سخنی با آقای اعلمی

 

جناب آقای اعلمی،

 

مقاله شما را زیر عنوان «احتجاج با مروجان بهائیت در پرتو آزادی عقیده وآزادی بیان» و اظهار نظرهای مختلف را مطالعه کردم. متاسفانه باید بگویم اظهار نظرها کمتر به محتوای مقاله شما مربوط بود. چه آنکه شما را دعوت به مذاکره با بهائیات کرده و چه آن آقائی که آسمان و ریسمان را به هم بافته و لقب «سر» به عباس افندی و سلمان رشدی را در خط حفظ منافع انگلیس نامیده.

 بهر جهت شما در ابتدا بحث در دفاع از حقوق شهروندی مطالبی نگاشته اید که باید مورد تایید هر انسان آگاهی قرار گیرد. من به عنوان یک انسان مذهبی بی طرف که هم از اسلام و هم از بهائیت اطلاعاتی هرچند جزئی دارم و با سایر مکاتب فکری هم بی گانه نیستم با کمال میل حاضر هستم که با شما بحثی منطقی و نه جدلی را آغاز کنم.

 شما می نویسید «بر خورد سازنده با صاحبان مکاتب و اندیشه های غیر اسلامی و انحرافی…» و ادامه می دهید «اسلام در مواجهه با سایر ادیان و مکاتب نیز قادر است تا بر همه آنان فائق آید.» چون شما از اندیشه های غیر اسلامی و انحرافی حرف می زنید، سؤال اینجاست که معیار شما از «انحراف» چیست؟

 در اسلام حدود ۴۰۰ فرقه می شناسیم. کدام یک از اینها معیار شما است؟ من با بی میلی از کلمه فرقه استفاده می کنم ولی چون شما از این اصطلاح استفاده کرده اید به خود اجازه دادم که من هم از این اصطلاح استفاده کنم. آنچه به نظر می رسد کلیه فرق ادیان ابراهیمی (یهودی، مسیحی، مسلمان) که به صدها فرقه تقسیم شده اند هر کدام دیگری را فرقه انحرافی می نامند. با هر کدام از طرف داران این فرقه ها صحبت کنید تنها فرقه خود را ناجی و سایرین را گمراه و اهل دوزخ می دانند. برای مثال به تفکرات سنیان نگاه کنید که فرقه شیعه را دهلیزی به الحاد می نامند و پای گزار آن را عبدالله ابن سباء یهودی مسلمان شده می دانند که برای شکاف در اسلام چنین فکری را رواج داد و یا نگاه کنید به سایت های وهابی که راجع به شیعه چه می گویند. آیا در بین ۱٫۲ ملیارد مسلمان حدود ۱۰۰ ملیون شیعه تنها فرقه حقه است؟

 یک نویسنده اسپانیائی به نام «پائولو کوتلیو» چه زیبا گفته است: «برای این که به طریق خود ایمان داشته باشیم لازم نیست تا ثابت کنیم که طریق دیگران نا درست است. کسی که چنین می پندارد به گام های خود نیز ایمان ندارد.»

بهتر است که در بحثهای آینده از گروه های «انحرافی» بحثی نکنیم چون همه همدیگر را گمراه می نامند. اگر بر فرض محال شما موفق شوید اثبات کنید که راه فلان فرقه خطا است آیا دلیل اثبات درستی راه فرقه شما است؟

 قبل از شروع یک گفتگوی سازنده باید ابتدا چهارچوب بحث مشخص شود. برای نمونه آیا دین برای مردم است، یا مردم برای دین؟ آیا اصولاً دین وظیفه این جهانی هم دارد، و یا فقط راهنمای زندگی بهتر در جهان دیگر است؟

شما مثال آوردن از ادیان دیگر را مغلطه و سفسطه می دانید. پس باید بگوئید با چه میزانی می خواهید اثبات کنید که عقائد شما بهتر از دیگران است. اگر امکان بررسی عقلی بین جهان بینیها نباشد چه راهی را پیشنهاد می کنید؟

 شما می نویسید: «به این سؤالات به عنوان یک محقق بی طرف جواب بدهید!» آیا این خود مغلطه نیست؟ آیا مسائلی که شما مطرح کرده اید از قبیل «موی سر بهاء الله» و یا اعتراض به سخن گفتن و نوشتن وی به عربی در شان یک محقق بی طرف است؟

قاعدتاً یک محقق بی طرف سؤالات مهمتری از قبیل احکام اجتماعی و تفکرات عرفانی دارد. آیا اگر کلام الله مجید به زبان فارسی و یا ترکی نازل می شد دارای ارزش کمتری بود؟ آنچه که مهم است محتوای مطلب است، نه زبان.

