سخنی در سر جّد با مسئولان سایت محترم رهپویان

بیا که رونق این کارخانه کم نشود                  به زهد هم چو توئی یا به فسق هم چو منی

                                                                                                                      (حافظ)

      ما مدتها است که در مباحث شما شرکت میکنیم مقالات شما را دقیقاً مطالعه میکنیم و ایرادات شما را به آئین بهائی مورد توجه قرار میدهیم. متأسفانه باید بگوئیم که در مقالات شما هنوز به مطلبی که ریشه و پایه علمی و تاریخی داشته باشد برنخوردیم. اغلب مطالب اظهار شده از طرف گروه شما تکراری، پراز تهمت و افترا، بی محتوی و بدون ارائه مدرک و سند میباشند. طرح اینگونه مطالب نه به درد این دنیا می خورد و نه در دنیای دیگر برای شخصی سودی خواهد داشت. شما برای اثبات حقانیت ادعای خودتان سعی در باطل نشان دادن عقائد دیگران دارید. این عملی است به غایت بیهوده و ناصواب. برفرض که گروه و یا مذهب و آئینی به راه خطا میرود چه دلیلی دارید که راه شما درست باشد. آیا بهتر نیست که شما راه بهتری را نشان دهید تا به هدف خود برسید؟ اگر برفرض شما بتوانید اثبات کنید که پیروان فلان آئین به راه خطا میروند و آئین آنها باطل است چه سودی برای شما دارد؟ و به چه منطقی باید قبول کرد که راه شما مطابق رضای خالق جهان است و پاداش بهشت دارد؟ تنها در اسلام مطابق تحقیقات شریف یحیی الامین ۴۸۰ فرقه و مذهب  وجود دارد. به کدام منطق باید قبول کنیم که مذهب شما بین همۀ آنها برحق است و بقیه مذاهب درگمراهی هستند. در وصف حال شما و تفکراتتان نزاری قهستانی چنین میگوید:

چرا ز فرقه هفتاد و سه یکی ناجی است         چگونه دوزخی اند آن دگر ده و دو و شصت

   از ۴/۱ میلیارد مسلمان حداکثر ۵۰ میلیون شیعه ۱۲ امامی هستند. چه مقامی به شما اجازه داده است که به نام همه مسلمانان سخن بگوئید؟ آنطور که ما درچند ماه گذشته دیده ایم باید با کمال تأسف بگوئیم که شما مطلبی را می نویسید و ادعائی را مطرح میکنید اما وقتی که با اسناد تاریخی به شما جواب میدهند ابداً توجه ندارید و به قول عوام باز کشک خودتان را میسائید. ما به چند مقاله شما جوابهای منطقی با توجه به اسناد تاریخی دادیم و این انتظار را داشتیم که در قبال خدمت مجانی و آگاهی که بشما دادیم حداقل یک اظهار نظری میکردید. ولی انتظار ما مثل اینکه بی جا بوده است. حافظ در وصف حال شماهای نوعی میگوید:

فکرخود ورای خود درعالم رندی نیست          کفراست دراین مذهب خودبینی و خودرائی

   آنطور که ما نظاره می کنیم بهائیان هم جدیداً به یکی از مقالات شما تحت عنوان “گزیده ای از احکام متعالی بهائیت” جواب دندان شکنی داده اند. اما آنطور که ما شما را شناخته ایم شما بدون توجه به مطالب ارائه شده کمافی السابق حرفهای خودتان را خواهید زد. باید با کمال احترام خدمت شما عرض کنیم که ما در شناخت شما باحتمال زیاد اشتباه کرده ایم. ما فکر میکردیم که گروه رهپویان طرفدار یک بحث منطقی است ولی با کمال تأسف می بینیم که شما فقط به فکر باطل نشان دادن بقیه هستید بدون اینکه بگوئید خود شما دراین آشفته بازار چه مطاعی برای ارائه دادن به مردم برای بهبودی وضع جامعه در دست دارید. اگر شما واقعاً مسلمان هستید چرا دستور پیغمبر اسلام را دراین زمینه نادیده می انگارید. مگر خداوند در قرآن مجید سوره الکافرون آیه های ۴، ۵ و ۶ نمی گوید :

