جوابیه آقای ارشاد

جناب آقای ارشاد راجع به سخنانم در ۵ دسامبر ۲۰۱۴ که در برنامه مردم تی وی ایراد شده بود، در سایت خودشان اظهار نظر هائی کرده اند که لازم دیدم که در باره انها به چند مطلب اشاره کنم.

در ابتدا باید بگویم که در تاریخ تمدن بشر بالا ترین دوره نیمه دوم قرن نوزدهم (اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهار دهم ق) است که پایه اختراعات واکتشافات گذاشته شده است. کشورهائی که از این فن بهره مند شدند کشور های موفق ،و کشور هائی که در این زمان دچار مشکلات بودند ونتوانستند از این موقعیت استفاده کنند نا موفق بوده اند. ایران یکی از این کشور ها بود که این فرصت را ازدست داد. تا اواخر دوران سلسله صفوی ایران از هیچ کشوری عقب تر نبود ،اما در این دوران سرنوشت ملت وکشور ایران به دست کسانی افتاد که رشد جهان را نشناختند ونتوانستند از پیشرفت علم وصنعت بهره ای ببرند. گفتگوی ما در این بحث برسر پیدا کردن علل و مسببین این شکست است.

اکنون شخصی به نام حسن ارشاد وتخلص ناصر الدین می خواهد به ما از اهمیت ملا محمد باقر مجلسی وتعداد احادیثی که نقل کرده ،واشتباهاتی که ما در ذکر تعداد احادیث ایشان گویا مرتکب شده ایم راهنمائی کند. البته از طرفی باید خوش حال بود که آقای ارشاد گویا با اصل صحبت های من موافق است و تنها به جزئیاتی از مقدمه ام انتقاد کرده که برای اصل مطلب اهمیتی نداشته. اما ایشان سورنا را از سر گشادش می زند و یا نمی داند ویا نمی خواهد بداند که یکی از مسببن عقب ماندن جامعه ایران همین شخص شاخص مجلسی بوده.

یکی از علتهای اصلی وشاید بتوان گفت علت العلل عقب ماندن ما از قافله تمدن اروپا همین عمامه به سران متحجر بوده اند که افکار خود را در زاویه های تاریخ های دوردست پارک کرده بودند. اما شرائطی برای انها آماده شده بود که بتوانند در امور کشوری دخالت کنند. کتاب طنز رستم الحکما نوشته محمد هاشم آصف آئینه تمام عیار وضع دربار ایران اواخر دوران صفوی وسلطنت شاه سلطان حسین ،(که خود را ملا حسین می نامید) در برابر رو قرار می دهد. در این دوران خیل عمامه به سران که ملا محمد باقر مجلسی ملقب به شیخ الاسلام در رأس همه آنها بوده همه کاره کشور بوده اند. دخالت های آنها در اداره امورکشور منجر به متلاشی شدن کشور وافتادن ایران به دست افغانها شد.

این هم طنز تلخ تاریخ است که پس از این همه سالهای وحشت وخون ریزی که توسط عمامه بر سران وبا استناد به همین احادیث در حق ملت ایران رواگشته، از جنگهای چند صد ساله بین ایران وعثمانی گرفته، تا کشتار هزاران طرفدار مکتب اخباری ،کشتار خونین صوفیان ، کشتار و فرار دادن زردشتیان( صاحبان اصلی این آب وخاک). یهودیانی که حدود دوهزار سال ساکن ایران بوده اند و ارامنه ای که با زور شمشسر قزل باشان صفوی به ایران آورده بودند ، بنشینیم ودر باره احادیث بحث کنیم. کشتار ومصادره اموال بابیان ودیر تر بهائیان اوج جنایاتی بود که به استناد همین احادیث مرتکب شدند همه این اعمال چندش آور و زشت ثبت در تاریخ است. عمامه برسران حتی از صدور فتواهای قتل بر علیه هم دیگر هم ابائی نداشتند. با این همه امروزه ودر قرن ۲۱ باز برسر احادیث مجلسی و کلینی بحث کردن چیزی جز طنز تلخ تاریخ نیست. اما با کراهت این کار را می کنم که آقای حسن ارشاد بداند که همان طور که زبان حال شاعر است

هر پیسه گمان مبر که خالی است    شاید که پلنگ خفته باشد

ما به اندازه کافی هم با احادیث وهم باتاریخ اسلام آشنا هستیم.

[انگیزه ناصر الدین از بحث بر روی احادیث]

آقای ارشاد محترم همه اعتراض شان به مقدمه سخنان من است، اصل مطلب که علل بدبختی ایران، جنگهای ایران وروسیه به کمک روحانیون و به خواست دولت انگلیس بود، ندیده گرفته اند. آقای ناصر الدین عزیز، در درجه اول گفتگوی من مربوط به احادیث نبوده شما به اصل مطلب توجه نکرده اید ،اما سعی می کنید که محور بحث را ببرید به آنجائی که شما می خواهید. البته من با اجازه شما مانع این کار میشوم. وراست ودرست به شما می گویم که بحث من در درجه اول هیچ ربطی به حدیث ندارد. در مقدمه من اشاره کرده ام به مخالفت روحانیون با تحصیل علوم جدید واستناد آنها به چنین احادیثی که منجر به ترویج اوهام وخرافات در جامعه ابران شد. شما با یک زرنگی ناشیانه خواسته اید بحث را از علل شکست ایران در جنگهای با روسیه که منجر به ضررهای مادی وبیشتر از آن معنوی به جامعه ایران شد، منحرف کیند، وما را وارد یک بحث بی حاصل حدیثی بکنید. بدین جهت بحث احادیث را مطرح کرده که ما را مشغول کنید. باید با کمال ادب به شما بگویم که من به این دام نمی افتم.

مطلب را من در مقدمه گفتم ودرست هم گفته ام: یکی از علل اصلی عقب ماندگی ایران از قافله تمدن نفوذ ودخالت روحانیون در سیاست ایران بوده، نه بر سر احادیث که در چه زمانی توسط چه کسی چه تعداد جمع آوری شده، بحث برسر این مسئله است که با استناد به آنها چه مشکلی را از جامعه ایران حل کرده اند و بر عکس چه مشکلاتی را به جامعه تحمیل کرده اند. هر تعداد حدیث که شما می خواهید وهر کس که شما می خواهید جمع آوری کرده باشد مورد قبول من است. (گو اینکه در این باره هم هر چه گفته ام درست است. علاقمندان به ضمیمه شماره ۱ مراجعه کنند. )

اما در همین مطلبی که شما خود انتخاب کرده اید راه حقیقت یابی را نپیموده اید. وقتی که مرحوم کلینی در سال ۳۲۹ ق ۱۶۱۲۱حدیث نقل می کند چگونه و از کجا محمد باقر مجلسی حدود هفتصد سال بعد به عقیده شما هشتاد هزار وبه عقیده رسول جعفریان و به استناد پارسادوست چند صدهزارحدیث نقل کرده. آیا این احادیث هفت صد سال نا شناخته بوده اند؟ یا احادیث تولید مثل کرده اند ؟ جناب ارشاد محترم، هیچ گاه گز نکرده پاره نکن برای خودتان و ادعائی که می کنید خوب نیست. آیا فکر نکردید که چگونه یک بار این همه حدیث پیدا شد؟ (البته آقای مجلسی تعدادی منبع هم ذکر کرده که تا کنون کسی آنها را پیدا نکرده. شاید با ظهور قائم پیدا شوند)

آقای ارشاد محترم، دانشمند ارجمند، آیا شما معتقد نیستید که کتب اربعه شیعه اهم کتب شیعه هستند؟ مرحوم کلینی در بین سالهای ۳۲۹ ق از میان ۳۰۰ هزار حدیث ۱۶۱۲۱ را انتخاب کرده از بین اینها ۵۰۷۲ صحیح شناخته می شود. (به نقل از کتاب محمد مهدی راد، حدیث در تشیع، به استناد پارسا دوست، شاه طهماسب اول شرکت سهامی انتشار ص ۸۳۵ سال ۱۸۳۱) حال شما بفرمائید کتابی که از بالاترین درجه اعتبار برخوردار است و در عین حال دو سوم آن سقم و صحت اش نا معلوم و به قول شماها حدیث شناسان «صحیح» نمی باشند، پس دیگر چه اعتمادی می توان به این کتب داشت؟ رسول جعفریان حجت الاسلام در قم می نویسد: « محمد باقر مجلسی حدیثهای کثیری را که بالغ بر چند صد هزار است بدون تفکیک درست از نادرست جمع کرده. ودر حلیت المتقین به آنچه درباره انواع احادیث و علت جمع آوری آنها فکر می کرده اشاره کرده. » اگر در این زمین مشکلی دارید باید با ایشان حل کنید.

