در جواب محقق گرامی جناب ناصرالدین

از سهراب نیکو صفت به محقق گرامی، ناصرالدین

 همانطور که شما  مرتب سر گرم  جستجو در گفته ها ونوشته های بهائیان هستید  من هم خودرا سرگرم کنکاشی در سخنان شما می نمایم، تا به روشن شدن حقایق کمکی کرده باشم.

 شما در مقدمه نقدی به سخنان خانم دکتر  فرح دوستدار از اینکه بهائیان صلاح ندیده اند با شما گفتگوئی بکنند اظهار تأسف نموده اید. به چه دلیل آن بهائیانی که شما با آن ها در مذاکره بوده اید چنین کرده اند، بر من نامعلوم است. اما من با هر شخص بدون توجه به وابستگی او آماده گفتگو  برای ایجاد تفاهم و زدودن سوء تفاهمات هستم. چون ایمان دارم که دشمنی ها و اختلافات تنها در یک  گفتگوی خالی از تعصب  وپیش داوری ها  حل می شود.

 اما باید تفاوتی بین یک گفتگوی سازنده و یک بحث جدلی گذاشته شود. اثبات اینکه به قول عوام ماست من شیرین تر از ماست تو است، کمکی به تفاهم نمی کند و چیزی جز وقت کشی نخواهد بود. بهتر است که از اول از این گونه گفتگوها چشم  بپوشیم. من آنچه می نویسم عقیده شخصی من است. من نه قصد تبلیغ دارم و نه  جزو مبلغین هستم  ونه لازم می دانم که شخصی مرا هدایت کند.

 عزیز دل  شاید بهتر باشد بپذیریم که هر دین وآئینی شبیه ساختمانی با هزاران درب ورودی است وهر شخصی از دربی که خود صلاح بداند وارد این ساختمان میشود  کسی را نرسیده  که بگوید  چرا از این درب وارد شده ای  وچرا از راه من وارد نمی شوی ؟ .راه ها به سوی خداوند متعدد است  وهر شخصی مختار کار خود است.

  بهتر است هر دو قبول کنیم که . هیچ  شخصی نباید  راه خود را به دیگران تحمیل کند و بخواهد به زور چماق و دگنک دیگری را به بهشت موعود  ببرد. مهم این است که ما به اصولی  اخلاقی مانند احترام به کرامت انسانی، صداقت، امانت، پرهیزکاری ،دوری از تعصب وتحمل دگر اندیش پیای بند باشیم.

      در این گفتگو من به کنکاشی در سخنان شما یکی به مدت ۷۰ دقیقه و دیگری به مدت ۲۰ دقیقه درباره سخنان خانم دکتر دوستدار در برنامه آقای سربی در مورد مسئله حقوق بشر می پردازم.

۱- شما ادعا می کنید که خانم دکتر دوستدار  در سخنانش از کلمه «ادیان قدیمی» یاد کرده و معتقدید که این کلمه بار منفی دارد و نباید ادیان گذشته را باطل دانست. این برداشت شما از کلمه ادیان قدیمی است. محقق گرامی، آیا درست است که شما برداشت خودتان را به حساب خانم دکتر دوستدار  بگذارید و داد سخن بدهید؟

 البته روشن است که هیچ دین و آئین قدیمی باطل نیست. هر دین و آئینی یک تاریخ مصرف دارد و روزی روزگاری تاریخ مصرفش پایان می پذیرد. شما حتماً به آیه شریفه سوره الاعراف آشنا هستید. آیه ۳۴: «هر امتی را مدت عمری است چون اجلشان فراز آید یک ساعت پیش و پس نشود.» یا آیه ۶۷ سوره الانعام، که می فرماید: « برای هر خبری زمانی» آیا به این آیات قرآن مجید هم ایرادی دارید ؟

 البته برخی از تعالیم دین مبین اسلام هیچگاه تاریخ مصرفش تمام نمی شود مانند یکتاپرستی و عدالت. اما هستند احکامی که تاریخ مصرفشان گذشته است. از قبیل، ممنوع بودند دوستی با یهودیان و مسیحیان. حکم حلال بودن زن اسیر، اختیار کردن چهار  زن عقدی و تعداد بی شماری صیغه یاممنوع بودن بهره پول. آیا این احکام امروزه قابل اجرا است؟ در جمهوری اسلامی شما باید بدانید که بانکها چند در صد بهره می گیرند وچند درصد بهره می دهند