“ومن پرستنده چیزی که شما می پرستید نیستم و شما نیز پرستنده چیزی که من      می  پرستم نیستید. شما را دین خود و مرا دین خود”. با توجه به این آیات آیا باز شما به خود حق می دهید که برای سایرین تعیین تکلیف بفرمائید؟ آیا بهتر نیست که توجهی به سخنان خواجه شیراز بفرمائید،

 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد      نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد

   شما چرا به فکر اصلاح جوامع اسلامی نیستید؟  آیا شما نمی دانید که فقیرترین عقب مانده ترین و بی سوادترین کشورهای جهان کشورهائی با اکثریت ساکنین مسلمان هستند. آیا نمی دانید که کشورهای اسلامی حداقل ۵ قرن است که با فقرو بدبختی و فلاکت تحت ستم حکام فاسد و مستبد روحانی و دولتی دست و پا میزنند و در همه زمینه ها حتی جهت تأمین مواد غذائی برای ادامه حیات به کشورهای به قول شما کفار وابسته هستند. اگر تا امروز نمی دانسته اید اکنون به مطالب زیر توجه کنید تا مطلب برای شما روشن شود و بجای عناد و دشمنی با آئین های دیگر به فکر پیدا کردن راه چاره ای برای بیرون رفتن ازاین بن بست خود ساخته باشید. فاروغ سلیم پاکستانی با تحقیقاتی که دراین زمینه انجام داده به این نتائج رسیده است که علت عقب ماندگی جوامع اسلامی را باید در استبداد سیاسی و مذهبی این کشورها جستجو کرد. وی معتقد است تا زمانیکه این استبداد وجود داشته باشد ازرشد و خلاقیت اثری نخواهد بود. کشورهای اسلامی که روزی خود علَم دار عِلم بوده اند امروزه جزء فقیرترین و عقب مانده ترین کشورهای جهان  هستند. وی وضع اقتصادی و فرهنگی ۵۷ کشور اسلامی را مورد بررسی قرارداده و به نتایج زیر رسیده است.

   ۵۷ کشور اسلامی جمعاً چیزی کمتر از ۲ ترلیون دلار در سال تولید ناخالص دارند. در حالی که کشور هند به تنهائی ۳، ژاپون ۵‚۳ ، چین ۷‚۵  و آمریکا ۴‚۱۰ ترلیون تولید ناخالص دارند. در حقیقت ۵۷ کشوراسلامی که ۴‚۱ میلیارد از جمعیت جهان را تشکیل می دهند تولید آنها به نیمی از تولید هند و ۲۰ درصد تولید ناخالص کشور چین نمی رسد. از مقایسه با آمریکا می گذاریم. تازه باید بدانیم که نیمی از تولید ناخالص ۵۷ کشور اسلامی به عربستان سعودی، کویت، قطر، عمارات، عراق، ایران و مربوط به نفت است که نعمت خداداد است و نه تولید. با توجه به این که بیش از ۲۰ درصد جمعیت جهان مسلمان هستند کمتر از ۵ درصد تولید ناخالص جهان را دارند. مطابق تحقیقات نامبرده تولید ناخالص کشورهای اسلامی درحال کاهش است. ۱۵ درصد ساکنین کشورهای عربی بدون شغل می باشند و تا سال ۲۰۱۰ این تعداد دو برابر می شود. فقیرترین کشورهای جهان حبشه، سریلانکا، سیرالئون، افغانستان، کامبوج، سومالی، نیجریه، پاکستان و موزامبیک می باشند. از بین آنها ۶ کشور با اکثریت مسلمان هستند. با توجه به این مطلب مسلمانان در فقیرترین کشورها زندگی می کنند. در ۵۷ کشوراسلامی جهان تنها حدود ۶۰۰ دانشگاه برای ۴‚۱ میلیارد مسلمان وجود دارد.  از کل جمعیت مسلمان جهان درصد سال گذشته ۸ نفر موفق به دریافت  جایزه نوبل شده اند. تازه اینها هم درکشورهای آمریکا و اروپا زندگی می کردند و درکشورهای خود به نام مسلمان شناخته نمی شدند. درمقایسه با ۱۴ میلیون یهودی که ۱۶۷ نفر جایزه نوبل بردند، عقب ماندگی جوامع اسلامی مشخص میشود. از جمعیت مسلمانان، ۸۰۰ میلیون سواد خواندن و نوشتن ندارند. با توجه به مطالب بالا باید ببینیم علت این عقب ماندگی کجا است و کار مسلمانان چرا تا این اندازه خراب است. آیا علت آن در این راز نهفته نیست که مسلمانان میراث آسمانی خودرا فراموش کرده اند و با گذشته زمان خود را تغییر نداده اند؟ آیا علت آن استبداد در این جوامع نبوده است؟ حال این استبداد چه حکومتی و چه مذهبی. آیا وقت آن نرسیده است که ما بجای ترویج اوهام وخرافات جوانان را با تکیه به اصول اخلاقی دین به تحصیل و فراگیری کارهای فنی و علمی تشویق کنیم؟ اگرامروز اقدامی اصولی برای تعلیم و تربیت نسل جوان انجام نگیرد، فردائی برای نسل بعدی نخواهد بود.

