نامه‌ی سرگشاده به مسئولین سایت ایران گلوبال

 گفتگوئی در رابطه به پاسخ آقای کیخسرو آرش گرگین

«به یک ایرانی بهائی»

اظهار نظرهای شما نسبت به بهائیان ایران و جوابهای بهائیان به شما را مطالعه کردم. به نظر من بهائیان به نظریات شما بیش از حد بها داده‌اند. بهائیان متأسفانه درک نکرده‌اند که سبک نوشته شما نوشته یک زرتشتی نیست در بهترین حالت شما را می‌توان یک شیعه تازه زرتشتی شده دانست از این رو می‌توانم ادعا کنم که جواب های آنها به شما باحتمال زیاد برای شما ایجاد مشکل فهمی خواهد کرد. منظورم مقاله ای است با تیتر «دوست ارجمند گران مایه».

من در اینجا قصد بحثی را ندارم بلکه اتهامات شما به جامعه بهائی را ناوارد و غیر مستند می‌دانم. از این رو مختصراً به آنها اشاره می‌کنم و از شما دعوت می‌کنم که درباره هر کدام از این اتهامات که میل دارید وارد یک بحث مستدل و منطقی بشوید و اگر مدرکی دارید ارائه بفرمائید برای من جای تعجب است که شما به مقدمه‌ای که آقای چوبینه سالیان قبل به کتاب ۲۳ سال نوشته به تازگی توجه فرموده‌اید. شاید این مسئله به زرتشتی شدن شما در ماه‌های اخیر بی ارتباط نباشد. شما بحث خود را بدین گونه آغاز کرده‌اید.

“جناب «یک ایرانی بهائی» هم میهن عزیز، بنده و میلیون‌ها نفر دیگر از جنم بنده که از بدو باز کردن چشمان‌مان در جامعه چیزی جز خشم برنامه‌ریزی شده، سانسور، و تحقیر تجربه نکردیم، هیچ چیزی به جامعه‌ی بهائی که بطور اصولی هدفی جز حفظ و تامین منافع فرقه‌ای خود‌ش ندارد، بدهکار نیستیم. جامعه‌ی بهائی به مانند یک فرقه عمل می‌کند و در حالی که مدام از جامعه‌ی‌ میزبان‌اش سهم می‌خواهد، حاضر به هیچ گونه سهم گذاری‌ای نیست. این یعنی دو رویی اجتماعی. شما نیز اینک در یک بی‌اخلاقی محض به سر می‌برید هنگامی که با یک فرد حقیقی وارد گفتگو می‌شوید و با آنکه در خارج کشور هستید حاضر نیستید با نام و نشان واقعی‌تان ظاهر شوید. هنگامی که دم از حقوق شهروندی می‌زنید دوست گرامی، مقدمات رفتار شهروندانه را دست کم رعایت کنید.” جملات از شما است.

من مقاله را جمله به جمله مورد بحث قرار میدهم.

در ابتدا باید حداقل با هم به تفاهم برسیم که ما ایرانیان با عدد و رقم و آمار کمتر سر و کار داریم همیشه ادعا می‌کنیم که صد بار تلفن کردم چهل بار گفتم و غیره جمله اول شما «بنده و میلیون‌ها نفر دیگر از جنم بنده» شامل حال این گونه گزافه‌ گوئی‌هاست.

۱ – مسئله اول آیا این میلیونها آدم از جنم شما زرتشتی هستند؟ شما اول تکلیف این میلیونها را تعیین بفرمائید که از چه گروه و یا به زبان شما از چه فرقه‌ای هستند.

۲ – مسئله دوم «بهائیان هدفی جز تامین منافع فرقه خودش ندارد» در این جمله دو سئوال مطرح میشود. بهائیان چه منافعی را حفظ کرده‌اند. در ثانی اگر شما زرتشتی هستید چگونه به خود اجازه میدهید که از فرقه صحبت کنید. خصوصیات فرقه چی است شرح دهید.

۳ – مسئله سوم «در حالیکه مدام از جامعه میزبان سهم می‌خواهند» به نظر شما صاحب خانه کدام گروه است که بهائیان از او سهم می‌خواهند بهائیان خود را در کنار سایر گروهای ایران دوست صاحب خانه می‌دانند پیامبر بهائیان ایرانی و بهائیان ایران را سرزمین مقدس می‌نامند. بهائیان سراسر جهان به ایران عشق می‌ورزند و جشن نوروز را سالیانه در گوشه و کنار جهان جشن می‌گیرند آنها در خارج از ایران با برگزاری سمینارها و جلسات فرهنگی، ایران را ارج می‌نهند کمتر گروهی در خارج از کشور این گونه به فرهنگ ایران اظهار علاقه می‌کند چگونه به خود حق می‌دهید که چنین قضاوتی در حق آنها روا دارید.