      شما به این ترتیب باید با من موافق باشید که هیچ دینی باطل نیست، اما قوانینی دارد که تاریخ مصرف آن ها مربوط به زمانی و مکانی معین بوده که با تغییر شرائط زمانی و مکانی همان طور که پروردگار جهان  در قرآن کریم  فرموده  به پایان می رسد. شما به عنوان یک انسان منصف باید بپذیرید که در این قضاوت دچار خطای فاحشی شده اید  قبول خطا البته دلیل سعه صدر وبزرگی است .نه چیز دیگری .

۲- مطلب دیگری که به آن اشاره فرموده اید خط کشی بین مؤمن و کافر است و سئوال می کنید که آیا در آئین بهائی کافر بودن مطرح نیست؟

 شما در این بخش مفصل صحبت کرده،و داد سخن داده اید و تا آن جا پیش رفته اید که بهائیان را به بریدن سر صداقت متهم کرده اید و آن را فجیع تر از بریدن سر یک انسان دانسته اید. شما در ادامه چندین بار تکرار می کنید که خشونت در آثار بهاءالله موج می زند. متأسفانه باید بگویم که شما در این بحث به هیچ وجه انصاف را رعایت نکرده اید و آنچه را که گفته اید ذره ای از واقعیت در آن یافت نمی شود. من در این جا به اجبار وارد بحثی می شوم که میل باطنی ام نیست، اما از طرف دیگر لازم می دانم که به این مطلب بپردازم.

      در ابتداء ببینیم کافر به چه معنی است. چون هر کلمه ای دارای بارهای متفاوتی است. فرهنگ معین در معنای کلمه  کافر می نویسد: ” ناسپاس، کسی که پیرو دین حق نباشد، بی دین باشد.” در زبان عرب در قدیم فعل کَفَرَ به معنی پوشاندن و شاید به منظور پوشاندن نعمت های الهی معنی می شده.

      در فقه کافر کسی است که ایمان به خداوند،  ویا رسول الله نداشته باشد با ائمه علیهم السلام اظهار دشمنی کند و یا یکی از احکام ضروری دین یعنی نماز و روزه را رعایت نکند.حال کسی که کافر است حقش چیست و جرمش چیست؟

      در فقه اسلام کافر هیچ حقی ندارد مهدور الدم است  باید خونش ریخته شود، اموالش مصادره شود، زنش به دون طلاق  به عقد دیگری در آید و فرزندش به کنیزی رود. بنا بر فقه شیعه غیر از همین چند میلیون شیعه، همه کافرند. اما شما به من نشان بدهید که بهاءالله یک حکم درباره کسی که به قول شما او وی را کافر نامیده آورده باشد. و این خط کشی که می فر مائید بهاالله  بین مؤمن و کافر کشیده شده چگونه است ؟

 عزیز دل و جان، اینگونه سخن گفتن و سیب باغ را نشان دادن و بهائیان را متهم کردن به اینکه در جامعه خط کشیده اند و یا خشونت در آثار بهاءالله موج می زند و کفه ترازو را نشان دادن و ادعا کردن به اینکه بهائیان سر حقیقت را بریده اند و آن را بدتر از بریدن سر یک انسان دانستن، کار یک محقق نیست. شما مرا مجبور کردید که گشتی در آثار مقدسه بزنم و نشان بدهم که کدام آئین در جامعه خط کشیده و کدام آئین در احکامش خشونت موج می زند یا کدام آئین به دوستی و تفاهم دعوت کرده و کدام آئین خشونت را تجویز کرده و کدام آئین خشونت و دودستگی و اختلاف را ممنوع کرده.

      من مختصر نشان دادم که در فقه اسلامی یک خط کشی مشخص بین کافر و مؤمن هست و به نظر شیعه ۱۲ امامی غیر از همین چند میلیون شیعه ۱۲ امامی میلیاردها انسان روی کره زمین همه کافر و مشتریان جهنم هستند اما بهشت خداوند در آن دنیا برای همین چند میلیون اصلاً بنا شده. گو اینکه در این جهان از همه نعمت ها محروم هستند اما در آن دنیا همه چیز برای آن ها است. از میوه های بهشتی تا شراب گوارا و حوری سیمن ساق تا سایر چیزهاکه نگو.

