نامه ای دوستانه به آقای حسن ارشاد متخلص به ناصر الدین

 جناب آقای ارشاد گرامی، شما ظاهرا اگر جوابی به من ندهید شب خواب به چشمان شما نمی آید. چون آنطور که می بینم این قدر عجله دارید که قبل از خواندن نامه ،خودرا موظف به جواب می دانید. ا ز ا ین رو به قول خود شما جواب های «نپخته» می دهی

 من سخنان شما را به دقت مطالعه کردم. تا آنجا که من دیدم شما با اصل مطالبی که من گفته ام موافق هستید و یا اطلاعاتی در این زمینه های تاریخی که اصل بحث من بوده ندارید. و اما مطالبی که شما مطرح کرده اید از قبیل این که مخالفت علما با ایجاد مدارس جدید از دید شما بر حق بوده زیرا تاسیس مدارس خصوصا مدارس دخترانه منجر به ترویج فساد می شود. با این حرف شما دیگر سخنی ندارم و قضاوت را به خواننده واگزار می کنم. (البته جالب توجه است که بزرگترین گناه بهائیان که توانستید به آن اشاره کنید تعداد، به زعم شما، رو به افزایش طلاقها است بدون اینکه به علت واقعی آنها اشاره ای بکنید، اما فراموش می کنید از گسترش فحشاء و اعتیاد و قتل و خشونت و دزدی در جوامع اسلامی خصوصا ایران سخنی بگوئید.

امیدوارم که بر سر مطلب حدیث هم بعد از این توضیحاتی که هم اکنون به شما می دهم با من هم عقیده شوید. من همان طور که بارها گفته ام با سخنان پیامبر گرامی اسلام وائمه اطهار مشکلی ندارم. مشکل من با آنهائی است که به نام آن نفوس مقدسه مطالبی را جعل می کنند وخواسته های شیطانی خودشان را به کرسی می نشانند. من با احادیثی که شفتی مورد استفاده قرار داد وبر علیه دولت ایران و به نفع دولت انگلیس بر سر مسئله هرات فتوا داد مخالف هستم واینگونه احادیث را جعلی می دانم. من احادیثی را که سید محمد مجاهد به آنها استناد کرد و جنگ دوم ایران وروسیه را با آن خسارت های سنگین به کشور وملت ایران تحمیل کرد، نا صحیح می دانم. من احادیثی را که ملا محمد تقی برغانی برای کشتار مردم بی گناه قزوین وخوردن اموالشان استفاده کرد، مجعول می دانم. من احادیثی را جعلی می دانم که میر سید محمد حسین امام جمعه اصفهان به آنها استناد کرد تا فتوای قتل دو برادر تاجر خوش نام اصفهانی که به آنها بیست هزار تومان بدهکار بود را بدهد چون وی با این حیله خواست آن مبلغ پانزده هزار تومانی را جبران کند که برای تصاحب مقام امام جمعه گی اصفهان رشوه داده بود.

 در این زمینه فراوان میشود نمونه آورد. اگر شما سخنان آیت اله برقعی به حجت الاسلام فلسفی که زبان زد خاص وعام است، را بدانید می فهمید که از چه مقوله ای سخن می گویم. یا اگر خاطرات شیخ ابراهیم زنجانی را که در ایران ودر سال ۱۳۸۰ نشر شده مطالعه بفرمائید مشکل بین من وشما حل میشود. وشاید بتوانیم به حداقل یک توافقی نسبی برسیم.

البته خیلی زحمت کشیدید و با وجود اینکه من قبلا یاد آور شدم و شواهد آوردم که روایات و احادیث نزد بهائیان چه اهمیتی دارد، باز به احادیث استناد می کنید. اگر فرصت بود کمی شما را درباره «روایت» و «نص» راهنمائی می کردم چون از نامه شما پیدا است که بین نصّ وروایت فرق نمی گذارید. باز از تفسیر سوره کوثر احادیثی را آورده اید – بدون توجه به چهارچوب بحث باب در آن رساله – وقصد دارید به زعم خود اثبات کنید که باب به امام غایبی که شما معتقدید اعتقاد داشته. حال بر فرض اینکه حرف شما درست باشد، پس شما باید طرفدار باب باشید زیرا سخن شما را تایید کرده؟ اما این حرف شما با ادعای دیگرتان که باب «وهابی» بوده و قصد داشته اماکن مقدسه شیعیان را ویران کند، اختلاف دارد؟؟

