روحانیت و انقلاب مشروطه

نظر ملا محمود کاظم خراسانی و رفع اتهام از بهائیان

روحانیون بزرگ نجف از همان ابتدا از مشروطه خواهان و به ویژه از طباطبائی و بهبهانی طرفداری می کردند.

– حائری می‌ نویسد:

طرفداری آنها از مشروطه خواهان پس از به توپ بستن مجلس در سال ۱۹۰۸/۱۳۲۶|ق تشدید شد. روحانیون بر ضد محمد علیشاه و متحدین خارجی او روسها بودند، چون انها را دشمن اسلام و مسلمین می دانستند. نادیده گرفتن اصول دموکراسی چندان مورد توجه آنها نبود آنچه برای آنان اهمیت داشت این بود که یک دولت مستبد و غیر اسلامی از میان برود و سربازان کافر روسی اخراج شوند.

برای مبارزه با محمد علیشاه سه روحانی بزرگ ساکن عراق دست کمک به سوی سلطان سنی عثمانی دراز کردند« در این مصیبت بزرگ اکنون شکایت به پیشگاه الله می بریم و از آن سلطان مسلمین ترحم میجوییم زیرا پناهی جز آن مقام برای ما نیست ».

تشیع و مشروطیت ص ۱۱۰-۱۰۹

ملا کاظم خراسانی و دیگر روحانیون از انگلیس هم خواستند که از نفوذ خود برای اخراج روسها از ایران استفاده کنند. آنها چهار نفر را مامور کردند که به بغداد بروند و با کنسول انگلیس گفتگو کنند و درخواست راه نمائیهای دوستانه کنند.

این چهار نفر عبارتند از میرزا مهدی آقا فرزند آخوند خراسانی، میرزا محسن داماد سید عبدالله بهبهانی، میرزا محمد منشی ملا کاظم و میرزا ابراهیم مترجم کنسولگری.

آنها از اینکه نیروهای انگلیس به مشروطه کمک کرد و اکنون کمکی نمیکند در شگفت بودند.

محمد علیشاه پس از به توپ بستن مجلس و موفقیت اولیه از دو مرکز نگرانی داشت یکی تبریز که خوب می شناخت و با روحیه مردم آنجا آشنا بود و دیگری حوزه نجف محمد علیشاه برای فریب دادن ملا کاظم و ترساندن او از بهائیان پس از مشاوره با روحانیون و درباریان تلگراف زیر را به نجف مخابره کرد