مشکل بحث من این نیست که چه کسی وبا چه هدفی احادیث را جمع کرده. بحث من بر سر نتیجه آنها برای جامعه است. آیا به درد بهبود وضع جامعه از نظر اقتصادی، طبی ورفاهی وغیره خورده؟ اگر کمک به حل مشکلی برای جامعه کرده کدام بوده، شما بفر مائید؟ شما که وقت وامکانات کافی دارید هم جهت راهنمائی کفار وهم جهت تفریح دوستان بخشی از این احادیث مهم را منتشر کنید. اما من به شما کمک می کنم: « نه مجلسی ونه دیگر عالمان روزگار او تکلیف دانشهای دیگر را که ظاهرا در راه معاد به کار نمی آید روشن نکرده اند. » (حسن طارمی، علامه مجلسی، چاپ قیام ۱۳۷۵، ص ۱۸۲) یعنی اینکه با زندگی در این جهان کاری ندارند. میرزا آقا خان کرمانی که شاید معرف حضور تان باشد (اگر نیست معرفی کنم که از نویسندگان دوران مشروطه بوده وبه دستور محمد علیشاه به همان فرم داعشی به اتفاق دو نفر از رفقایش سرشان بریده شد) وی دربخش دوم سه مکتوب می نویسد: « ای جلال الدوله ملا محمد باقر مجلسی در بافتن خرافات وتصنیف مزخرفات ید طولائی داشته. ۲۴ جلد کتاب بحار الانوار نگاشته ومحض ازدیاد اعتقاد بیشتر آنها را بر گفته های امام محمد باقر و روایات جعفر الصادق نقل کرده است وعلاوه بر این ۲۴ جلد، این عالم بزرگوار کتب بسیار و افادات بیشمار دارد. به جان تو اگر یک جلد کتاب بحار الاانوار را در هر ملتی انتشار بدهد ودر دماغ های آنان این خرافات را استوار وریشه دار دارند دیگر امید نجات از برای آن ملت مشکل ودشوار است.» (سه مکتوب، میرزا آقاخان کرمانی، ناشر چاپ البرز سال ۲۰۰۵، ص۱۸۷ و۱۸۸)

اما برای اینکه خیال شما را راحت کنم من گفته ام و باز هم می گویم هر کسی که فکر می کند این احادیث مشکلات زندگی اش را حل کرده وحل می کند بگذار چنین فکر کند، من تنها به عقل مردم واگذاشته ام. اما وقتی محمد باقر مجلسی با عقل کاری ندارد ،دیگر چه حرفی برای گفتن می ماند بیان ایشان این است: « حق تعالی اگر مردم را در عقول خود مستقل می دانست انبیا ورسل را برای ایشان نمی فرستاد وهمه را حواله به عقول ایشان می نمود.» من ایمان دارم که دوران دوران خرد وبزرگترین نعمتی که خداوند به بندگانش داده عقل بوده است. اروپائیان به اتکاء به عقل به اینجا رسیده اند. ما هم به استناد احادیث به همین جا رسیده ایم که شما می بینید ومن هم میبینم. شما می خواهید با من در تعداد احادیث بحث کنید اما من سئوال کلی تری دارم و آن این است که احادیث برای کدام جهان به کار می آید. در این دنیا که آنچه کرده در طی ۱۴۰۰ سال مشخص است. آیا به کار آن جهان می آید؟ اما فکر می کنم میرزا یوسف خان مستشار الدوله در یک کلمه (انتشارات بال ص۷۳ در سال ۱۳۸۶) به کمک شما بیاید چون می نویسد: « از سهوهای اهل مشرق زمین که به آن جهت از عالم ترقی دور تر مانده اند یکی هم این است که می گویند دنیا جهت دیگران است و آخرت برای ما. » این سخن چه کسانی است که حواله را به آن جهان وبهشت، حوری وغلمان می دهند تا مردم را راضی نگه دارند؟ وبر خر مراد سوار شوند.

ناصر الدین شاه پس از بازگشت از سفر اول فرنگ درسال ۱۲۹۰ به مهندس باشی نخستین شهر دار تهران عصر ناصری به جهت نوسازی وزیباسازی منطقه تهران ماموریت داد. اما مورد مخالفت بازاریان وروحانیت سنتی قرار گرفت ودر نهایت شهرداری به فرمان شاه منحل گردید. در ادامه مستشار الدوله نامبرده می نویسد: « کی است که از جدال میان طرفداران مکتب خانه ها با طرفداران دبستانهای زنده یاد حسن رشدیه بنیان گذار آن، خبر نداشته باشد و جدال برسر استفاده از حمام دوش دار با خزینه تا روزگار ما ادامه یافته. » ( یک کلمه یاد شده ص ۱۱)

مشکل جامعه ایران با آنهائی است که با تحصیل علوم جدید، مشارکت زنان در جامعه، چاپ کتب ونشریات ،آزادی قلم مخالف بوده و هستند، در هر طیفی که می خوا هند باشند. علت عقب ماندگی ما از قافله تمدن و از دست رفتن بخش بزرگی از خاک وطن ما، آنها بوده اند. من نمی دانم شما به این مطلب آگاهانه توجه نکرده اید و خواسته اید مدار بحث را به میل خودتان عوض کنید یا این که با سایر حرف های من موافق بودید و انتقادی نداشتید؟ و اگر نه به علل جنگ دوم ایران وروسیه ونقش روحانیون اشاره ای می کردید. چرا به سئوالات عباس میرزا از( ژوبر ) توجه نکرده اید. چرا برای شما مطرح نبوده که چرا عباس میرزا از یک به قول شما اجنبی نجس راه نمائی می خواهد. چرا از خیل روحانیونی که در تبریز موج می زد نمی پرسد؟ چرا ما که با ژاپن شروع کردیم ،هم گام ترکیه شدیم ،ودر آخر با کره جنوبی که تا پنجاه سال قبل کارگر به ایران می فرستاد بودیم ،حالا آنها کجا وما کجا ی تاریخ قرار گرفته ایم؟ چرا روحانیون با هر گونه اصلاحاتی که عباس میرزا ،قائم مقام ،امیر کبیر، میرزا حسین خان مشیر الدوله وغیره می خواستند بکنند مخالفت کردند ؟ اگر توان این بحث را دارید بفر مائید.

آقای ارشاد محترم، من شفاف بگویم از دورانی که به این گونه بحث های حدیثی پرداخته ام پشیمانم چون وقتم را که صرف این حرف ها کرده ام از دست رفته می دانم. من به دنبال راه های بهبود وضع مردم وجامعه در این جهانم، شما به فکر آن جهان و وعده های آن جهانی هستید. از این رو بحث بین من وشما آب در هاون کوبیدن است. اگر روزی روزگاری به فکر پیدا کردن راه حلی برای حل مشکلات این جهانی با استفاده از عقل وعلم ونه احادیث بودید با هم صحبت می کنیم.