 اما حقیقت همان است که قبلا هم گفتم و از خود بیان باب هم نقل کردم اما چون ظاهرا شما نامه مرا با عجله خوانده اید به اصل مطلب توجه نکرده اید. با اجازه شما باز یاد آوری می کنم تا مطلب دیگر کاملا برای شما روشن شود. باب در بیان فارسی می نویسد:

 چون به ظهور قبل کلّ موقنند و عین ایشان حدید نیست که ظهور بعد را ادراک کنند، از این جهت [مظهر الهی] ذکر می کند به اسم ظهور قبل نفس خود را. [بیان فارسی واحد هشتم باب دوم ص ۲۷۷]

  و با اشاره صریح به همان تفسیر کوثر که شما از آن یاد فرموده اید در دلائل سبعه می فرماید:

 مثل این است که شمس در سماء مستدلّ شود به شمس در مرآت بر حقیقت خود. ولی چونکه غرض نجات کلّ است [فرستاده خدا] دلائل را تنزّل می دهد، لعلّ یکی متذکّر شود. و چون حدّ این خلق را می دانستم از این جهت امر به کتمان اسم نموده بودم. این همان خلق اند که در حقّ مثل رسول اللّه – که لا مثل بوده و هست – گفتند: انّه لَمجنون. و اگر می گویند ما آنها نیستیم، عمل آنها دلیل بر کذب قول آنها است. (دلائل سبعه، بخش فارسی ص ۵۶)

بدین ترتیب باید این مطلب برای شما روشن باشد و اگر اهل جدل نباشید دیگر به این مطلب اشاره نفرمائید.

 گو اینکه اطلاعات شما در این زمینه بسیار محدود است و با مسئله «ناسخ و منسوخ» هم ظاهرا آشنائی ندارید، شاید تذکر آن لازم باشد که بدانید بیان و دلائل سبعه از آثار دیرتر باب هستند و تفسیر سوره کوثر از آثار اولیه می باشد که در آنها هنوز « تقیه» رعایت می شده. و البته اگر باب قبل از این که شریعت اسلام را نسخ کند، طبق دستور اجداد مکرم اش، تقیه و حکمت را رعایت می کرده نباید به هیچ وجه از نظر شما ایجاد اشکالی بکند و باعث نگرانی شما باشد. اما اگر شما با اصل تقیه اشکالی دارید بفرمائید تا با نقل احادیثی از همان بحار الانوار، که شما خیلی دوست دارید به قول خودتان شما را آموزش بدهم. (ضمنا اگر نامه مرا خوانده بودید می دیدید که در آنجا ذکر مؤلف سفینه البحار آمده و دیگر این همه سخن بی ربط که «فلانی حتی مولف کتاب را نمی شناسد» به میان نمی آوردید.)

 پس اگر باب وبهاء الله به احادیثی اشاره کرده اند در درجه اول برای تفهیم مطلب به امثال شما ها بوده، وانگهی آنها به احادیثی که بوی خون وجنگ وکشتار وخوردن مال خلایق می داده، هیچ گاه اشاره نکرده اند. بلکه به احادیثی که جنبه های اخلاقی و یا عرفانی داشته اشاره کرده اند بدین ترتیب بحث حدیث بین من وشما باید خاتمه یافته تلقی شود ودیگر بحثی با هم نداشته باشیم.

 اگر بدتان نیاید بگویم که سخنان شما مربوط به همان دورانی است که عده ای آخوند هم بهائی شده بودند واز همین حرفهای آخوندی می زدند که شما امروزه می زنید، این سخنان تاریخ مصرف اش گذشته. البته من با عقیده هیچ کس مخالف نیستم وبارها گفته ام هر کس فکر می کند با استفاده از احادیث می تواند زندگی بهتری برای مردم بسازد ، مشکلی نمی بینم بفرمائید نشان بدهید. تا امروز که استفاده از این احادیث نه تنها که مشکلی را از جامعه حل نکرده بلکه صدها مشکل هم به آن اضافه کرده.