 مسائل عرفانی که مورد اعتراض شما است، در همه فرق ادیان سامی کم و بیش دیده می شود. یا باید تعابیر و تفاسیر آنها را قبول کرد یا همگی را رد کرد. نمونه ای از آنها «بیت الله» نامیدن خانه کعبه است. 

 و اما سؤال شما در باره خاتمیت پیغمبر اسلام: بهاءالله هم خاتمیت نبوت و هم خاتمیت رسالت توسط پیغمبر اسلام را تایید می کند.

 شما سؤال کرده اید از تعالیمی که بهاءالله برای بهبود وضع جامعه مطرح کرده است. اگر قرار باشد با شما وارد گفتگو بشوم به آنها مفصلا خواهم پرداخت. در اینجا به چند نکته مختصرا اشاره می کنم:

 

  1. بهاءالله در درجه اول به انسانها دستور می دهد که هر کدام خود فکر کنند و بهترین ها را انتخاب کنند و از کسی تقلید نکنند. اگر به جنایاتی که در ۱۰۰ سال گذشته افرادی ماجراجو با استفاده از ناآگاهی مردم کرده اند نگاه کنیم اهمیت این دستور مشخص می شود.

 

  1.  بهاءالله می گوید زمان زمان خرد است. «نعمت عظمی و عطیه کبری در رتبه اولی خرد بوده و هست.»

 

  1.  بهاءالله می گوید دین باید سبب الفت و محبت باشد. اگر قرار باشد سبب جنگ و جدال باشد البته بی دینی بهتر است. با توجه به جنگهائی که به نام ادیان و فرق گوناگون در طول تاریخ و خونریزی ها و ویرانی هائی که انجام شده اند، اهمیت این دستور روشن می شود.

 

  1.  بهاءالله می گوید سواد آموزی کودکان از وظائف پدر و مادر است.

 

  1.  بهاءالله می گوید دست از تعصبات وطنی، مذهبی و نژادی بردارید. با توجه به جنایاتی که بعنوان تفکرات فرقه ای برتر و نژاد برتر بر جهانیان رفته است اهمیت این دستور مشخص می شود.

 

  1.  بهاءالله دستور ازدواج به هر چه دورتر از فامیل را توصیه می کند.

 

در خاتمه من چون دین را برای جامعه لازم و بی دینی را مضر می دانم علاقه مند هستم که حرمت دین نگاه داشته شود. از اینرو معتقدم که چهره دین را باید از اوهام و خرافات زدود. اگر چنین نشود آن که ضرر میبیند حتما تفکرات مذهبی است که به نفع جامعه نخواهد بود.

 

چون شما معتقد به «برتری اسلام» هستید اگر مایل باشید می توانیم در این زمینه هم وارد بحث بشویم و به چند سؤال جواب بدهید: چرا در بین ۱٫۲ ملیارد مسلمان تعداد بی سوادان از همه گروه ها بیشتر است؟ چرا از این جمعیت انبوه در ۱۰۰ سال گذشته فقط ۸ نفر موفق به دریافت جایزه نوبل شده اند؟ باید یاد آور شوم که اکثر اینها هم در کشور های به اصطلاح «کفار» متولد و تحصیل کرده اند و حتی مسلمین آنها را به عنوان مسلمان نمی شناسند. در حالی که از حدود ۱۰ ملیون یهودی ۱۶۷ نفر برنده جایزه نوبل مانند نیوتون پدر فیزیک مدرن بوده اند. چرا تولید نا خالص ۵۷ کشور اسلامی جمعا کمتر از نیمی از تولید نا خالص هندوستان «بت پرست» است، با وجود اینکه بخش عمده درآمد کشورهای اسلامی از فروش نفت است که ربطی به تولید ناخالص ملی ندارد بلکه ثروت خداداد است. چرا ۶ کشور از فقیرترین کشورهای جهان کشورهای «اسلامی» هستند؟ در زمینه مسائل اجتماعی و عقب ماندگی کشور های اسلامی مسائل و سؤالات فراوانی است که به عقیده من باید ریشه یابی شود. و شاید این مسائل بسیار مهمتر از «موی سر» و «عربی و فارسی حرف زدن» و اینگونه مباحث باشد.

 

اگر شما واقعا به یک گفتگوی روشن گرانه علاقمند هستید این گوی و این میدان. اما اگر قرار باشد به مسائلی که بیش از ۱۰۰ سال است مطرح شده و به هر کدام از آنها جواب هائی داده شده بپردازیم راه به جائی نخواهیم برد.

 

بهرام به آئین ، مهرماه ۱۳۸۷

پاسخ دهید