      محقق محترم، در ادیان ابراهیمی خط کشی بین مؤمن و کافر به روشنی دیده می شود. یهودیان که خود را قوم برگزیده می دانند، مسیحیان که معتقدند خداوند برای نجات بشر تنها فرزندش را قربانی کرد تا گناهان بشر بخشیده شود و هر که در راه او نباشد گمراه است، شما هم که معتقدید خداوند جهان را برای پنج تن آل عبا خلق کرده و بین همه پیروان حضرت محمد  تنها نجات یافتگان همین چند میلیون شیعه ۱۲ امامی هستند و حتی  بقیه مسلمانان هم  همه کافر اند . حکم کافر به روایت شیعه دوازده امامی را هم که شرح دادم.  

      اما شما به من نشان بدهید که آیا  در آئین بهائی حکمی برای کافر هست ؟ باب در این زمینه تا آنجا پیش می رود که می فرماید  دست مؤمن جزو مطهرات است و اگر دستش به کافر و یا نجسی بخورد شیءنجس  پاک و مطهر می شود. بهاءالله تعلیم می دهد که با پیروان همه ادیان با روح و ریحان معاشرت کنید، و یا می فر ماید ای اهل عالم شما همه برگ ها و میوه های یک درخت هستید. بهاءالله کره زمین را یک وطن و مردم جهان را ساکنین آن می نامد. بهاءالله مربی صلح و دوستی و پیروانش را از برتری خواهی نژادی، مذهبی و وطنی منع می کند و تعصب را بر باد دهنده بنیان بشر می داند.

      بهاءالله به پیروانش امر می کند  : «اگر ضری مشاهده کنند صبر نمایند و به خدا گذارند. ضرب و شتم و جنگ و جدال و قتل و غارت کار درنده های بیشه ظلم و نادانی است. اهل حق از جمیع مقدس و مبرا» (امر و خلق، جلد سوم، ص ۱۸۰) در ادامه می فرماید: «بگو بحمدالله مذهب الهی و دینش از برای اتحاد و اتفاق آمده نه از برای اختلاف و نفاق» (امر و خلق، یاد شده، ص ۲۱۴) و باز در همین اثر تأکید می شود «اول امری که از معرفت حاصل می شود الفت و اتفاق عباد است چه به اتفاق عالم منور و روشن. و مقصود از اتفاق اجتماع است و مقصود از اجتماع اعانت یکدیگر و اسبابی که در ظاهر  سبب اتحاد و الفت و ارشاد و محبت است، بردباری و نیکوکاری است» (امر و خلق، یاد شده ص ۲۳۵)

 عبدالبهاء می فرماید: «ای حزب الله مبادا خاطری بیازارید و نفسی را محزون کنید و در حق شخصی چه یار و چه اغیار چه دوست و چه دشمن زبان به طعنه گشائید … زنهار زنهار از اینکه نفسی خاطری بیازارد ولو بدخواه و بدکردار باشد». (ص ۷۱، ج ۱، منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء) «زنهار زنهار که خاطری بیازارید و قلبی را شکسته نمائید و دلی را دردمند کنید و جانی افسرده نمائید و نفسی را پژمرده کنید ولو دشمن جان باشد و اهل عدوان». (ص ۲۰۷، ج ۲، امر و خلق) «زینهار زینهار از اینکه قلبی را برنجانید زینهار زینهار که نفسی را بیازارید. زنهار زنهار از اینکه با نفسی به خلاف محبت حرکت و سلوک کنید. زنهار زنهار از اینکه انسانی را مأیوس کنید. هر نفسی که سبب حزن جانی و نومیدی دلی گردد اگر در طبقات زمین مأوی جوید بهتر از آن است که بر روی زمین سیر و حرکت نماید و هر انسانی که راضی به ذلت نوع خویش شود البته نابود شود بهتر است زیرا عدم او بهتر از وجود است و موت بهتر از حیات» (ص ۹-۲۴۸، ج ۷، مکاتیب حضرت عبدالبهاء) تا توانید در هر محفلی شمع محبت بر افروزید و هر دلی را به نهایت رأفت ممنون و مسرور نمائید بیگانگان را مانند خویش بنوازید و اغیار را به مثابه یار وفادار مهربان گردید اگر نفسی جنگ جوید شما آشتی طلبید و اگر کسی ضربتی بر جگرگاه زند شما مرهم بر زخم او بنهید شماتت کند محبت نمائید ملامت کند ستایش فرمائید سمّ قاتل دهد شهد فائق بخشید به هلاکت اندازد شفای ابدی دهید درد گردد درمان بشوید خار شود گل و ریحان گردید شاید به سبب این رفتار و گفتار این جهان ظلمانی نورانی گردد و این عالم خاکی آسمانی شود و این زندان شیطانی ایوان رحمانی گردد جنگ و جدال بر افتد و محبت و وفا در قطب عالم خیمه افرازد این است نتائج وصایا و نصایح الهی و خلاصه تعالیم دور بهائی. (منتخباتی از مکاتیب عبدالبهاء، ج ۱، ص ۳۲)