 شما هرچه می خواهی از احادیث بگو به گوش کسی نمی رود. چون امروزه مردم اسلام را با بوکو حرام ،القاعده ،داعش و امثال آنها می شناسند. شما باید برای نشان دادن چهره ای دیگر از اسلام به جهانیان بکوشید. مخالفت مدام شما با بهائیان وبهائیت گره ای از مشکلات شما باز نخواهد کرد. مشکل شما جاهای دیگری است. بهائیان برای پیامبر گرامی اسلام و ائمه اطهار نهایت درجه احترام را قائل هستند ومشکلی در این زمینه نمی بینم.

 جناب ارشاد گرامی وقت آن رسیده که شما درب خانه خودتان را کمی آب و جارو کنید که واقعا ضروری است. خوشبختانه هستند مسلمانان آگاهی که مشغول زدودن غبار جعلیاتی هستند که به دامان دین خدا نشسته است. شما باید مشکل خودتان را با همه گروههائی که به نام دین خدا روزانه مال مردم را می خورند، و در گوشه وکنار جهان به نام دین اسلام جنایت می آفرینند حل کنید. چرا شما وقت خودرا صرف پیروان آئینی می کنید که موافق شما هستند؟ آیا شما می دانید که بهائیان در دفاع از دین مبین اسلام وتشیع در اروپا کتاب ها ومقالاتی نوشته ومی نویسند؟ همین روز گذشته خانم سالمندی بهائی آلمانی برای دفاع از اسلام با دوستان غیر بهائی خود صحبت کرده بود، آنها با استناد به آیاتی از قرآن مجید او را به شک انداخته بودند ،ودین اسلام را دین خشونت طلب معرفی کرده بودند. بی چاره به شک وتردید درباره آنچه بهائیان از اسلام تعریف کرده بودند افتاده بود از من می خواست که در این زمینه به او کمک کنم.

 من در سخنان خود گفتم ونوشتم که بهاءالله پیامبر گرامی اسلام (ص) را خاتم النبیین وخاتم المرسلین می داند، ومی گوید دوران نبوت ورسالت با اسلام ختم شده. نمی دانم شما دیگر چه چیزی را می خواهید اثبات کنید؟ بهاءالله این دوران را دوران عقل می نامد نه دوران رسالت و تقلید. با همان نمونه که آورده اید جواب خودتان را هم داده اید. وقتی بهاءالله می گوید قتل عمد جرم اش قتل است، در همان آیه می گوید که مسؤلین امور مختار اند که مجرم را به حبس ابدی هم محکوم کنند، و همین نمونه ای است که دید بهاءالله فقه محور نیست و تصمیمات امور این دنیا را به بشر واگزار کرده. بهاءالله خود بارها گفته که برای وضع احکام نیامده و این در تضاد آشکار است با گفته های بزرگان فقه مانند آیت اله خمینی که معتقد است، پیغمبر اسلام «برای رفتن مستراح و خلوت کردن با زن و شیردادن یک طفل، چندین حکم خدائی و فرمان آسمانی آورده. و برای هیچ چیز کوچک و بزرگ نیست مگر این که تکلیف معیّن کرده…» [کشف اسرار ،چاپ قم, بدون تاریخ [۱۹۴۱]), ص۱۰۷]

 و همچنین به روشنی گفتم که سید باب آن موعودی که شما منتظر آن هستید نیست! وی برای اولین بار درسال ۱۲۶۴ ق برابر با ۱۸۴۷ میلادی ادعای اصلی خود که تائسیس شریعتی جدید و نسخ شریعت اسلام بوده را به ملا علی ترشیزی ملقب به «عظیم» و سپس در مجلس ولیعهد در تبریز اعلام کرده. بدین ترتیب من زحمات مدام شما که اثبات کنید باب در چهار سال اول چه می گفته را کم کردم. حداقل ازبابت این خدمت من به شما باید از من تشکر کنید. (بگذریم از آن که تقیه باب برای عوام بوده، هر چند که علمای شاخص مانند کریم خان کرمانی و عده ای از علمای شیعه و سنی و شیخی در عراق، به اتفاق نظر در همان چند ماه اول، فتوی دادند که باب تنها ادعای نیابت، و امامت، و حتی نبوت نکرده بلکه ادعائی به مراتب بالاتر از آنها را دارد. آن فتوی و ردیه های کریم خان موجود است، مطالعه آن را جهت روشن شدن ذهن شما توصیه می کنم. اگر سخن من را قبول نداشته باشید باید فتوای علمای اعلام را بپذیری. اما با ادعاهائی که از شما شنیدم بعید نیست که ادعا کنی که خودت بهتر می فهمی!