صورت تلگراف شاه نمره ۷۴۱

« جنابان مستطابان آقایان ملاذالانام حجج الاسلام آیات الله فی ارضین ادم الله تعالی افاضاتهم از قراریکه بعرض رسیده در اینوقت که برای جلوگیری اشرار و اعاده نظم و امنیت داخله پاره‌ئی عنوانات و ازآنطرف در مزاج عوام القای بعضی شبهات مینمایند برای رفع اشتباه خاطر جنابان مستطابان عالی را یادآور میشویم که باهالی ایران عموما و بذوات محترمه خصوصاً معلوم است در هنگام ارتحال شاهنشاه مغفور پدرتاجدارم که در اوضاع مملکت و اساس دولت تغییراتی روی داده و مرا برای نیابت سلطنت آذربایجان بطهران احظار و تمام مهام مملکت را بعهدۀ من واگذار فرمودند بواسطه نقاهت مزاج هنوز قانون اساسی که علامت مشروطیت دولت بود از صحّ شاهنشاهی مغفور نگذشته بلکه بواسطه بعضی عوائق نمیگذشت و هرچند عقلای مملکت و علمای این فن استعداد مشروطیت را در ایران فراهم نمیدیدند و لوازم اقدام باین امر بهیچوجه موجود نبود من مخصوصاً چون ترقی دولت وحصانت ملت را در ایجاد و استقرار مشروطیت میدانم خودم بنفسه متصدی این امر شده برای حفظ دین ودولت اسلام شیدالله ارکانها قانون اساسی را در حالی که پدر تاجدارم را رمق و قدرتی باقی نبود قلم را در دستش گذارده بعد از آن هم ساعتی که بر تخت سلطنت جلوس کردم تمام هم خود را در استقرار اساس مشروطیت مصروف و تا آنقدریکه در قوه داشتم و اسباب فراهم بود از پیشرفت این اساس قصور نورزیدم تا مشروطیت دولت که آزادی ملت است قرار یافت و مستحکم شد لکن متاسفانه این آزادی را که از لوازم استقرار مشروطیت بود جمعی از مفسدین وسیله پیشرفت اغراض باطنیه و خیالات فاسدۀ خود که مباین و منافی با اساس شرع مقدس اسلام بود قرار داده در ذهن عوام نوع دیگر رسوخ دادند خلاصه وقتی که در متمم قانون اساسی دیدند مذهب رسمی اهالی ایران مذهب مقدس جعفری و قانون شریعت غرای احمدی صلوات الله علیه است و دیگر آزادی مذهب برای آنها غیرممکن خواهد بود بانواع حیله و دسیسه گاهی بزبان ناطقه و در ثانی بکنایه و اشاره در روزنامجات باسم ترک کهنه پرستی و خرافات عقیده و اذهان سلیمه عوام را مشوب ساخته و مقاصد خود را در ضمن الفاظ و عبارات ظاهرالصلاح بلباس مشروطیت جلوه داده تا چندی عامه را از ذکر مصیبت و پاره ئی اعمال خیریه که بنای شرع بر آنها استقرار دارد بازداشتند و انجمن بابیه تشکیل داده و گفتگوی آزادی این طایفه را بمیان آوردند دیدم نزدیک است در اساس شرع مقدس نبوی رخنه انداخته و مقصود حضرت ختمی مرتبت را که انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی باشد از دولت اسلام زائل کنند چنانکه پاره ئی از اعمال انها را مستحضر شده اید بطوری اغراض خود را در ذهن عوام رسوخ دادند که علمای اعلام و بزرگان اسلام نیز از جلوگیری عاجز بودند با این اقدامات که بغرض آزادی و شورش طلبی آنها نزدیک بود دولت و ملت را دچار مخاطرات عظیمه نمایند و اساس سلطنت شش هزار ساله ایران را متزلزل سازند بر حسب وظیفه شخصی لازم دانستم که بیش از این تحمل و سکوت را رواندارم اول برای حفظ دین و دیگر برای نگاهداری سلطنت که بخواست خداوند بقوت بازوی و جهد و کوشش اجدادم بمن تفویض شده است به یمن عنایت امام عصر عجل الله فرجه از آنها جلوگیری نمایم وجود آنها را که اسباب هرج و مرج و بی نظمی تمام مملکت گشته طرد و منع کنم و چون میدانم که برای حفظ حدود و مغلطه کردن برای خاطرهای محترمه پاره ئی اشتباه کاری خواهند کرد شاید علاوه بر آنچه از مجمع ولایات منتشر ساخته نشر دهند لهذا یادآور میشویم که مشروطیت دولت را من خود در کمال میل ورغبت امضاء کرده در استقرار این اساس و حفظ و حمایت مجلس شورایملی باتمام جد خواهم کوشید انشاءالله تعالی از برکت توجهات مخصوصه وادعیه خالصانه جنابان مستطابان عالی امیدوارم در هر نوع ترقی و سعادت دولت و ملت خود من موفق گردم و از باطن آن ذوات مقدس همه نوع استمداد میجویم »

محمد علیشاه و روحانیون به تصور اینکه با این تلگراف روحانیون نجف را راضی می کند وآنها دست از مخالفت با شاه بر می دارند و اگر جواب موافق ندهند مخالفت هم نخواهند کرد، اما آنها به هدف خود نرسیدند. روحانیون نجف به دو علت نمی توانستند در برابر مستبدین سکوت کنند. دلیل اول آنکه نمی توانستند در مقابل روحانیون مخالف سکوت کنند و دلیل دوم نامه های شکوه و شکایت ملیون نزد ایشان فرستاده شده بود. سه روحانی بزرگ مقیم نجف ملا محمود کاظم خراسانی، شیخ عبدالله مازندرانی و حاج میرزا خلیل جواب تلگراف شاه را چنین می دهند.