 این نمونه مختصری از دستورات اخلاقی بهاءالله و عبدالبهاء به پیروان آئین بهائی است.

      جناب ناصرالدین، عزیز، دل و جان، دستورات اخلاقی آئین بهائی در آثار موج می زند شما کمی عینک را عوض بفرمائید و به آثار توجه فرمائید. آئین بهائی تنها آئینی است که جمیع بشر را به صلح و دوستی و تفاهم صرف نظر از اعتقادات شان دعوت می کند.

      بهاءالله کره زمین را محل سکونت بشر بدون توجه به رنگ پوست و دین آن ها می داند. در فقه شیعه همانطور که اشاره کردم، یک خط قرمز بین مؤمن و کافر مشاهده می شود اما در آئین بهائی چنین خطی وجود ندارد. همانطور که اشاره کردم در آثار آئین بهائی حکم به دوستی، صفا و صمیمیت و یگانگی موج می زند. تنها چیزی که دیده نمی شود خشونت است.

      همه صحبت شما مربوط به جمله ای از کتاب ایقان است. شما به خوبی با کتاب ایقان آشنائی دارید و به نظر من به این امید که سایرین از کتاب ایقان اطلاعی ندارند به جمله ای که در صفحه ۱۱۳ درج شده با کمی سفسطه سعی کرده اید خواننده را به راهی که می خواسته اید هدایت کنید. البته من به خاطر احترامی که برای کلام حق قائل هستم نمی خواهم به دستورات مکرر “اقتلوا” و “قاتلوا”  و یا ممنموع بودن دوستی با سایر ادیان، و جزیه گرفتن به ذلت و خواری از دگرباوران و حلال کردن زن اسرا، مصادره اموال آنها بپردازم و نشان دهم که  خشونت در کدام یک از آئین ها موج می زند. امیدوارم که شما مرا وادار به این بحث نکنید اما مطلبی که شما بدون توجه به متن از جمله ای از ایقان انتخاب کرده اید و نسبت به آن داد سخن داده اید کنکاشی می کنم.

     عزیز دل و جان،  آیا شما می دانید وقتی شخصی نیمی از مطلب را برای گمراه کردن مردم می گوید ویا می نویسد راجع به او چه می گویند ؟من در اینجا این مطلب را نمی خواهم باز کنم  اما مختصر   در جواب او می گویند، اگر نیمی از جمله اشهدان لاالله الاالله را بگوئی کفر محض است یعنی شهادت می دهم که نیست خدائی. شما از این شیوه بحث استفاده کرده اید اما این شیوه همه جا جوابگو نیست.

.شما ادعا می کنید که (بهائیان حکم نجاست را برداشتند اما نفرت را بر نداشتند) من در صفحات قبل مستند نشان دادم که در آموزه های بهائی نشانی از ترویج نفرت  به شخصی آئینی و یا گروهی یافت نمی شود، بلکه بر عکس به بردباری، پرهیزکاری، دوستی حتی با دشمنان امر شده است.