مگر شما فکر می کنی یک اروپائی،آمریکائی استرالیائی، ژاپنی وغیره، ، چون فهمیده قائم شیعه ظاهر شده و استناد به احادیث کرده بهائی شده؟ اگر بهاءالله به احادیثی اشاره کرده برای کمک به شماها برای فهم مطالب بوده، نه چیز دیگری. پیام بهاءالله جهان شمول وبرای جهان است ومربوط به یک منطقه ویا یک کشور ویک دین خاص نیست. چون سؤال از اعتبار احادیث نزد بهائیان نموده بودید اجازه دهید به قول خودتان شما را «آموزش دهم». باب در بیان (واحد ششم باب هشتم، ص ۲۱۱) می گوید که اگر مردم قرآن را معیار قرار می دادند حقیقت را می شناختند، اما چون به « شئوناتی که خود روایت می کنند و حجّتی در کتاب الله از برای آنها نیست» دل بسته اند این کار دشوار گردید. در شرح حدیث ابی لبید خطاب به سید یحیی بن جعفر دارابی می نویسد که کسانی که از طریق حدیث خواهند به زمان و مکان و نحوه ظهور قائم پی ببرند در اشتباه هستند. و در نامه ای به اسد نامی می گوید که احادیث و پیشگوئی ها به قدری پریشان و ضدّ و نقیض هستند که تطابق دادن حتّی دو عدد از آنها با همدیگر کاری بس دشوار است. در بیان و در دلائل سبعه هم که شما لا بد دیده اید تاکید می کند که تنها دلیلی که به احادیث استناد کرده آن بوده که مردم در تیه اوهام گرفتار بودند و باید ابتدا با زبان خودشان با آنها صحبت می شده.

و اما بهاءالله در الواح متععد راجع به این مسئله صحبت کرده که اینجا تنها از چند نمونه از آنها یاد می کنم: « اگر به اوهامات و ظنونات و روایاتْ انسان مشغول شود البتّه عاقبت آن بر هلاکت است چنانچه دیده شد.» (مائده آسمانی ج۷ ص ۱۸۷, نیز ن. ک. به ج۱ ص ۷۸ به بعد) و در جای دیگر: « چه مقدار از احادیث و روایات که در ذکر قائم در لیالی و ایّام به آن ناطق بودند و غافل از آن که کل از طراز صدق عاری. » عبد البهاء هم می نویسد: « این مسئله امام دوازدهم و قائم موعود در احادیث مسلسله بسیار متزلزل است. اگر نفسی انصاف داشته باشد هیچ یک از این روایات مختلفه متباینه متعارضه را اعتماد ننماید. » (مائده آسمانی ج ۲ ص ۵۱ به بعد)

گمان می کنم با ذکر این بیانات صریح و روشن دیگر اشکال شما و دیگران در باره این مسئله رفع شده باشد.

آقای ارشاد، کمی هم واقعیت ها را راجع به بهائیان ببینید. بهائیان در ایران یک گروه سالم وخدمت گذار جامعه بوده اند. بهائیان کمک به ترویج اخلاقیات در ایران کرده اند. سری به پرونده های جنائی، دزدی تبه کاری در داد گستری بزنید گمان نمی کنم که ذکری از بهائیان پیدا کنی (که اگر بود آقای شریعت مداری و هم دستانشان در این ۳۵ سال گذشته که هر تهمتی را که توانستند بر علیه بهائیان زدند، با بوق و کرنا علم کرده بودند). آقای سعید قاسمی نژاد از فعالین دانشجوئی راجع به بها ئیان چنین می نویسد: « از شگفت انگیز ترین اتفاقات تاریخ معاصر ما به گمانم پیدایش آئین بهائی در ایران است. آئین بهائی در بنیادی ترین عمل اجتماعیش کاملا به آنچه بر روح جمعی ایرانیان حاکم بوده است پشت می کند وراهی تازه پیش پا می نهد آنجا که تحت شدیدترین فشار ها زیر بار اینکه بگوید من بهائی نیستم ونگوید من بهائی هستم نمی رود. در سرزمینی که دروغ ،دوروئی ،ریا وتقیه به مهم ترین ویژگی ملی مذهبی اش بدل شده است ،این یکسره عملی انقلابی است. » (ده سپتامبر ۲۰۱۳)

بهائیان در بین هم وطنان جای شایسته خود را باز کرده اند ،وسخنان افرادی مانند شما بنا بر مثل معروف اجر ما می بری وزحمت خود می داری است.

جهت اطلاع شما خواستم بگویم که بهاءالله در آثار متعددی پیامبر گرامی اسلام را «خاتم رسل و هادی سبل» می نامد. در اشراقات هم می فرماید با محمد ابن عبد الله (ص) رسالت و نبوت ختم شده. وی دوران پیامبری را خاتمه یافته می داند. پس شما دیگر نگرانی نداشته باش و نخواه که به خودت زحمت بدهی. که عده ای بهائی را با استناد به اینکه قائم هنوز ظهور نکرده و شما اشتباه فهمیده ای به خیل مسلمانان اضافه کنی. از کمبود تعداد مسلمین هم نگران نباش چون به شکر خداوند و به دلیل زاد ولد روزانه رو به رشد است. اگر چند نفر ناقابل اضافه کنی کار مهمی نکرده ای و زحمتت بدون اجر خواهد بود. شما اگر دنبال یار گیری هستی من راه های بهتری به شما نشان میدهم. شما به فکر حل مشکل شیعه با سنی ها وبا صوفیه، با اسماعیلی ها و علویان و زیدیه و … باش نه با بهائیان.

[نقش روحانیون در مخالفت با مدارس جدید]

اما مطلب دیگری که مطرح کرده اید مربوط به ایجاد مدارس جدید است. شما در جواب مدارکی که من در مخالفت با ایجاد مدارس جدید ارائه دادم ، وهمه فتواها که خواندم سکوت کرده اید وخواسته اید با طرح یک مطلب نا مربوط به زعم خود به من جواب بدهید، که عبدالبها ء هم با ایجاد مدارس جدید مخالف بوده و به نامه از عبدالبها که در جواب یک سئوال کننده نوشته استناد کرده اید. آقای ارشاد محترم به این گونه مقایسه ها می گویند (قیاس مع الفارق). شما چه فکر می کنید واین گونه مطالب را می نویسید ؟عبدالبها می نویسد اطفال را چرا به مدارس مسیونر ها بفرستید، خودتان مدرسه ایجاد کنید. این دستور عبدالبها چه ربطی به نظریات روحانیون داشته که مدرسه دخترانه را مرادف فاحشه خانه می دانند، یاد گیری علوم طبیعی را کفر می نامند، وایجاد مدارس را خلاف شرع معرفی می کنند؟

این اظهار نظر غیر کارشناسانه شما مرا وادار کرد تا بیشتر در این زمینه بنویسم. آقای ماشاءالله آجودانی در کتاب سترگ مشروطه ایرانی وپیش زمینه های نظریه ولایت فقیه می نویسد: « آن قسم تحصیل علوم دینی مر بوط به معاد و آخرت در جنب تحصیل علوم صنایع ومعاش اهل فرنگستان مثل چراغ است در مقابل آفتاب ومانند قطره است در جنب دریا. » (ص ۲۵۳ و ۲۵۴) روزنامه های حبل المتین ،ثریا ،و اختر که در خارج از ایران منتشر می شدند هر کدام به سهم خود در لزوم مدارس به شیوه جدید و آموزش وپرورش مدرن ودر انتقاد از وضع مدارس ایران مطالبی می نوشتند. ایران به مدارس جدید نیاز داشت. حسن رشدیه را پدرش قصد داشت برای تحصیل دینی به نجف بفرستد اما پس از خواندن مقاله ای در اختر که در اروپا از هر هزار نفر ده نفر بی سواد اما در ایران از هر هزار نفر ده نفر باسواد است، تصمیم گرفت که فرزندش را برای تحصیل به کشور های پیش رفته بفرستد تا تحصیل علوم جدیده بکند. او پس از تحصیل و با فرا گیری شیوه جدید تعلیم و تربیت به خدمت مردم میهن آمد.