« تهران توسط جنابان مستطابان حجج الاسلام بهبهانی و طباطبائی و افجه دامت برکاتهم حضور مبارک اعلیحضرت اقدس شاهانه خلد الله ملکه بعد از ادعیه خالصانه عرضه میداریم واضح است که اقدامات مجدانه داعیان محض حفظ دین مبین و قوت و شوکت دولت و ترقی ملت و ترقیه حال رعیت و صیانت نفوس  و اعراض مسلمین بوده است مکرر هم این معنی را نصحاً و خلوصاً تلگرافاً و کتباً بعرض رسانیده و بجواب مساعد نایل نشدیم حالا دستخط تلگرافی واصل و زیارت و موجب کمال اسف و حیرت گردید زیرا که معلوم شد باز انفاس خائنین و مفسدین و مغرضین اثر سمیت خود را بخشیده لزوماً خالصانه عرض مینمائیم اگر اظهارات ملوکانه همان قسمی که مأمول است مبتنی بر واقعیت و بر آقای حاج شیخ عبدالله مازندرانی، حاج میرزا حسین، حاج میرزا خلیل، آخوند ملا محمد کاظم خراسانی مضمون فرموده حضرت شاه ولایت علیه افضل الصلوه والسلام که خیر المقال ماصدقه الفعال تطابق داشت چنین روزگاران تازه برای دین و دولت و ملت دست نمیداد در اتلاف نفوس واعراض و اموال مسلمین باین حد منتهی نمیشد و چنانکه همم کامله در اینموقع واقعاً باصلاحات مملکتی متوجه بود این اغتشاشات مملکت ویرانه ساز خصوصاً آذربایجان که هزاران نفوس و اعراض تلف شده  ومیشود نمیشد و سرحدات مملکت چنین بیصاحب نمیماند و پای اجانب بمملکت باز نمیشد و در طهران با آن امنیت بچنین هیئت موحشه تشکیل اردو نمیفرمودند دفع مفسد و قلع و قمع فرقۀ ضاله بابیه خذلهم الله تعالی بوزارت عدلیه ارجاع و بعد از نبوت شرعاً بروفق قوانین مشروطیت اسهل مایکون و موجب استحکام اتحاد دین و دولت بود گرفتار شدن آن صاحب اعلانات کفریه که از لسان بابیه منتشر مینموده بعرض اقدس نرسیده است هزاران افسوس که مفسدین نمک ناشناس محض تشرف بمقصود خودشان ساحت اقدس ملوکانه را بچنین اقدامات موجب یأس کلی و مکرر نقض عهود و ایمان مؤکده آلوده و اینعهد فرخنده را که سزاوار بود سر دفتر سعادت گردد دچار چنین بدنامیهای ابدیه نمودند. علی ایحال بدیهی است حفظ دین مبین اسلام و استقلال دولت اثنی عشریه شیدالله ارکانها بعدم تخطی از قوانین مشروطیت متوقف و التزام بدان بر قاطبه مسلمین خصوص شخص اقدس شاهانه از اهم واجباتست و این اقدام اخیر اگر چه موجب یأس کلی است لکن چنانچه مفسدین بازهم ذات اقدس را بحالت دین پروری و مملکتداری بگذارند امید است انشاءلله تعالی بحسن تدارک و اقدامیکه کاملا موجب رفع وحشت عمومیه باشد مبادرت فرموده گسیختگی کلی را خدای نخواسته که تکلیف حفظ دین و دولت و اعراض  واموال ملت اقتضای دیگر خواهد داشت رضا نخواهند داد و الامر لمن له الامر(نجل مرحوم حاج میرزا قدس سره)(داعی محمد کاظم الخراسانی)(الجانی عبدالله المازندرانی)