   بهائیان مدعی هستند که برای بیرون رفتن از این دایره خشونت، جنگ، فقر و استبداد که گریبانگیر جامعه بشری است پیشنهاداتی دارند که میتواند درحل این مشکلات کارساز باشند. آیا بهتر نیست که دراین باره با آنها به مذاکره بنشینیم و ببینیم که آیا چنین ادعائی صادق است یانه. مسئله قائم بودن یا نبودن سید باب مشکلی را دراین زمینه حل نمی کند. چه اشکالی می بینید که شما منتظر امام غائب بمانید اما اگر سخنان سید باب و بهاءالله را مفید تشخیص دادید بکار ببندید و دست از عناد و دشمنی با بهائیان بردارید. آیا شما فکر میکنید که اروپائیان، آمریکائی ها،    آفریقائی ها، استرالیائی ها به این دلیل بهائی شده اند که سید باب قائم مورد نظر شیعه ظاهر شده است و یا آیا آنها اصولاً چیزی از شیعه می دانند؟ و یا ربطی به اسلام دارند ؟  اگر ما فرض کنیم که شما موفق بشوید ثابت کنید که سید باب قائم نبوده و یا بهاءالله از طرف خدا نیامده بعداً اروپائیان بهائی شده از آئین خود دست برمیدارند و طرفدار شما میشوند؟ اگر چنین فکر دارید، زهی خیال باطل. وقتی ما   می بینیم که بهائی انگلیسی، آمریکائی و آلمانی و غیره کتاب مینویسند و با هزار و یک دلیل باجا و بی جا استدلال حقانیت اسلام را دربرابر مسیحیان میکنند تعجب میکنیم و با خود فکر میکنیم که چه لزومی دارد که بهائیان با این حرارت از اسلام دفاع کنند. و یا وقتی می بینیم یهودی بهائی شده با همه ظلم و ستم هائی که درحق آنها توسط مسلمین روا شده، چون بهائی شده باید از اسلام دفاع کند، واقعاً تعجب می کنیم. آقایان محترم اجازه بدهید با کمال احترام خدمت شما عرض کنیم شما نِی را از سر گشادش میزنید. با این کارهائی که میکنید و مقالاتی که مینویسید نه خدمتی به اسلام می کنید و نه به ایران. این اقدام شما جز زحمت بی اجر و مزد برای شما ثمری ندارد. عرض خود میبری و زحمت ما میداری.  تنها ثمری که میتواند داشته باشد ایجاد کینه و نفرت و دشمنی است. خواجه عبدالله انصاری چه خوب در وصف این تفکر گفته است: “سبحان الله این چه کارست قومی را بسوخت قومی را بکشت نه یک سوخته پشیمان شد و نه یک کشته برگشت.”