عمامه به سران برای عقب نگاه داشتن مردم با او چه که نکردند ،چون می دانستند که برای اجرای اوامرشان مریدان بی سواد لازم دارند. رشدیه از سال ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۴ مدارسی را تأسیس کرد اما عمر همه کوتاه بود. وقتی اولین مدرسه را بنا نهاد ومردم دیدند که بچه ها در مدت کوتاهی خواندن ونوشتن یاد گرفتند تعداد محصلین زیاد شد. آقا سید حسین پیش نماز، وقت وبی وقت محصل مجانی می فرستاد. چون این کار خلاف قانون مدرسه بود ،اسم قانون برای پیش نماز کافی بود که بگوید « کلمه قانون چه بوی بدی می دهد مردم شهر ها مثل کناس ها به بوی قانون مأنوس شده اند نزدیک است که ایران گنداب قانون شده یک وجب جا برای تنفس پیدا نشود.» مدرسه بسته شد. رشدیه در محل دیگری مدرسه باز کرد پیش نماز بر سر زبانها انداخت که حمایت از مدرسه رشدیه ترویج فحشا است، مدرسه را بستند رشدیه طلب مخارجی را که کرده بود خواست. گفتند آخوند ملا چماق تقدیم می کند.

رشدیه مدرسه را به محلی دیگر می برد در آخر سال عده ای را دعوت می کند که حاصل کارش را نشان بدهد رشدیه می نویسد: « یکی از آقایان که مقامش عالی تر از لیاقتش است خودداری نتوانست. گفت اگر این مدارس تعمیم یابد یعنی همه مدارس مثل این مدرسه باشند ،بعد از ده سال یک نفر بی سواد پیدا نمی شود ،آن وقت رونق بازار علما به چه اندازه خواهد شد معلوم است. علما که از حرمت افتادند ،اسلام از رونق می افتد. در اروپا مدارس ترقی کرد دین نصارا از رونق افتاد. صلاح مسلمین در این است که از صد شاگرد که در مدرسه درس می خوانند یکی دوتا ملا وبا سواد باشند وسایرین جاهل وتابع ومطیع علما.» مدرسه را می بندند، شکایت رشدیه به جائی نمی رسد. نماینده حکومت می گوید کار مدارس با روحانیون است ودولت دخالتی ندارد. (آجودانی، یادشده، صفحات ۲۶۲ تا ۲۵۳)

اما در همان دوران علی رغم مخالفت شدید روحانیون بهائیان چه خدمتی به فرهنگ ایران کرده اند از قول عبدالله بهرامی، مسلمانی که در مدرسه تربیت تحصیل کرده می شنویم: « در آن شرائط بهائیان حدود ۵۰ مدرسه وکودکستان در ایران ایجاد کردند.» (این مدارس چگونه بوده اند وچه مطالبی تدریس می شده در کتابی به نام مدارس فراموش شده ثبت شده است. ) عبد الله بهرامی می نویسد: « من وبرادرم به مدرسه تربیت رفتیم. این مدرسه را جمعیت بهائی ها در تهران تائسیس کرده ومعلمین بسیار خوبی برای آن از افراد خویش تهیه کرده بودند. از حیث تدریس ومراعات قواعد اخلاقی از مدارس بسیار ممتاز آن زمان محسوب می گشت. بهائی ها تبلیغاتی راجع به مذهب خود نمی نمودند. با اینکه پدرم از حیث مذهب خیلی متعصب بود با فرستادن ما به آن مدرسه مخالفتی نکرد. بهائی ها در آن وقت در بعضی از شهر های روسیه هم مدرسه تأسیس کرده وبه اشاعه زبان فارسی کمک می کردند. نهضت آزادی نسوان راهم آنها شروع کرده بودند. در آن زمان هر کس نسبت به آخوند ها احترامات لازم را به عمل نمی آورد متهم به بابی گری میشد. اگر کتابی چاپ میشد که خارج از عقاید معمول بود منتسب به بهائی ها می کردند. کتاب احمد و مسالک المحسنین تألیف مرحوم طالب اوف که خیلی ساده و به هیچ وجه جنبه مذهبی نداشت منسوب به این طایفه شده وخواندن آن ممنوع شده بود. » (خاطرات عبدالله بهرامی، انتشارات علمی چاپ دوم سال ۱۳۶۳، صفحات ۲۵ -۲۴)

در کتاب احمد چندین مطلب بسیار ساده در علوم طبیعی نوشته شده این آن مطلبی بوده که روحانیون را خوش نمی آمده. با اینکه طالب اوف از طرف تجار تبریز به نمایندگی مجلس شورای ملی اول انتخاب شده بود چون روحانیون کتاب مسالک المحسنین را جزو کتب ضاله اعلام کرده بودند، وی از ترس خطر تکفیر نمایندگی مجلس را نپذیرفت وبه ایران نیامد. حال قضاوت با خوانندگان که به درجه علم وآگاهی وبی طرفی استاد همه ما جناب ارشاد واظهار نظر ایشان در رابطه با نامه ای که عبد البها به یک سئوال کننده راجع به بردن کودکان به مدارس مسیونر ها توجه بفرمایند.

[درباره خشونت در احکام باب]

مطلب دیگری که ایشان به آن اشاره کرده اند آثار باب است. اما قبل از اینکه به این مطلب بپردازم خواستم از حضور ایشان سؤال کنم که آیا ایشان اطلاعی از آیات ناسخ ومنسوخ در کلام الله مجید دارند یا نه. اگر دارند که سئوال ایشان از بیان بی مورد است چون آنچه ایشان در این رابطه ادعا می کند بر فرض این که درست هم باشد اما در سالهای ۱۲۷۰ تا ۱۲۸۰ق توسط بهالله منسوخ شده وهیچ بهائی آنها را قبول ندارد. پس این بحث اساسا بی مورد است. طرح این گونه بحث های انحرافی تنها به هدف مشغول کردن عده ای است. اگر من از آقای ارشاد گرامی بپرسم مگر رسولالله (ص) به طرف بیت المقدس نماز نمی خواند ،چرا شما با اسرائیل دشمن هستید چه می گوید؟ اگر شخصی بپرسد مگر رسول الله (ص) در سوره النحل آیه ۶۷ نمی فرماید شراب رزقی است نیکو ،پس چرا مردم را به جرم شراب خوری شلاق می زنید آبروی اورا می برید وبه او توهین می کنید چه جوابی می دهید ؟ اگر شخص شراب خوار و قمار بازی بپرسد مگر خدا وند نفرموده: «در آن دو گناهی بزرگ وسودهائی است» خوب بگذارید سود وزیانش برای خودم باشد، به شما چه ربطی دارد که مرا حد بزنید، چه جوابی می دهید؟

آقای ارشاد محترم، یا شما بر خلاف ادعائی که می کنید آثار باب را نمی شناسید، و یا این قدر تعصب چشم شما را گرفته که نمی خواهی واقعیت را ببینی؟ وقتی ادعا می کنی که اکثر بهائیان آثار باب را نمی شناسند شاید تا اندازه ای درست باشد. اما شما که ادعا می کنی آثار باب را می شناسی و به قول خودت می خواهی بقیه را «آموزش دهی»! تنها لای کتاب را باز کردن و تورّق سطحی نمودن که کفایت نمی کند. کتاب بیان که در دسترس شما هست، پس شما که این قدر مایل هستی گمراهان را هدایت کنی، آموزش دهی، خوب کمی وقت بگذار و اقلا یک مرتبه کتاب را بخوان.