      آیا شما برای اثبات نظرتان می توانید حتی به یک اثر از بهاء الله  ویا عبدالبها  اشاره کنید،ویا یک حکم در آئین بهائی نشان دهید که بهائیان به نفرت از گروهی امر شده باشند؟.اگر تشکیلات اداری آئین بهائی تماس و دوستی با افرادی که روزی بهائی بوده اند و چون به امیال خود نرسیده اند، دم از مخالفت و بدگوئی می زنند منع کرده امری است طبیعی  شما یک گروه ،حزب ویا دین وآئینی را نشان بدهید که بهتر از این به مخالفین اش بر خورد کرده باشد؟  این گونه افراد نه مورد بدگوئی قرار می گیرند و نه کوچک ترین اقدامی بر علیه آنان می شود. نمونه های این افراد مانند فضل الله مهتدی معروف به صبحی یا عبدالحسین تفتی معروف به  آواره ودیگران هستند که در خدمت  دوستان شما با تمام قوا  با بهائیت مخالفت کردند ،اما از طرف جامعه بهائی کو چکترین اقدامی بر علیه ایشان انجام نشد. صادق هدایت راجع به صبحی در نامه ای به شهید نورائی می نویسد این آدم …..”که نان ونمک عبدالبها را خورد و چه نمک ناشناسی که نکرد”، اما بها ئیان ویا جامعه بهائی  هیچگونه عکس العملی  نسبت به او نشان ندادند.

      اگر شما سوره ۱۱۱ ابو لهب را زیارت بفرمائید می بینید که رسول الله عمویش ابولهب و زنش را چگونه مورد خطاب قرار داده است، و در سوره الانفال هم نازل شده: “هرآینه بدترین حیوانات در نزد خدا آنهایند که کافر شده ‏اند و ایمان نمی آورند” (آیه ۵۵) مطلب بر شما عزیز دل روشن می شود. به احکام تکفیری که روحانیون بر علیه همدیگر داده و می دهند لا بد آشنا هستید.

 باری، آن آیه ای از کتاب ایقان که شما به آن اشاره کرده اید این است که چرا بهاء الله می فرماید  در برابر مظهر حق هیچ کس حق لِما و بِما (چرا و برای چه) ندارد  ودر این زمینه هرچه دل تنگتان خواسته فرموده اید  البته بدون توجه به عواقبش. حال برای اینکه به عواقب سخنانتان آشنا شوید به شما یاد آوری می کنم که  باید در این زمینه تفکرات ادیان ابراهیمی را ببینید چون مخاطب کتاب ایقان دائی بزرگ باب و معتقد به گروه مذهبی شیعه ۱۲ امامی بوده. به همین دلیل با زبان ادیان ابراهیمی با او گفتگو کرده.

 در همان صفحه ۱۱۳ کتاب ایقان که شما به آن اشاره فرموده اید، بهاءالله  به سه  آیه  از کلام الله مجید، سوره های انعام، آیه ۱۰۳ «لاَّ تُدْرِکُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الأَبْصَارَ» (چشم ها او را نمی بینند و او بینندگان را می بیند) دقیق و آگاه است. و در سوره انبیاء، آیه ۲۳ « لَا یُسْأَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَهُمْ یُسْأَلُونَ» (او در برابر هیچیک از کارهائی که می کند بازخواست نمی شود ولی مردم بازخواست می شوند) و در سوره الفاطر، آیه ۴۵ «وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا کَسَبُوا مَا تَرَکَ عَلَى ظَهْرِهَا مِن دَابَّهٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى» ( و اگر خدا بخواهد مردم را به سبب کارهائی که کرده اند بازخواست کند بر روی زمین هیچ جنبنده ای باقی نگذارد)