پس از رسیدن این تلگراف از نجف محمد علیشاه نگران شده روحانیون را احضار می کند و می گوید من هر کاری کردم به پیشنهاد و مشورت با شما بود اکنون شما باید جواب این نامه را بدهید. روحانیون تهران سعی می کنند با کمک روحانیون شهرها در مقابل حوزه نجف بایستند ولی موفقیتی بدست نمی آورند- حیات یحیی ص ۳۶۶-۳۶۵

و اما اشاره ای که ملا کاظم و سایر روحانیون نجف به متن نامه محمد علیشاه که بهائیان را موسس مشروطه می نامند و از اعلانیه هائی که به خدعه حوزه روحانیون طرفدار استبداد برای بدنام کردن بهائیان پخش شده بود اشاره می کند. قضیه اعلامیه ها از این قرار است که در شب سوم ربیع الثانی ۱۳۲۶ شبی در بازار تهران حاج ابوالحسن نامی از اعضای انجمن ارومیه دو نفر را می بیند که اعلانی به دیوار چسباندند و رفتند، وی نگاهی به اعلانیه میکند از طرف طائفه بهایی به این مضمون نوشته شده: ما طائفه بهائی واداشتیم میرزا رضا کرمانی شاه را کشت ما اوضاع مملکت را آشوب کردیم، ما مجلس را تاسیس کردیم، اعضای مجلس اغلب از ما هستند، ما این کارها را کردیم که آزادی به دست بیاوریم حال اگر شاه به ما آزادی بدهد ما خود مجلس را بر هم می‌زنیم و خیال شاه را آسوده می کنیم اگر نکرد ما کارهای دیگر هم می کنیم. امضاء طایفه بهائی.

در همین حال پلیسهای بازار می رسند که همین اعلانیه را دردست دارند. حاج ابوالحسن به آنها می گوید پیر مردی با سید جوانی را دیدم این اعلانات را می چسبانند و راهی را که رفته بودند به مامورین نشان داد. مامورین آنها را حین کار دستگیر می کنند و به نظمیه می برند، پیر مرد می گوید ما نوکر سید علی یزدی هستیم و به دستور او این اعلانات را می چسبانیم. سید علی از روحانیون درباری و مورد احترام مظفرالدین شاه و از طرفداران شیخ فضل الله که در واقعه میدان توپخانه از بالای منبر و روی توپ نشسته مردم را به مخالفت با مشروطه دعوت می کرد. سید علی  به عدلیه احضار می شود این اولین بار است که حکم جلب یک روحانی داده می شود. سید علی در عدلیه می گوید این شخص نوکر من نیست نوکر برادر زاده من سید محمد است اوبرای بد نام کردن من به او گفته است که اگر دستگیر شد خود را نوکر من معرفی کند. پس از تحقیق گفته های سید علی تائید می شود و او آزاد می شود. چنین اعلانیه هائی در کتابخانه مجلس هم پیدا می شوند اعلانیه ها را نزد احتشام السلطنه رئیس مجلس می فرستند و بعد از اینکه وی از « ریاست مجلس استعفا می دهد جهانگیر خان مدیر صور اصرافیل نامه ها را از احتشام السلطنه گرفته ضبط می گردد» در عدلیه ثابت می شود که سید محمد از طرف حوزه استبدادی مامور این کار بوده است. که چون اعضای مجلس متهم به بهائی بودن شوند یک دسته از اشرار به مجلس حمله کنند و به عنوان حمایت از دین و مذهب چند نفر که از سردمداران مشروطیت بودند را به قتل برسانند.

آن وقت دولت دخالت نموده مجلس را تعطیل کند. نقشه مستبدین کشف می گردد « و سید محمد یزدی با ریش و عمامه و صورت تقدس که دارد در عدلیه محبوس و مخلول می شود» – حیات یحیی یاد شده ص ۲۳۳-۲۳۰

در زمینه نقش بابیان و بهائیان در انقلاب مشروطه به مقاله ای در همین سایت مراجعه نمایید.

پاسخ دهید