دانشمند برومند، شما می گوئی باب حکم گردن زدن و کشتار و قتل عام داده، چنین حرف بی اساسی که از یک محقق پر مدعائی مانند شما بعید است! زمانی که بابیان به نیت جهاد در کربلا جمع شده بودند، باب برای جلو گیری از خون ریزی از رفتن به کربلا خود داری کرد و حکم جهاد هم نداد. (توقیع ملا خالق یزدی) یک مستشرق غربی که من استدلالش را نمی پذیرم اما می گفت که مسلمانان اولیه در دورانی از صلح و صفا سخن می راندند که قدرتی نداشتند. اما به محض این که امکانات یافتند به جنگ و قتل و غارت پرداختند، اما باب بر عکس، در اول ظهورش که هنوز پیروانی نداشت به نقل از آیات قرآن و احادیث شیعه صحبت از جهاد می کرده، اما بعدا که چند هزار پیرو داشت دیگر حکم جهاد را از میان برداشت. من شخصا این انتقاد از مسلمانان اولیه را نمی پذیرم اما جوابش را بر عهده شما محقق متخصص می گذارم.

من برای روشن شدن ذهن شما نسبت به باب به سخنان فریدون آدمیت اشاره می کنم. وی با این که از منتقدین سر سخت بابیت و بهائیت بود، اما در این مورد انصاف را رعایت کرده وچنین می نویسد: «تا آنجا که می دانیم تاریخ باب این معنی را مسلم می نماید که سید علی محمد در پی جنگ و آشوب نمی گشت ،اساسا مرد نیک نفسی بود ودر خوی ومنش او ستیزگی نبود. » (امیر کبیر و ایران، فریدون آدمیت، انتشارات خوارزمی، چاپ ششم ۱۳۶۱ ص۴۴ ) این نظر یکی از مورخین بزرگ ایران است. حال آیا کسی هم برای ادعای آقای ارشاد ارزشی قائل میشود؟

البته فهم و درک آثار باب نیاز به حد اقل اطلاعات در باره اوضاع دینی، اجتماعی و سیاسی آن دوران دارد وکار ساده ای نیست. بدون آشنائی با بحث های فقهی و کلامی وارد بحث در آثار باب شدن منجر به اظهار نظرهای به قول شما «نپخته» می شود. آنچه که مشخص است باب در احکام خود خواسته کمی زهر احکام تند پیشوایان مذاهب قبلی را بگیرد وی گاهی با حکمت ، زمانی با صراحت، و گاهی با به کار بردن اصطلاحات خود فقها و متکلمین گه گاهی هم با طنز (مثلا در بحث نجاسات در بیان)، افکار متحجرانه علمای اصولی هم زمان خود را به چالش کشیده. از دید بهائیان احکام باب برای آینده جامعه بشری نبوده، اما در مقایسه با همان افکار معاصر تعدادی از ارباب دین و دولت خیلی هم پیش رفته بوده. یعنی احکامی که شما نام می بری (بر فرض این که درست می بود) باز به مراتب خفیف تر از دستورات شرعی است که علمائی مانند شیخ جعفر کاشف الغطاء و ملا محمد باقر شفتی و آقایان نجفی و غیره به آنها عامل بوده اند. اگر باب در آثار اولیه به جهاد و ضرب اعناق (که ضمنا اصطلاحی قرآنی است، نه بیانی) دعوت کرده، آن صرفا با نقل قول آیات قرآنی و نظر به احکام شریعت اسلام بوده که به نظر باب هنوز نسخ نگردیده بود.

با وجود همه اینها مایه تعجب شد چون دیدم چه قدر اظهار نظر شما در باره بیان بی اساس است. گمان می کنم چون برنامه را خیلی با عجله تهیه فرمودید سهوا این حرف ها را زده اید و یقینا خود بر اشتباه بودن آن آگاه هستید. مثلا شما می گوئی که «منطوق بیان ضرب اعناق» است. بنده گشتم اما چنین لفظی در سراسر کتاب بیان نیافتم، نه به لفظ نه به معنی. اما به چند مطلب جالب دیگر برخوردم که شاید برای تحقیقات شما هم جالب باشد. در باب پنجم از واحد چهارم بیان فارسی, مهمّترین اثر باب, می خوانیم: «حرام شده در بیان حکم قتل به اشدّ از هر شیء که هیچ شیء به مثل آن نهی نشده, که هر کس بر قلب او خطور کند قتل نفسی, از دین الهی بیرون می رود و معذّب می گردد مادامی که خداوند خواهد. و بر او حرام می شود آنچه بر او حلال بوده در بیان, حتّی نفس او بر او. و خداوند اذن نفرموده که کسی در بیان فتوای قتل کسی را دهد در هیچ حال و در هیچ شأن و در هیچ مورد.» (ص ۱۱۷ به بعد) در ادامه بحث اشاره به علمای شیعه می نمایند که بر اثر اختلاف در مسائل کلامی، همدیگر را تکفیر می کردند و این کار را مردود می داند. اما نه تنها قتل را نهی می کند، حتی محزون ساختن شخص دیگر اعم از مؤمن و غیر مؤمن را هم شدیدا منع می کند و جریمه تعیین می کند، چون به کرامت انسانی طرف مقابل نباید لطمه ای وارد شود. (ص ۱۱۹و ۱۴۴و۱۹۷ و۲۱۷و ۲۶۴ به بعد)

آنچه که احتمالا باعث سوء تفاهم محقق گرامی ما شده اشاره باب به این مطلب است که پادشاه بیان باید اجازه ندهد که در مملکت خود غیر مؤمن به بیان باقی بماند مگر در شرایط خاصی و حتی آب نیاشامد تا در این کار موفق نشده باشد. (ص ۱۱۹ و ۲۶۲) حالا معلوم نیست که محقق گرامی ما چه ایرادی به این حکم دارد، زیرا که اگر همان برداشت اشتباه ایشان را هم فرض کنیم تازه حکم باب مطابق حکم جهاد و اندیشه «دار الاسلام و دار الحرب» است و از نظر شخصی به لقب ناصر الدین! که در سایت فییسبوک خود دم از جهاد با داعش می زند، نباید اشکالی داشته باشد.

ولی جناب آقای ارشاد، شما که به خود زحمت داده اید و لای کتاب بیان را باز کرده اید و این مطلب را پیدا کرده اید، چرا کمی ادامه ندادید تا مطلب برایتان روشن گردد؟ آخر کجای این سخن باب به معنی دستور ضرب اعناق و قتل عام غیر بابیان می باشد؟ اولا باب اینجا تاکید بر آن می کند که حکم جهاد تنها و تنها با یک پادشاه است، و این نظر به علمای شیعه بود که حق جهاد را از آن خود می دانستند و به شاه جنگ را به میل خود تحمیل می کردند، چنانچه سید محمد مجاهد فتحعلی شاه را مجبور به جنگ با روسیه کرد و باعث بدبختی ملت ایران شد (و البته خود از ترس در راه برگشت از جبهه به مرض اسهال دار الفناء را وداع گفت). باب تاکید می کند که این امر «از برای غیر اولی السلطنه در دین بیان جائز نیست.» (ص ۱۲۰) و در جای دیگر می نویسد: «و این حکم بر سلاطین صاحب اقتدار در دین است نه بر همه و در بلادی که باعث حزن نفسی یا ضرّ نفسی شود اظهار آن را هم خداوند اذن نفرموده.» (ص ۱۵۸) و این مهم است که چنین حکم جهاد و ضرب اعناقی که آقای ناصر الدین برداشت کرده ، تنها در زمانی می تواند مجاز باشد که حزن یا ضرری به کسی وارد نشود! باب در کتاب بیان حمل اسلحه و اشیاء و حتی لباسهائی که موجب خوف و ترس دیگران گردد را منع می کند. اگر کسی شخصی دیگری را به اجبار از خانه خود بیرون کند با جریمه سخت مواجه می شود. (ص ۲۳۸) حتی در فتح بلاد هم نباید دین به شخصی تحمیل شود تا سبب حزن او گردد (ص ۱۲۰) زیرا «سبیل هدایت از روی حبّ و رأفت بوده نه شدّت و سطوت. (ص ۶۳)