 حالا می ماند احیانا بحث بین ما دو نفر در دو سال آخر که باب گفته من فرستاده پروردگار هستم و شریعت اسلام را نسخ کردم. اما چون با ظهور بهاءالله احکام باب هم نسخ شده، از این به بعد اگر قرار است بحثی باشد بین ما و شما، باید بر سر بهائیت باشد. دوران بیان برای بهائیان خاتمه یافته است.

 اما با یک مطلب شما هم موافق هستم که در جواب من که چرا ۵۷ کشور اسلامی به این وضع فلاکت بار گرفتار هستند شما گفتید «چون مسلمانان خود اشتباه کردند وبه دنبال هوا وهوس رفتند وپیام پروردگار را فراموش کردند به این روز افتادند» این سخن درست است. اکنون یک نفر آمده که مردم را به همان راه راست هدایت کند، حالا شما چرا با چنین تفکری مخالفت می کنید؟ شما که تا کنون نتوانسته اید این مشکل را حل کنید چرا مانع آنها می شوید که می خواهند این وظیفه را انجام بدهند. شما می خواهید با همان نسخه ای که بیمار بیماری اش شدت گرفته آن را معالجه کنید.

 آقای ارشاد گرامی برخی از دستورات انبیای الهی که مربوط به اخلاقیات است ابدی هستند، اما قوانینی که بر مبنای زمان ومکان وبرای گروه خاصی نازل شده اند البته قابل تغییر هستند ونمی توانند به خواسته های جوامع دیگر جواب بدهند. این قوانین باید مطابق زمان ومکان تغییر بکنند، چه عده ای بخواهند وچه نخواهند این ضرورت تاریخ است. و اگر چنین قانون ابدی وجود می داشت که خداوند متعال در همان روز اول آن را به حضرت آدم می داد تا دیگر این همه گرفتاری و دردسر با مذاهب مختلف پیش نیاید! برای نمونه آیا حکم ممنوعیت بهره در جوامع فعلی بشریت قابل اجرا است؟ آیا اجراء حکم نجاست و ممنوعیت دوستی ومعامله ومعاشرت با غیر مسلمان امروزه عملی است؟

 آقای ارشاد گرامی شما در ابتدا کم لطفی کردید و خطاب به من فرمودید که بیان را نمی شناسی یا احادیث را نمی شناسی من مجبور شدم که نشان بدهم هر دو را می شناسم وخوب هم میشناسم. شما فرمودید فلان مطلب در کتاب بیان است من به شما نشان دادم که چنین مطلبی در بیان نیست. سپس فرمودید در مکاتیب عبدالبها است. حالا سئوال من از شما لطفا بفرمائید که از چه زمانی عبدالبهاء را قبول دارید وبه وی استناد می کنید؟ چطور حرف عبدالبهاء برای شما حجت شده؟ مگر شما نمی گوئید، که بهائیان از عبدالبهاء تقلید می کنند ولی ما از استقلال برخورداریم؟ (سخن مجلسی را در این باره برای شما در نامه قبلی نوشتم. پیدا است که مجلسی را هم درست نمی شناسید. شما نمی توانید ومجاز نیستید که از عقل خودتان اگر داشته باشید استفاده کنید مگر در اختیار مرجع.) من از محتوای آن نامه عبدالبهاء در مکاتیب آگاه ام ولی بحث ما فعلا سر آن نیست.