      عزیز دل، در اینجا بهاءالله به اطاعت از مظهر امر که خود را صاحب وحی می داند دعوت به اطاعت می کند. شما خود بهتر می دانید که آنچه از دهان مظهر حق در بیاید جای سئوال و جواب ندارد و اگر کسی مؤمن است باید اجراء کند. شما کمی فکر کن یک نفر که ادعای مظهریت دارد سخن بگوید و از او بشود سئوال کرد که چرا چنین می گوئی و چرا این جور نمی گوئی، این ایراد شما حتی چند درجه بالاتر از ایرادات بنی اسرائیلی است. شما به یک ملائی که خودرا مجتهد می نامد نمی توانید در برابر فتوایش سخنی بگوئید ،کوچک ترین حرفی به قیمت خونت تمام میشود. در برابر فتوای مجتهد جای چون وچرا نیست  اما شما  در برابر مظهر حق برای خودت حق چون وچرا می خواهی ؟وبه این تفکر هم نام تحقیق میدهید. شما آسمان و ریسمان را بهم بافته اید که نشان بدهید چون بهاءالله به استناد به کلام الله مجید گفته در برابر مظهر حق لما و بما گفتن مجاز نیست، نتیجه می گیرید که با حقوق بشر مخالف هستند. وبین مردم  خط کشی کرده .

      عزیز دل، اگر شما یک لحظه کلاه خودت را قاضی کنی و قصد جدل نداشته باشی با سخنان من باید موافق باشی و بگوئی که این برداشت من صحیح نبوده و آموزه های بهائی هیچ ربط و رابطه ای با تفکرات داعشی ندارد.  واز گفته ها ی خودت در این زمینه  استغفار کنی

 .آموزه های بهائی آموزه های اخلاقی است. زمانی که سیاه پوستان در آمریکا هیچ حقی نداشتند و از ورود آن ها به رستوران ها هم حتی ممانعت می شد، بهائیان سیاه پوست و سفید پوست با هم ازدواج می کردند، در یک جلسه می نشستند و با هم با حقوق برابر گفتگو می‌کردند. بهائیان در ایران با زرتشتیان غیر بهائی هم نشین بودند. من مدرکی در دست دارم که اثبات جرم یک بهائی این بوده که  شاهد شهادت داد که من خود دیدم او با یک زرتشتی از یک سفره غذا می خورد و این کار فقط کار بهائیان است.

 شما خود به خوبی با آموزه های بهائی آشنا هستید من قبلا به قطره ای از اقیانوس اخلاقیات بهائی اشاره کردم  شما آنچه خود دارید به دیگران نسبت ندهید . شما ادعا می فر مائید که بهائیت تفکر داعشی دارد . آیا  این اتهام نا جوان مردانه و دروغی آشکار نیست ؟ اما من از شما سئوال می کنم  به من بگوئید که داعش چه می گوید و چه می کند که شما و یا برخی از روحانیون مانند آیت الله مصباح یزدی و غیره نمی گویند و آن را محکوم می کنند؟اگر وقت کردید به کتابی که حامد عبد الصمد فرزند یک امام مسجد مصری نوشته نگاهی بکنید تا با حاملان تفکر داعشی که مخفف نام حکومت اسلامی عراق وشام است آشنا شوید

 مطلب دیگر: شما معتقدید که بهائیت قصد به دست گرفتن مدیریت جهان را دارد و مشغول یارگیری است و اشاره به دوران رسولی، دوران تکوین و دوران ..ذهبی.. کرده اید. اما اصل مسئله: شما به یقین بدانید که بهائیت هدف گرفتن حکومت جهانی را ندارد. چون این بحث جالبی است من خواستم کمی بیشتر به آن بپردازم.

      مثالی است معروف که می گویند آدم مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد. من به شما حق می دهم چون در ادیان ابراهیمی پروردگار جهان به ضرورت زمانی ومکانی  و آماده نبودن مردم و در دست نداشتن اسباب و آلات  مورد نیاز سخنانی از روی مصلحت گفته، اما وقتی شرائط مساعد شده سخن  اول را نسخ وسخن دیگری را به فرستادگان خود ا لقاء کرده اند . بدین سبب شما می ترسید که  مبادا بهاءالله هم قصد ادامه همین سنّت را داسته  باشد. شما بهتر از من با آثار بهاءالله آشنا هستید و می دانید که او چنین قصدی نداشته.