وقتی آقای ارشاد که خودش را محقّق و اهل علم و مطالعه می نامد، و تعالیم باب را مرادف با «احکام داعشی» اعلام می دارد چه میتوان گفت؟ مثل اینکه آقای ارشاد سر چشمه افکار داعشی را نمی شناسد؟ ایشان نمی داندکه این تنها داعش نیست، که جنایت می آفریند بلکه در قاره آفریقا «بکو حرام» و «شباب» و در آسیا از چچنیا در روسیه و «ابو سیاف» در فیلیپین و جبهه النصره و حزب الله و حماس در خاور میانه روزانه سرگرم اعدامها، سر بریدن ها، وخراب کردن شهر ها، وبرده فروشی، و اسیر گرفتن و باج گرفتن هستند. همه این گروه ها با برداشتی از اسلام مرتکب این جنایات می شوند. داعش با خراب کردن اماکن مقدسه شیعه مرتکب کاری شده که هر انسان متمدنی آن را محکوم می کند. شاید تنها بر اثر این عمل زشت و مردود داعش بوده که آقای ارشاد تحت تاثیر قرار گرفته ، عنان قلم را از دست داده، وچنان احساساتی شده که این سخن نادرست را بر زبان رانده، و تفکرات باب را هم طراز تفکرات داعش نامیده. البته وقتی محقق گرامی ما، آقای ناصر الدین به خود آمد و کمی فکر کرد متوجه خواهد شد که، میان افکار برخی از ارباب شیعه اثنا عشری امروزه از طرفی، و رهبران داعش از طرف دیگر چندان تفاوت اساسی وجود ندارد.

محقق گرامی، لابد شنیده اید که تعداد زیادی از هم وطنان ما می گویند «ما ۳۵ سال است با داعش زندگی می کنیم؟»، نامه خانم مهر انگیز کار را تحت عنوان زنده باد داعش خودمان البته خوانده اید. این که بهائیان بیش از همه با کردار و پندار و وجود و ذات داعش مخالف هستند، به قول شما «اظهر من الشمس» است. اما شما به من بگو داعش چه می گوید که امثال آقای مصباح یزدی ، آقای احمد خاتمی ، آقای جنتی و امثالهم از علمای اعلام با آن مخالف هستند؟ اینها که آزادی و حقوق بشر را اندیشه پوچ غربیان دلقک مآب می نامند و با اصل تکفیر و خراب کردن اماکن مقدسه غیر شیعه و با شکنجه و سنگسار کردن و اعدام مرتد و دست و پا در ملا عام قطع کردن و برده داری و غیره … نه تنها که مخالفتی ندارند بل از احکام ضروری شرعی خود می دانند. چرا با داعش مخالف هستند. گویا اختلاف آنها در این است که آنها را غاصبین حکومت می دانند واجراء احکام اسلامی را در حیطه قدرت و حکومت خود می دانند. اعتراض این آقایان و طرفدارانشان به داعش این است که شما حق ندارید بکشید چون ناحقّ هستید، ما که از فرقه حقّه ناجیه هستیم مجازیم و باید ما هر که را که لازم دیدیم به این گونه مجازات ها برسانیم. پس اعتراض شما به داعش به علت طرز تفکر و برداشت آنها از دین و آئین نیست، بلکه بیشتر به دلیل رقابت و نبرد بر سر قدرت است که اعمال آنها را تقبیح می کنند. در صورتی که بهائیان با فرهنگ کشتار و برده داری و نجس اعلام کردن دیگران، از هر قوم وقبیله و دین و آئینی که می خواهد باشد مخالف هستند به دین تر تیب آبشخور تفکرات داعشی جا ومکانش برای همه روشن است. شما که ادعا می کنید آثار باب را خوب می شناسید باید بدانید که میان تفکرات باب و تفکر داعشی هیچ رابطه ای وجود ندارد.

حال آقای ارشاد، آیا فکر نمی کنید پس از این اطلاعاتی که راجع به باب در اختیار شما گذاشتم و کمی به قول خود جنابعالی شما را روشن کردم اگر گفته خودتان را با یک عذر خواهی پس بگیرید به نفع شما است، و نشانی از آن انصافی است که خود مدعی آن هستید و دیگران را از آن عاری می نامید؟

آنچه که راجع به مسئله زنان هم ذکر کرده اید به همین منوال است. شما می گوئی باب گفته که مرد با زن بیش از ۲۸ کلمه حرف نزند. اما اگر در اصل آن قسمت بیان که نگاه سطحی فرمودید، تجدید نظر کنید خواهید دید که آنچه که باب گفته در درجه اول آن است که مرد و زن اجازه دارند همدیگر را بنگرند. و درباره ۲۸ کلمه (که گویا اشاره به علم حروف است که باب زیاد به کار می برده) هم می گوید که اگر کفایت نکند بیشتر هم می توانند صحبت کنند. بلی، باب به آن صراحتی که بعدا بهاءالله و عبد البهاء بر تساوی حقوق زن و مرد تاکید کرده اند، سخن نگفته. اما در عین حال نظر به احکام شرع اسلام که زن تنها با اجازه مرد می تواند از خانه بیرون بیاید و با دیگران نه ۲۸ کلمه که یک حرف هم نباید بزند ، باید خود را بپوشاند و از نظر دیگران دور بدارد، و اگر قرار باشد با مردی صحبت کند تنها از پشت یک پرده صحبت بدارد (من وراء حجاب)، واقعا احکام باب انقلابی بوده. البته این آئین بهائی بود که تساوی حقوق زن و مرد را به صراحت کامل مطرح کرد و از همان اول هم در میان بهائیان اجرا شد. بلاخره بی جهت نیست که چون خانم ها در میان بهائیان آزادی دارند و در جلسات و در همه نوع فعالیت های اجتماعی شریک می باشند، از طرف بی خردان به بی اخلاقی متهم شده و می شوند. زیرا برای یک آدم متعصب قابل تصور نیست که یک زنی را در ملا عام بنگرد و موجب تحریک جنسی او نگردد. حال باب می خواسته که مردان خود بتوانند به مقامی از اخلاق برسانند که در عین رفت و آمد با زنان، کوچکترین نظر سوئی به آنها نداشته باشند. سخن باب پیش زمینه را برای معاشرت آزادانه بین زن ومرد در اجتماع را فراهم کرده.

سایر بیانات باب راجع به زن نیز جالب است: « و سلوک کن با نساء خود به احسن سبیل محبت. که نساء مؤمنه اوراق شجره کافورند در جنّت. و میازار ایشان را به طرْف عینی که به قدر همین طرف محجوب از حکم الله خواهی بود. » (صحیفه عدلیه, ص ۳۸) و در هیکل الدین (باب هفتم از واحد هشتم) می فرماید که خانمها را نباید با پوشاندن موی وادار کرد. و در بیان فارسی می نویسد که اعظم عبادت خدا محبت به همسر و به خصوص اطفال می باشد که خدا آن را عبادت خویش خوانده (باب نوزدهم از واحد چهارم).

راجع به از بین بردن کتاب هم که اشاره فرمودید چنین حکمی در بیان و سایر آثار باب یافت نشده (مگر این که مسئله «محو کتب» را بخواهید بگویئد که اصلا این معنی را ندارد). اما در بیان عربی در واحد ۹ باب ۱۳ باب دستور می دهد که ابدا هیچ کتابی را از بین نبرید. (انتم کتاباً ابداً لا تخرقون).