۴ – نام حقیقی و حقوق شهروندی این دو مقوله چه ربطی به همدیگر دارند و آیا شما از نام حقیقی خود در این نوشته استفاده کرده‌اید؟ و “مقدمات رفتار شهروندانه” را به قول خودتان مراعات فرموده‌اید؟ مطلب دیگری که مطرح کرده‌اید.

“خیر، دفاع کردن از حقوق شهروندی بهائیان برای بنده هیچ ارجحیتی از دفاع کردن از حقوق دیگر شهروندان را ندارد. برای من میان یک کرد سنی با یک درویش مسلمان، و میان این دو با یک زرتشتی و یا یک یهودی تفاوتی نیست. در این رژیم آب دریاها نیز در امان نیست هم میهن عزیزم، دیگر چه رسد به جان آدمی.”

این درست همان اعتقاد بهائیان است که نه تنها خواستار حقوق شهروندی همه ایرانیان بلکه نوع بشر است آنها می‌گویند ای اهل عالم همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار.

بهائیان طرفدار جدی حفظ حقوق شهروندی ساکنین کره زمین هستند اگر شما هم طرفدار آن هستید زهی سعادت شما به یکی از تعالیم بهائی گردن گذاشته‌اید در ۳۰ سال گذشته تنها یک جوان بهائی با زحمات زیادی اسناد جنایاتی که در حق زرتشتیان روا گردیده را جمع آوری و چاپ کرده است. ای کاش شمای تازه زرتشتی شده هم در حق یک گروه دگر اندیشی مذهبی کاری مستند ارایه می‌دادید

اما درباره این مطلب ارائه شده از طرف شما

“در سراسر دوران صد و اندی سال گذشته بطور سیستماتیک جنبش باب و ازلیانی از جنم میرزا آقا خان که روشنگرانی درجه‌ی یک بودند از سوی بهائیت مصادره به مطلوب شده‌اند. حال آنکه باب از سوی بهائیان تکفیر شد. قره‌العین بهائی نبود دوست عزیز، قره‌العین بهائی نبود. و باب نیز حتا حج رفتن و نماز را نیز قدغن کرد، حال همزمان از میراث معنوی چنین انسان‌هایی مصرف کردن و در همان حال همه‌ی آثار باب را بطور سیستماتیک از میان بردن هیچ نشانی از شرافت و حقیقت جویی ندارد. دوست عزیز، روی سخنم با شما و آن محافلی که پشت سرتان ایستاده‌اند است، ما در ساعت صفر تاریخ‌مان هستیم، همه‌ی گروه‌ها باید به میدان آیند و آردها‌مان”

در این بخش از سخنان شما چند اتهام واهی به چشم می‌خورد که با شما در میان می‌گذارم.

۱ – در کجا و در چه نوشته‌ای از بهائیان جنبشی ازلیانی از جنم میرزا آقا خان مصادره به مطلوب شده است؟ نام ببرید شما قطعاً بدون تحقیق به نظریات استادی که خوب می‌شناسم و به او هم ارادتی دارم اکتفا کرده‌اید ایشان هم از روی عدم آشنائی چنین اظهار نظری را سالیان قبل کرده بود آیا هنوز هم به آن عقیده پای بند است جای شک دارد.

۲ – چه دلیل و مدرکی دارید که میرزا آقا خان ازلی بوده است؟ او تنها یک سال داماد ازل بوده است. میرزا آقا خان در ۳ مکتوب به سید باب هم حمله کرده است تا چه رسد به اینکه ازلی باشد این ادعای شما مانند سایر ادعا‌هایتان واهی و بی مدرک است.

۳ – در کدام اثری از بهائیان طاهره قره‌العین بهائی نامیده شده است؟ شما اگر حتی حداقل اطلاعی از بهائیت داشتید می‌دانستید که طاهره قبل از پایه گذاری آئین بهائی به دست عمال جهل و نادانی به قتل رسیده بود.

۴ – کدام یک از آثار باب را سیستماتیک بهائیان از بین برده‌اند در همین سالها یک جوان بهائی مطالعات وسیعی در جنبش بابی نموده که توسط ناشر معروف Brillبه چاپ رسیده است. این ادعا هم بر اثر بی‌اطلاعی شما از آئین بهائی است.

مطلب دیگر شما چنین آغاز شده است.