   ما با نیت پاک و از سردلسوزی بشما پیشنهاد میکنیم که یک بحث منطقی و علمی با بهائیان بازکنید تا حقایق روشن بشوند.

   همه این اتهاماتی را که شما به بهائیان میزنید تازگی ندارند. ما تعداد زیادی از ردیه هائی که به بهائیان از قدیم چه توسط مسلمانان و چه توسط بهائیان از آئین برگشته نوشته شده را مطالعه کرده ایم. میتوانیم با اطمینان کامل بگوئیم که دراین انبان کاه حتی یک دانه گندم هم پیدا نکردیم. نویسندگان این ردیه ها هم هیچ گونه سودی از زحمت خود نبرده اند، بلکه برعکس انتظار خود آن ردیه نویسها موجب اقبال بیشتری از مردم به بهائیت شده اند. برای نمونه زعیم الدوله در زمان عباس افندی ردیه ای تحت نام مفتاح باب الابواب نوشت و از عباس افندی تقاضای وجهی کرد که اگر بپردازد آن را منتشر نکند.  عباس افندی جواب می دهد ما که پولی نداریم بشما بدهیم بهتراست کتاب خودرا منتشر کنید. براثر خواندن ردیه فقط درهمدان ۵ نفر بهائی میشوند. این مطلب را نوشتم که شما آگاه باشید که نوشته های خانم مهنازرئوفی فقط در خدمت بهائیان است. بعید نیست وظیفه اصلی ایشان هم همین باشد. حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس.  شما واقعاً یک لحظه فکرکنید، ببینید چه مطلبی دراین چند صد سال گذشته ارائه داده اید که گره ای ازکار مردم بدبخت بازکرده باشد. کار شما و امثال شما فقط ترساندن مردم از جهنم و موجودات درآن فضا ازقبیل مار غاشیه و عقرب جراره و آتش دوزخ، مَلِک جهنم و گرز آتشین، آب چرک داغ که به خورد غیرشیعه میدهند و غیره بوده است.

بعد از اینکه موفق شدید آن چنان توصیفی از جهنم بکنید که مو بر بدن هرانسان ناآگاهی سیخ بشود، آن وقت راه نجات را هم نشان میدهید و آن راهی جز پرداختن خمس و ذکات و هدیه به روحانیون و اطاعت بدون قید و شرط از آنها و منتظر تاجی نشستن نیست. شما به مردم می گوئید اگر چنین نکنید درآتش آن چنانی جهنم و به عذاب ابدی گرفتار خواهید شد.

تنها راهی هم که برای رفع هزاران مشکل جامعه ارائه میدهید، دندان برجگرگذاشتن و منتظر ظهور مهدی بودن است تا بیاید و جهان را آباد کند.

۱۴۰۰ سال است که از دوران شیعه ۳ امامی تا کنون منتظر یک نجات دهنده ای هستید. آیا شما فکر نمی کنید بهتراست خودتان آستین را بالا بزنید و فکری به حال بیرون آمدن از این همه بدبختی بکنید و جهانی آباد بسازید که اگر یک روزی روزگاری هم ایشان تشریف آوردند با دنیای زیبائی روبرو شوند نه با خرابه ای که خشتی بر خشتی بند نباشد و مردمی بدبخت و فلک زده درآن زندگی کنند. آیا بهتر نیست که برای ساختن جهانی به دور از تعصب جنگ و خون ریزی و سرشار از محبت دوستی دست به دست هم بدهیم و دراین جهان با آسایش و به دور از تبعیض و خون ریزی زندگی کنیم. آیا بهتر نیست که جزای غیرمؤمنان را به حضرت باری و در جهان دیگر واگذاریم . مگر به عقیده شما هرکسی ضامن کار نیک و بد خود نیست. چرا ما در آن دخالت کنیم. سزاوار است که برای ساختن جهانی که قابل سکونت برای بشریت باشد بدون توجه به نژاد، مذهب و رنگ پوست همه با هم یاری نمائیم.

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید                 هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

سهراب نیکوصفت

آپریل ۲۰۰۶

پاسخ دهید