آقای ارشاد محترم، آنچه که مسلم است برای بهائیان احکام بهاءالله حجت است و آن حضرت از همان روز اول برای مدت ۴۰ سال به کرات و مرات به اصل عدم خشونت و محو حکم جهاد و قتال تاکید کرده: اگر نمی دانی بدان که بهالله بر خلاف دو دین بزرگ سامی یعنی یهودیت واسلام برای اجرای حدودات نیامده. در مائده آسمانی جلد چهار ص۱۵۷ در لوحی می فرماید: « این ظهور از برای اجرای حدودات ظاهره نیامده ،چنانچه در بیان از قلم رحمن جاری. بلکه لاجل ظهورات کمالیه در انفس انسانیه و ارتفاع ارواحهم الی المقامات الباقیه و ما یصدقّه عقولهم ظاهر و مشرق شده تا آنکه کل فوق ملک و ملکوت مشی نمایند. . . » در کتاب اقدس هم می فر ماید: «حدودات مرا اجراءکنید به خاطر حب من».

آقای ارشاد چه اندازه این پیام عظیم است. نمی گوید اگر آنچه من گفته ام اجراء نکنی شلاق می خوری ،توهین میشوی، اموالت مصادره میشود ،سرت بریده میشود. ودر آن جهان هم در آتش جهنم می سوزانمت. بهاءالله نه از عقوبت این جهان و آن جهان می ترساند ،ونه نوید پاداشی در این جهان وآن جهان می دهد.

آقای ارشاد شما به چه حق در یکی از سخنرانی هایتان گفته اید خشونت در احکام بهاءالله موج می زند؟ من می توانم حد اقل صد مورد از تعالیم بهاءالله را نشان بدهم که پیروان خود را به تفاهم ودوستی و هم یاری با همه مردم جهان امر کرده است. شما چند مورد به عکس این گفته ها می توانید ارائه بدهید؟

 ضمیمه شماره ۱: نگاهی به تاریخ جمع آوری احادیث و تعداد روایات

گو اینکه جمع آوری حدیث تا دوران منصور خلافت منصور تا ۱۳۶ تا ۱۵۸ رسما ممنوع بوده. اما عده ای از همان اوائل کار مشغول جمع آوری وجعل احادیث بوده اند. اما جمع آوری رسمی احادیث از سال ۱۵۸ ق ودر زمان خلافت مهدی بوده (طبقات اسلام) ص ۱۱٫ » ابو حنیفه، معروف به امام اعظم وبنیان گذار فقه حنفی که مدتی پس از پیامبر زندگی می کرده از بین ۷۰۰ هزار حدیث رایج در زمان خود به گفته ابن خلدون تنها ۱۷ حدیث را مورد تأیید قرار داد. جرجی زیدان در تاریخ تمدن اسلام می نویسد ابو هریره از اصحاب پیامبر که بیش از چهار سال در خدمت رسول الله نبوده ۵۰۳ هزار حدیث از قول پیامیر نقل کرده.دکتر حسنین هیکل در کتاب زندگانی محمد می نویسد در قرن دوم هجری ۶۷۰ هزار حدیث از قول پیامبر نقل کرده اند که حدیث درست دربین آنها چون موی سپید بر گاو سیاه بوده. در قرن سوم هجری امام محمد بن اسماعیل البخاری ملقب به امام المحدثین از ۶۰۰ هزار حدیث ۹۲۰۰ واز بین آنها۷۰۰۰ را در کتاب صحیح گرد آورد ،که نیمی از آنها هم تکراری است. بخاری به استناد زیبا کلام استاد دانشگاه تهران در کتاب ما چه گونه ما شدیم در ص ۲۳۸ مینویسد بخاری ششصد هزار حدیث جمع کرد و از بین آنها سه هزار را معتبر اعلام کرد. هم زمان با بخاری، ابوالحسن مسلم بن حجاج نیشابوری صحیح خود را از روی ۷۵۰ هزار حدیث ترتیب داد. این دو محدث ایرانی تبار را شیخین می نامند. کتابهای این دو محدث با کتابهای حدیث ابو داود، ترمذی، ابن ماجه و نسائی که ضمنا همه ایرانی و اهل تسنن بوده اند، به نام صحاح سته نام گرفت. احمد حنبل کتاب مسند خود را از روی یک ملیون حدیث نوشت. بسیاری از این احادیث مورد قبول محدثان شیعه شد.

برای یک شناخت سطحی از تعداد حدیث سازان اگر به لغت نامه دهخدا مراجعه کنید فقط آنهائی که نامشان با پیشوند ابو شروع می شود بالغ به ۲۴۰۰ نفر می شوند. در لغت نامه دهخدا ابو بکر بن راشد در تصحیح المصباح از ابو داود سجستانی سلیمان ابن اشعت بن اسحق بن بشیرین شداد بن عمر و ابن عمران السجستانی الازدی با لولا حکایت کند که گفت از پیامبر ۵۰۰ هزار حدیث نقل کردم سپس ۴۸ هزار از بین آنها انتخاب کردم وکتاب سنن را نوشتم. اما خودم تنها به اصالت ۴ حدیث یقین دارم. یحیی بن معین مری مدعی بود که خود ۶۰۰ هزار و شاگردانش دو ۶۰۰ هزار حدیث جمع کرده اند یعنی جمعا یک ملیون وهشتصد هزار حدیث. محدث دیگر ابو مسعود احمد بن فرات الرازی به روایت حبیب السیر دو هزار هزار و پانصد هزار حدیث کتابت کرده یعنی دو ملیون وپانصد هزار حدیث.

و اما در باره بحار الانوار و کتب مانند آن و تعداد و طبقه بندی احادیث شجاع الدین شفا در کتاب توضیح المسائل راجع به احادیثی که محدثین شیعه نقل می کنند به مضمون چنین اظهار نظر می کند:

تعداد احادیثی که روحانیت شیعه بر آنها بنیاد نهاده شده متجاوز از دومیلیون است. که یک صدم آن هم قابل قبول نیست. آقای شفاء تعداد زیادی از این روایات را « به احتمال قوی از بزرگترین مجموعه دروغ تاریخ بشری» می نامد و احادیث نامبرده را به ده دسته تقسیم کرده، از احادیث به ظاهرمایه دار و وزین تا احادیثی در حد اعلای ابتذال. البته درجه شعور وروحیه حدیث ساز وشرائط اجتماعی نیز نقش داشته است. ده دسته احادیث به گفته آقای شفاءبه شرح زیر است:

دسته اول احادیثی که شامل نظریات دینی قابل قبول است. تعداد این گونه احادیث بسیار محدود است.

دسته دوم احادیثی که ضد ونقیض هستند. به کرات از یک امام حدیث های متناقض روایت شده.

دسته سوم احادیثی که با قرآن مجید مباینت دارد (که این خود بحث مفصلی است میان علمای اسلام که آیا حدیث می تواند حکم قرآن را نسخ کند یا نه.)

دسته چهارم احادیثی که کفر آشکار نسبت به خدا یا به ائمه است.

دسته پنجم احادیثی که با بدیهیات علمی در زمینه طبی، ریاضی، تاریخ وغیره مباینت دارد.

دسته ششم احادیثی که با عقل سلیم مغایرت دارد.

دسته هفتم احادیثی که بر مبالغه های غیر قبول تکیه دارد.

دسته هشتم احادیث رکیکی در باره تقویت قوه باه ومجامعت با زن وبچه وچهار پایان گاو وخر وشتر وغیره.

دسته نهم احادیثی که خواندن آنها حتی عامی ترین افراد را به استهزاء وا میدارد.