“امروز اگر جامعه‌ی جهانی بهائی لازم دیده است که در یک معامله‌ی بزرگ با جمهوری اسلامی برای پس گرفتن سرمایه‌های‌اش مسئله‌ی تیمور بختیار را به میان بکشد، نخست اینکه این امر رازی سربسته نبوده است. همه می‌دانسته‌اند، دوم اینکه تیمور بختیار کسی بود که خود شاه را هم خواست ترور کند و بعده‌ها به صدام پناهنده شد و همانجا نیز از سوی ماموران ویژه‌ی ساواک ترور شد. اعمال یک چنین موجودی را به رژیمی نسبت دادن که در زیر چتر حمایت آن همه‌ی ادیان، بدون استثناء بیشترین میزان از مدارا و بردباری حقوقی را در طول ۱۴۰۰ سال گذشته تجربه کردند، هیچ نشانی از شرافت و حقیقت جویی ندارد. این رفتار، رفتاری‌ست مبتنی بر فرصت طلبی محض، معامله‌گری، و فقط و فقط به فکر ریش خود بودن”.

 با ارائه کدام مدرک جامعه جهانی بهائی لازم دیده است که با جمهوری اسلامی وارد معامله بشود؟ و در کجا و در چه مقاله‌ای بحثی از بختیار کرده است وانگهی جنایاتی که بر جامعه بهائی در دوران محمد رضا شاه بر جامعه بهائی روا گردیده مفصل است از جنایات شاهرود گرفته تا ابرقو از قتل دکتر برجیس در کاشان تا قطعه قطعه کردن قاسم کی خواهی در اقوس اصفهان. و یا مصادره معاید بهائیان در سال ۱۳۳۴ داستانهائی است پر غصه که به زودی آمار آن منتشر خواهد شد. خدمات محمد رضا شاه به روحانیون را در کتاب جریانها و سازمان‌های سیاسی نوشته شده توسط رسول جعفریان را مطالعه کنید تا واقعییات بر شما روشن شود. آیا در این اتهامات شما ذره‌ای از شرافت و حقیقت به چشم می‌خورد؟ مقاله‌ای از آقای چوبینه را که سالیان پیش نوشته شده را خواندن و جامعه بهائی را پشت آن دیدن ربطی به شرافت و حقیقت دارد آیا آقای چوبینه هیچ گاه خود را بهائی معرفی کرده است؟

شما کلام خود را این گونه به پایان برده‌اید. “دوست گرامی، در جنم‌ام دورویی نیست، از روز نخست از دو رویی و سود جویی گروهی بیزار بوده‌ام و همین گونه نیز از دنیا خواهم رفت، برای من شرافت و حقیقت دو روی یک سکه‌اند، ایرانزمین اگر تا به امروز پائیده است بخاطر تعهد‌اش به این دو اصل بوده است، شما بر خدایی که می‌پرستی هر نامی می‌خواهی بگذار، نام خدای تو الله است، نام خدای من مزدا، این مسئله‌ی خصوصی ماست، شرافت و حقیقت اما امور همگانی‌اند که از سوی همگان باید پاس داشته شوند. من در این بازی‌ای که جامعه‌ی بهائی آغاز کرده است، نشانی از شرافت و حقیقت نمی‌بینم، اگر می‌دیدم، دفاع می‌کردم.”

 شاید در جنم شما دوروئی نباشد ولی بپذیرید که از روی ناآگاهی و تعصب اتهاماتی را به جامعه‌ای زده‌اید که ذره‌ای از واقعیت در این انبان اتهامات دیده نمی‌شود برای هر موجود دو پائی به نام انسان باید شرافت و حقیقت دو روی یک سکه باشد. شرافت وظیفه هر فردی و طالب حقیقت بودن لازمه زندگی شرافت مندانه است.

امروز متاسفانه عده‌ای تازه زرتشتی شده به جای اینکه از جنایاتی که اجدادشان در حق دگراندیشان مذهبی روا داشته‌اند معذرت خواهی کنند با این تفکر که کمر بند سفید زرتشتی دریافت کرده‌اند کارت سفیدی در دست دارند که هر اتهامی را که به خواهند می‌توانند و حق آنها است که به دگراندیشان مذهبی روا دارند. برخی از آنها باین ترتیب می‌خواهند کفاره گناهان اجدادشان را بپردازند از این رو خود را پشت سنگر زرتشتیان ستم دیده پنهان کرده و خود را سهیم آنان می‌نامند. مثل آنها مثل عربی است که در بیابان شاهد غذا پختن شخصی بود برای شرکت در خوردن غذا موشی را در دیگ او انداخت و گفت الحاجی اَن شریک.

این آقایان تازه زرتشتی شده خود را شریک مظلومیت زرتشتیانی می‌نامند که سالیان زیادی اجدادشان عاملین جنایاتی در حق آنها و سایر دگراندیشان بوده‌اند به امید روزی که حقایق از پشت ابرهای سیاه جهالت و نادانی رخ بگشاید تا سیه روی شود هر که در اوغش باشد.

سپهر آریا, آپریل ۲۰۰۹

پاسخ دهید