 شما اول سؤال قبلی من را جواب بده که کجای بیان آن حکم قرآنی «ضرب اعناق» (سوره انفال آیه ۱۲) تایید و بازگو شده که شما مرتّب تکرار می کنید؟ شما تنها یک نمونه ذکر کنید که بابیان به قول شما «وهابی تبار» به هدم تنها یک مقام مقدس اقدام کرده اند؟ (چون اخیرا ادعای معلمی زبان عربی هم می نمائید خوب است یاد آور شوم که اعراب درست کلمه بِقاع به کسر باء است و نه به ضمّ آن) یا نشان دهید که بابیان کدام کتابی را سوزانیده اند؟ نمونه ای بیاورید تا من هم در برابرش ده ها نمونه از تاریخ تشیع بیاورم که کدام مقامات مقدسه سایر مذاهب و کدام آثار فرهنگ باستان سرزمین ما ایران را ویران ساخته اند و چه تعداد کتاب ها که سوزاندند و چه تعداد افراد بی گناه مسلمان و غیر مسلمان که تفکیر کرده به قتل رسانده اند. قبلا اشاره کردم که شما در خانه شیشه ای نشسته ای، و بهتر است که بعضی مسائل را مطرح نکنید. باز یاد آوری می کنم که اکثر آنچه در آثار باب هست ریشه اش در اسلام است. اگر شما به بیان ایرادی بگیری می شود ریشه اش را در اسلام نشان داد ومن نمی خواهم این کار را بکنم.

 اصلا کدام حکم یا عبارت خشونت آمیز در آثار باب دیده اید که شبیه آن یا شدیدتر از آن در قرآن یا احادیث نباشد؟ نمی دانم با این همه مشغولیت در راهنمائی کردن نفوس گمراه و با مطالعه مداوم افاضات حضرت محمد باقر مجلسی آیا گاهی فرصت پیدا می کنید سری هم به کتاب الله المجید بزنید یا نه؟ اگر مایل هستید آیات جهاد و قتال و قتل و تقتیل و تقسیم غنائم ورا … با هم زیارت کنیم شما ظاهرا از آنها آگاه نیستید و بی جهت به باب ایراد می گیرید؟

 شما آقای محقق گرامی که مرتب ادعا می کنید که بهائیان از دست شما فرار می کنند و جواب نمی دهند یا توهین می کنند، از جواب به سئوالات من هم تا کنون طفره رفته اید و از بحث فرار کرده اید و هر مسئله ای که جوابی برایش نداشته ای ندیده گرفته همان سخنان خودتان را تکرار می کنید. فراموش نکنید به سئوالات من هم جوابی لطف کنید. نمی دانم شما از آخوند ملا محمد جدلی در دوره قاجار چیزی شنیده اید یانه؟ اگر نشبیده اید بفرمائید تا معرّفی اش کنم، واگر می شناسید حیف از شما که پایتان را جای پای او بگذارید وبر سر هر مطلبی جدل کنید. مثلا همان ذکر مکرر شما از بیان «راست بگو کفر بگو»، نمونه خوبی است از روش «تحقیق» شما. اصل بیان این است: « اصحاب نار باش و اهل ریا مباش، کافر باش و ماکر مباش، در میخانه ساکن باش و در کوچه تزویر مرو، از خدا بترس و از ملا مترس، سر بده و دل مده، زیر سنگ قرار گیر و در سایه تحت الحنک مأوی مگیر.» (ادعیه محبوب، ص ۳۷۶) و « جمیع معاصی به یک طرف و کذب به یک طرف بلکه سیّئات کذب افزونتر است و ضرّ اش بیشتر. راست گو و کفر گو بهتر از آن است که کلمهٴایمان بر زبان رانی و دروغ گوئی.» (گنجینه حدود و احکام، ص ٣٣٢) در این بیان فرهنگ اصیل ایران جلوه گر می شود که مخالف با تزویر و تقیه وتوریه و دروغ است. مسلماً این سخن شخصی را که به تقلید از علما افتخار می کند، و اعتقاد به تقیه و خدعه هم دارد چندان خوشش نمی آید. اما استدلال شما مرا به یاد آن عرب بی سواد بی شرم و حیا انداخت که گفته بود «مسلمانان منکر وجود خدا هستند» زیرا روزی چندین بار می گویند «لا الهَ!»، یعنی خدائی نیست!