دسته دهم احادیثی که به منظورهای خاصی ساخته شده اند. مثلا واقعه ای که به قرن دهم مربوط است به قرن دوم ویا قبل از اسلام مر بوط کرده اند. (که مستشرق مشهور گلدزیهر نمونه های فراوانی از این قبیل در آثار اش آورده)

ما به نقل از آقای شفاء تنها به یک نمونه از احادیث اشاره مختصری می کنیم و بقیه را به حوصله و علاقه خواننده واگذار می کنیم: کلینی به ابو بصیر می گوید اگر در تمام عمرت بیش از یک حدیث نشنیده باشی، ترا کفایت کند همین یک حدیث. حال این حدیث چیست؟ وصیت نامه ای است که خداوند شخصا آن را نوشته ومهر وامضاء کرده (!) وتوسط جبرئیل ومیکائیل برای پیامبر فرستاده که آن را بخواند وضمانت کند که نامه را تحویل گرفته وخوانده است. این حدیث چهار صفحه در بر می گیرد. البته متن حدیث وسخنانی که ذکر شده جالب است. خدا ضمانت هم گرفته یعنی به پیامبرش اطمینان نداشته. این حدیث بی مزه وکفر آمیز در چه زمانی ساخته شده ،شاید آقای ارشاد ارجمند عزیز بتواند اطلاعاتی در اختیار ما قرار دهد.

و چون احتمال می رود که شما حرف آقای شفاء «غیر خودی» را قبول نداشته باشید بهتر دیدم که به سخن رهبر مسلمین جهان نیز اشاره ای بکنم. آیت الله علی خامنه ای در سخنرانی خود در حوزه علمیه قم که در شماره آبان ۱۳۶۱ در مجله پاسداران اسلام چاپ قم منتشر شده چنین گفته: « جعل حدیث آنقدر آسان بود که به اندک منظوری یک حدیث علیه این و آن درست می کردند. این وضعیت موجب شده بود که یک ذهنیت و فرهنگی بسیار مخلوط و مجعولی نادرست از اسلام در جهان اسلام وجود داشته باشد.»

آقای ارشاد گرامی، اکنون که قرار شد اشکالات خود را در میان بگذاریم من هم سؤالی از شما دارم در زمینه پیشگوئیهای ائمه اطهار درباره آخر الزمان و برداشتی که مؤمنین از این متون دارند. برای من سخن پیامبر گرامی اسلام در قرآن مجید اصل است که می فرماید من غیب نمی دانم، من انذار دهنده ای بیش نیستم، من بیم دهنده ای هستم. غیب هم نمی دانم. وقتی صاحب رسالت می فرماید من غیب نمی دانم مگر معنایش این نیست که شما دنبال چیز دیگری نگرد واز کسی شفاعت نخواه. آقای ارشاد محترم، چون شما خیلی تبحر در این مسائل دارید و ما را هم به جهل تام متهم کرده ای، لطفا برای من شرح بدهید مرا راهنمائی کنید که امت شیعه در طول ۴ قرن اول اسلام چند بار و به چه نحو تغییر عقیده درباره مقام ائمه اطهار داده اند؟ اکبر گنجی که با فلسفه شرق وغرب و با علوم اسلامی آشنائی خوبی دارد می نویسد: «شیعیان تا قرن چهارم وپنجم، ائمه شیعه را آدم های خوبی می دانستند ،آنهارا علمای ابرار می دانستند. این چیزی که امروز شیعه می گوید که اینها معصوم هستند وعلم غیب دارند، چیز هائی هستند که از قرن پنجم به بعد ساخته شده اند. در خود دوره ای که ائمه ما زنده بودند ،اگر کسی چنین چیزی می گفت ،ائمه آنهارا مجازات می کردند. لذا شیعیان اولیه هم دوره ائمه وچند قرن بعد ،آنها را آدم های عالم بزرگوار ،دانشمند و پاک می دانستند ،همین ،نه معصوم ،نه واسطه فیض».

آقای ارشاد، چه خوب بود اگر شما هم ما را به قول خودت آموزش بدهی و هم اکبر گنجی را هدایت کنید. اگر زحمت نباشد راجع به زمان پس از رحلت امام هشتم امام رضا علیه سلام، و به امامت رسیدن امام نهم و دهم هم اطلاعاتی در اختیار من بگذارید ممنون می شوم.

ضمیمه شماره ۲ پاسخ به برخی از حملات شخصی ناصر الدین

آقای محقق مهربان، شما که می گوئی فلانی بحار الانوار را ندیده، اولا که ما چاپ ۱۱۰ جلدی بحار را داریم و ۸ جلد سفینه البحار مرحوم قمّی را هم داریم. بقیه آثار مرحوم مجلسی هم در کتابخانه شخصی ما موجود است. اما شما بفرمائید اصلا چه چیزی را می خواهید ثابت کنید؟ مگر بحار الانوار و سایر کتب معتبر شیعه به قول خود جنابعالی در فضای مجازی موجود نیست؟ امروزه دیگر مثل سابق نیست که شخصی ادعا کند فلان مطلب در بحار به سند مستند موجود است، و آن عوام کالغنام بی چاره که نه دسترسی داشته نه عربی بلد بوده باید حرف همان آقا را می پذیرفت. حال اگر خیلی برای شما مهم است، برخلاف میل و سنت زندگی خودم عکسهائی از کتابخانه با مجلدات بحار الانوار در دست خودم را برایتان می فرستم تا این مشکل اساسی برای شما حل شود.

یکی دیگر از اشکالاتی که استاد گرفته این است که من چرا نگفتم بحار الانوار چاپ «رحلی» وگفتم بزرگ. واین گویا دلیل بی اطلاعی من از کلمه «رحل» بوده. برای اطلاع ایشان: من چند تا از این دوپاره تخته که به هم پیوسته وباز و بسته میشوند را دارم که با منبت کاری بسیار زیبا هم ساخته شده اند. اما اینها را برای چاپ های زیبای و خوش خط شاه نامه و دیوان حافظ و دیگر شاه کارهای فرهنگ ایران اختصاص داده ام. آخر انصافا آیا صلاح هست که بر یک رحل زیبا کار هنر ایرانی، کتابی مانند بحار الانوار و یا وسائل الشیعه گذاشته شود.

مشکل اینجا است که کلمه رحل را نمی پسندم ،استاد ارشاد، کار دل است به این کاری نداشته باش. رحل معنا های زیادی دارد اما برای چاپ کتاب در کتب لغت چیزی ننوشته اند. اما به معنای پالان شتر، یا برای رفتن و جائی منزل کردن وبه معنای رفتن به جهان باقی هم نوشته اند. برای نسخه های چاپی کتب همان لغت بزرگ که من مصرف کرده ام خیلی مناسب تر است. شما یک کتاب به من نشان بده که در ۵۰ سال گذشته چاپ شده باشد که اندازه اش را رحلی نوشته باشند؟ حسن طارمی هم که زندگانی مجلسی را نوشته وبسیار از چاپ آثار او یاد کرده از واژه ای به عنوان «چاپ رحلی» چیزی ننوشته.

من می دانم که شما تا حد امکان باهرچه نو باشد مخالف هستید، اما بعضی اوقات کاری نمی شود کرد. به شما هم پیشنهاد می کنم در آینده از این لغت استفاده کنی مناسب تر است. می دانم که شما باید در همه کارها دخالت وراه نمائی بکنی چون که مرحوم مجلسی هم امر کرده، اما بد نیست برای حفظ موقعیت خودتان هم که شده بعضی اوقات کمی خویشتن داری کنی. استاد شما متخصص عالی فقه و حدیث می باشید، اما از تاریخ وفرهنگ ایران چیزی نمی دانی همان طور که همه آنهائی که در دوران صفوی از جبل عامل وشام و امروزه از عراق آمدند نمی دانستند وبه عربی می گفتند ومی نوشتند، وبا فرهنگ ایران یکسره غریبه بودند.

پاسخ دهید