      خود می گوید وقتی در زندان سیاه چال در تهران بودم به من القاء شدکه ما نصرت می کنیم تو را و قلم تو را. از این جمله مشخص می شود که از همان ابتداء بهاءالله با جنگ و استفاده از زور مخالف بوده. او تکیه بر قلم داشته نه شمشیر. کما اینکه بعداً در لوح دنیا می فر ماید : «بر نصرت امر قیام نمائید و به جنود بیان به تسخیر افئده و قلوب اهل عالم مشغول شوید. باید از شما ظاهر شود آنچه که سبب آسایش و راحت بیچارگان روزگار است.» … و در همین لوح در ادامه می‌گوید: «نزاع و جدال شأن درنده های ارض. به یاری باری شمشیرهای برنده حزب بابی به گفتار نیک و کردار پسندیده به غلاف راجع. لازالی اخیار به گفتار حدائق وجود را تصرف نمودند.»  در کتاب اقدس آیه ۸۲ می خوانیم: «ای سلاطین ما نیامده ایم شما را از روی تخت برداریم و خود به جای شمابنشینیم. زمام امور به دست شما باشد. ما آمده ایم که مدائن قلوب نفوس را تسخیر کنیم. ما به محبت قلوب احتیاج داریم و آمده ایم دل های مردم را به حق جل جلاله متوجه کنیم.»

 در کلام الله مجید خداوند به حکمت های بالغه الهی در ابتداء خطاب به ناباوران می فرماید: «آیا درباره خدا با ما مجادله می کنید؟ او پروردگار ما و شما است. اعمال ما از آن ما و اعمال شما از آنِ شما است و ما او را به پاک دلی می پرستیم» اما در خاتمه دوران رسالت پیامبر گرامی اسلامی چون شرائط ایجاب می کند خداوند خطاب به مشرکان در سوره توبه، ایه ۲ می فرماید: «پس چهار ماه به شما مهلت داده شد که در این سرزمین سیر کنید و بدانید که از خدا نتوانید گریخت» (چهار ماه رجب، ذوالقعده، ذوالحجه و محرم) و در ادامه می فرماید: آیه ۵: «و چون ماه های حرام به پایان رسید هر جا که مشرکان را یافتید بکشید و بگیرید و به حبس افکنید و در همه جا به کمینشان نشینید. اما اگر توبه کردند و نماز خواندند و زکات دادند از آن ها دست بردارید» و در آیه ۲۹ می‌فرماید: «با کسانی از اهل کتاب که به خداوند و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهائی را که خود او پیامبرش حرام کرده است برخود حرام نمی کنند و دین حق را نمی پذیرند جنگ کنید تا با دست خود در عین مذلت جزیه بدهند.»

 البته من هر دو حکم را من عندالله می دانم و هیچ ایرادی ندارم. اما آن ها را در تأیید سخن خود می دانم که احکام الهی بر مبنی ضرورت های  اجتماعی در زمان ها و مکان های مختلف به فرستادگان الهی القاء می شود. بدین دلیل ایراد به احکام الهی گرفتن کار عاقلانه ای نیست. آیا مجاز است که از پیامبر گرامی اسلام در این زمینه سئوال کرد که چرا و برای چه در ابتدا گفتی هر کسی به دین خود، واکنون می گوئی اگر کسی اسلام را  قبول نکرد بکشید؟  به نظر من طرح چنین سئوالاتی مجاز نیست. اگر بهاءالله در ایقان لما و بما را در برابر دستورات برگزیدگان الله کار خطائی می داند باید در این رابطه دانست.

 مطلب دیگر: شما در رابطه با پرنده و بهاءالله مطلبی را فرمودید و خواستید چنین القاء کنید که گویا بهاءالله با پرنده صحبت کرده وبدین ترتیب ادعای معجزه دارد. برای روشن شدن ذهن بینندگان و یا خوانندگان سخنان شما لازم دیدم که این مطلب را روشن کنم. راوی این مطلب حسین آشچی آشپز بهائیان در دوران تبعید است. وی می نویسد: روزی پرنده ای بر روی شاخ درختی آواز می خواند. بهاءالله گفت پرنده می خواند، محمد آمد بلا آمد. این اشاره به یک بابی اصفهانی به نام سید محمد اصفهانی است که با بهاءالله مخالفت می کرد و شایع بود که به ادرنه می آید. در مائده آسمانی، جلد ۴، ص ۱۲۱ هم به این مطلب اشاره شده.