 شما هنوز به این سؤال من جواب نداده اید که وقتی ادعا می کنید که باب تحت تاثیر افکار شوم وهابیت بوده و خشونت را ترویج می کرده، شما خود واضح و روشن به ما اعلام کنید که با کدام کار خشونت آمیز «داعش» و وهابیان مخالفید؟ با قتل کفّار مخالفید؟ با سنگسار؟ با برده داری؟ با هدم اماکن سایر مذاهب؟ با اسیر کردن و باج گرفتن از غیر مسلمین؟ با از بین بردن کتبی که از دید مذهب شما مردود هستندو از دید مسؤلین ارشاد مردود شمرده می شوند؟ با شلاق زدن؟ با دست و پا قطع کردن و به صلیب کشیدن؟ با تکفیر؟ با گردن زدن مرتدّ؟ با اعدام مخالفین در ملاء عام؟ با قصاص؟ با تعزیر؟… شما آقای گرامی واضح و مشخص اعلام کن که با کدام یک از این کارها اساسا مخالف هستید که باب را به آن متهم کرده اید و این قدر خشم شما را برانگیخته که مرتب سخنان چندش آور را تکرار می کنی.

 آقای ارشاد گرامی، من سؤال از شما کردم و منتظر جواب هستم. لطف کنید بر خلاف عادت دیرینه خود طفره نروید و سخنان بی اساس خود را تکرار نکنید و محض رضای حق یک جواب قانع کننده ای به بدهید. و اگر نه خدای نکرده مردم گمان کنند که آنکه از بحث فرار می کند خود جنابعالی هستید. چون به جای جواب پاسخ های توهین آمیز و خالی از محتوی  می دهد.

 ضمنا اگر اجازه داشته باشم خواستم به شما یک نصیحت دوستانه هم بکنم و آن این است که دیگر کسی را به جدل، یا مبارزه یا به قول مذهبیون مباهله دعوت نکنید. در رینگ مسابقات، مگس وزن با مگس وزن وخروس وزن با خروس وزن و سنگین وزن با سنگین وزن مسابقه می دهند، اگر یک مگس وزن بیاید واز یک سنگین وزن دعوت به مسابقه بکند خوب معلوم است که سنگین وزن اصلا به سائل جواب نمی دهد تا چه رسد به اینکه بیاید در رینگ ومسابقه بدهد. البته این مسئله در بحث بین افراد هم صادق است. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. حال سرور گرامی تو خواه از سخنم پند گیر وخواه ملال.

 در زمینه گفتگو های یادشده و آموزه هائی که به شما دادم وشما را متوجه اشتباهاتتان کردم دیگر جای بحثی فعلا بین ما نیست. اما اگر شما شروع کردید با استناد به تحقیقات تاریخی وعقلانی به سئوالاتی که من مطرح کرده ام جواب بدهید، می توانیم  گفتگو را شروع کنیم. من چون کم کم به شما ارادت پیدا کردم این پیشنهاد را می کنم ،چون امید دارم که به این ترتیب شما شروع به یک کار تحقیقاتی مفید بکنید. آخر آن علامت خلوص را که در پیشانی مبارک شما دیدم ارادت ام چند برابر کرد. زیرا مرحوم جدّ ام مسلمان شدیدا معتقدی بود و هیچ گاه نماز اش ترک نمی شد. اما در همان ۹۰ سالگی که فوت کرد کوچک ترین اثری بر پیشانی او دیده نمی شد. حال شما ماشاء الله در عنفوان جوانی مهر آیه «سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ» (الفتح آیه ۲۹) گشته اید، و هر چند عده ای نا آگاه معتقد هستند که این علامت سجود تقلبی و دال بر تظاهر و حقه بازی است، اما من گمان می کنم که از محکم کاری در نماز است که از خلوص محض پیشانی را سفت تر بر روی مهر می فشارید.

 اگر انگیزه شما تحقیق و بحث باشد که فبها، اما اگر دنبال این باشید که با تکرار طوطی وار حرف های خود و ندیده گرفتن هرگونه جواب فقط خود را و دیگران را به قول معروف «علاف کنی» و وقت ما را بگیر «دور شو زحمت میار» که ما نیستیم. و السلام.

 ۱۹ دسامبر ۲۰۱۴

 ایرج اشراقی

پاسخ دهید