید شما آشنا شوم. شاید بتوانید مرا قانع کنید ومن بفهمم که راه شما راه درستی است. شما از راه خودت حرفی نمی زنی ،کار شما مخالفت کردن با این وآن است. این کاری که شما می کنید در فرهنگ شما تازگی ندارد، من با کارهای آخوند محمد جدلی در دوره قاجار آشناهستم ومی دانم با چه کسی روبرو هستم.

آقای ارشاد گرامی من چون قصد تحقیق در عالم تشیع دارم اکنون با بیست سئوال از شما شروع میکنم وهر سئوالی را که جواب دادید ومرا قانع کردید می رویم بر سر سئوال بعدی. پس از اینکه این بیست سئوال اول که هر کدام متشکل از چند سئوال جانبی است را جواب های قانع کننده دادید می رویم به سراغ بیست سئوال بعدی. در ضمن باب وبهاءالله در این زمینه ها چه گفته اند احتیاجی نیست که به من یاد آوری کنید. آنها را خودم همان طور که به شما نشان دادم خوب می دانم.

سئوالات از این قرار هستند:

۱ – در باره حدیثی از مرحوم کلینی که مربوط به وصیت خداوند که با زر ناب نوشته و برای پیامبر گرامی اسلام توسط جبرئیل فرستاده وبرای محکم کاری مکائیل را هم به عنوان شاهد گرفته چند تا سئوال دارم. ۱ آیا این حدیث درست است یا نه ؟ اگر درست است در این وصیت نامه خداوند چی نوشته؟ ۲ چرا اصلا خداوند وصیت کرده؟ وچرا شاهد هم فرستاده ؟ بعد از اینکه به این سئوالات جواب دادید تازه آن وقت وارد اصل ماجرا می شویم.

۲ – امام علی که به اعتقاد شما ومن امام برحق بوده وسه خلیفه بعدی را هم شما وهم من غاصب می دانیم چرا با آنها بیعت کرد وبه آنها دختر داد؟ وبه آنها کمک کرد ؟ وقتی خودش خلیفه شد چرا در اختلاف با معاویه به حکمیت تن داد ؟ نهج البلاغه چه زمانی وتوسط چه کسی جمع آوری شد ؟

۳ –  امام حسن که از امامت گذشت و با معاویه صلح کرد بابت این مصالح چه چیزهائی گرفت ؟آیا برای برادرش امام حسین هم چیزی گرفت؟

۴ – ائمه اطهار از ابتدا تا انتها چه ادعاهائی داشتند ؟ چرا نود وپنج در صد از مسالمانان شما را رافضی (بیرون از دین ) می دانند؟ وشما را مشرک می شناسند ؟

۵ – چند نفر از امامان شیعه پس از رحلت به مهدویت شناخته شدند ؟

۶ – اولین کسی که از جانب پیروانش مهدی نامیده شد کی بود؟

۷ – محمد بن الحنفیه برادر ناتنی امام حسین وفرقه کیسانیه چی می گویند وچه ادعائی دارند؟

۸ – زید پسر امام زین العابدین چه ادعائی داشت وگروه زیدیه چه می گویند؟

۹ – لقب صادق به امام ششم را چه کسی وبه چه علتی داده؟

۱۰ – فرقه جارودیه را چه کسی پایه گذاری کرد وچه ادعائی دارند؟

۱۱ – فرقه باقریه را چه کسی بنیان گذاشت وچه ادعائی داشت ؟

۱۲ – فرقه ناروسیه را چه کسی پایه گذاشت وآنها چه ادعائی دارند؟

۱۳ – فرقه اسماعیلیه چه گونه به وجود آمد؟ وخودش به چند فرقه تقسیم شدند ؟ وچه می گفتند ؟ می دانیم که اینها در تاریخ اسلام نقش بزرگی داشتند وزمانی خلافت داشتند.

۱۴ – بنیان گذار فرقه محمدیه چه کسی بود؟ وچه ادعائی داشت ؟

۱۵ – پایه گذار فرقه قحطانیه کی بود؟ وادعایش چه بود ؟

۱۶ – فرقه کلبیه چه کسانی بودند ؟وچه ادعائی داشتند ؟

۱۷ – فرقه سرعانیه چگونه به وجود آمد؟ ادعای بنیان گزارش چه بود ؟

۱۸ – مادر امام نهم به چه نامی نامیده میشد؟ امام در چند سالگی به امامت رسید ؟ ودر چند سالگی رحلت کرد ؟

۱۹ – ایشان چه آثاری را از خود باقی گذاشت؟

۲۰ – تفکر فرقه اصولی توسط چه کسی ودر چه سالی پایه گزاری شد؟

۲۱ اگر همه این مهدی ها که شیعه دوازده امامی منتظرند یک باره همه با هم  ظاهر شوند چه خبر میشود .

من خیلی مایل هستم که در این زمینه ها مرا راهنمائی کنید واطلاعاتی در اختیارم بگزارید. اگر آثار و یا کتاب های فروشی هم در این زمینه ها باشد البته خریدارم. پس از اینکه من در این زمینه ها اطلاعات کافی به دست آوردم. قصد دارم که راجع به امام یازدهم وسالیان بعد از رحلت ایشان از شما کسب فیض بکنم.

در آینده بحث ها وگفتگو های بین ما در این زمینه ها خواهد بود. به امید یک بحث سازنده بین من وشما. البته تا به باب وبهاءالله برسیم فکر می کنم به عمر من وشما نرسد و اما شروع می کنیم.

اگر در آینده به غیر از این مطالب مطلب دیگری خواستید مطرح کنید هیچ گونه صحبتی با شما نداریم .

پاسخ دهید