      اما بهاءالله در هیچ یک از آثار خود به معجزه نه تنها که اشاره ای نکرده بلکه پیروانش را از اظهار معجزات منع کرده شما خود می دانید که. در آئین بهائی معجزه جائی ندارد. بهاءالله  در لوح ابن ذئب می فرماید : « استدعا آنکه دوستان این ذیل را به غبار اکاذیب نیالایند و به ذکر خوارق عادات که نزد ایشان است از شأن و مقام و تقدیس و تنزیه نکاهند.»

 مطلب دیگر شما در رابطه با طرد افراد بهائی سخن گفته اید : (شما ادعا می کنید که در آئین بهائی مجالست با دگراندیشان حرام است) باید بگویم که این اتهام فرسنگ ها با واقعیت فاصله دارد. در هیچ اثری از آثار بهائی چنین دستوری وجود ندارد. در آئین بهائی هر بهائی هر آن که اراده کند می تواند از جامعه بدون هیچ مشکلی خارج شود. هر کس که خود از جامعه بهائی خارج شود با دوستان بهائی خود می تواند کما فی السابق معاشرت کند. یک نفر که از جامعه بهائی اخراج شده تنها محدودیت او عدم  شرکت در انتخابات است. نه می تواند انتخاب کند و نه می تواند انتخاب شود. این شخص طرد اداری است. هیچ مجازاتی غیر از عدم شرکت در انتخاب برای او در نظر گرفته نشده است این حد اقل جرمی است که با یک نفر که از گروهی دینی ویا آئینی اخراج میشود . اگر لازم دیدی با مجازاتهائی که سایر ادیان وگروهها با اخراجیان می کنند اشاره خواهم کرد.

 طرد روحانی هم یک بهائی می شده که با اصل مظهریت بهاءالله مخالف شده. بهائیان از معاشرت با او منع شده اند. شما این طرد را با کاری که پیامبر گرامی اسلام با ابن سرح که کاتب وحی وی بوده تنها به دلیل اظهار نظری که کرده بود  انجام داد مقایسه بفر مائید. بدون شک از گفته خود پشیمان خواهید شد. اگر خواستید این مطلب را هم می شکافیم. مسلمان و غیر مسلمان، آزاد و برده، زن و مرد، کافر و مؤمن، کافر ذمی، کافر محارب، شیعه، سنّی، شیعه و ده ها گروه سنّی و صدها گروه اخباری و اصولی، پیرو ولایت، مخالف ولایت، خودی و غیر خودی اگر بخواهیم بنویسیم باید سطر ها بنویسم

      شما می فرمائید “قربان برم خدا را، یک بام و دو هوا را.” اما حالا مطلب را باز نمی کنم اما من می خواهم قربان برم خدا را، یک بام و صد هوا را. اینور ببین تقیه آن ور ببین توریه بالا را ببین تفاهم، پائین ببین خشونت. اما من هم فعلاً  به تبعیت از شما این مطلب را باز نمی کنم.

     عزیز دل و جان، امیدوارم که ما هر دو دوست بشویم، مرا در باغ خودتان دعوت به سیب خوردن بکنید اما نه به آن سیب کرمو که در تلوزیون نشان دادید وحرفهائی زدید که خودتان  هم قبول نداشتید  آن را بگذارید هم آنجا  برای نشان دادن در تلویزیون، من را به میوه های بهتر دعوت کنید.  البته من دستم را به آب نمی زنم شما خودت زحمت شستوی میوه هارا بکش اجرت عند الله محفوظ است. به امید گفتگو بین من و شما درباره مهدویت و بحارالانوار که ما هر دو در سفینه البحار بنشینیم و در دریای بیکران  ۲۳ جلدی قدیم بحارالانوار و یا در صد و اند جلدی چاپ جدید سیر و سیاحت کنیم. البته از کتب اربعه هم غافل نخواهیم شد.

     شما ۲۵ سال است که در این زمینه کار کرده اید، من هم در همین حدود اما کمی بیشتر. شما روزی علاقمند بودید با من (نیکوصفت) مذاکره کنید امیدوارم پشیمان نشوید.

آمین یارب العالمین

سپتامبر ۲۰۱۴ برابر با شهریور ۱۳۹۳

پاسخ دهید