انجمن حجتیه و مکتب تفکیک

  انجمن حجتیه توسط شیخ محمود ذاکرزاده تولائی معروف به حلبی از شاگردان میرزا مهدی اصفهانی بنیان گذار مکتب تفکیک پایه گذاری شد. هدف از تشکیل انجمن حجتیه مبارزه با پیروان آئین بهائی وبهائیت بود. یکی از دوستان آقای حلبی به نام سید عباس علوی پس از مدتی مخالفت با بهائیان خود به آئین بهائی گروید واز جمله فعالین و مبلغین آن شد، این پیش آمد زنگ خطری بود برای آقای حلبی و او را مصمم کرد که برای جلوگیری از چنین رویدادی در آیند ه اقدام کند. آنطور که برخی از دوستان آقای حلبی می گویند ایشان سوگند یاد کرد که تا آخر حیات خود با بهائیان وبهائیت مبارزه کند.

اکنون اندکی بیش از ۶۰ سال است که اعضای انجمن حجتیه در صحن فکری ایران حضور فعال دارند و آنچه در توان داشته اند بر علیه بهائیان به کار برده اند. به تا زگی گفتگوی آقایان دکتر صدری و عرفان ثا بتی را شنیدم، چون به نظر من بحث از مدار اصلی خودش خارج شده بود لازم دیدم که در باره انجمن حجتیه به چند نکته اشاره کنم. برای اینکه بدانیم چرا انجمن حجتیه با این اصرار وابرام با بهائیت وبهائیان مخالف است باید به ریشه این اختلاف توجه کنیم. اختلاف بین پیروان آئین بهائی و انجمن حجتیه یک اختلاف ایدئولوژی است. پیروان انجمن حجتیه و طرفداران مکتب تفکیک راه نجات بشر را در پیروی از حدیث و سنت پیامبر اسلام وائمه می جویند ، اما پیروان آئین بهائی راه نجات بشر را در استفاده از عقل وخرد میدانند. بدین ترتیب بین این دو روش یک اختلاف بزرگ فکری نهفته است و تنها راه رسیدن به تفاهم و هم زیستی مسالمت آمیز ، گفتگو در یک محیط دوستانه است.

برای ورود به این بحث لازم است که با تفکرات هر دو شیوه فکری آشنائی هرچند مختصر داشته با شیم. برای شناخت مکتب تفکیک باید نگاهی به شکل گیری مذهب شیعه و تفکرات روحانیون این مذهب در طول تاریخ بیاندازیم، و از طرفی دیگر با تفکرات آئین بابی و بهائی هم آشنا شویم.

 پیش زمینه تاریخی مکتب تفکیک

مذهب شیعه دوازده امامی در تاریخ خود با سه درک مختلف برای فهم دین اسلام روبرو بوده است:

الف – روش فلسفی و عقلی،

ب – روش عرفانی و اخلاقی،

ج – روش فقهی و شرعی.

از نظر مکتب تفکیک دو روش اول مردود ، و تنها روش درست روش فقهی و شرعی است.

۱ – ملا صدرا و حکمت متعالیه

در عهد صفویه مکتبی به نام حکمت متعالیه توسط ملا صدرا پایه‌گذاری شد. این مکتب آمیزه‌ای از افکار فیلسوفان ، صوفیان و فقها بود. قبل از ملا صدرا روحانیون شیعه الهیات خود را بر علم کلام ، اخلاق و علم فقه مبنی بر قرآن ، احادیث و سنت استوار کرده بودند و برداشت‌های خود را از آیات و روایات «عین مراد دین و نص و صریح ظواهر ، قلمداد می‌کردند».[۱] یک هدف ملا صدرا آشتی شریعت با فلسفه و عرفان بود و هدف دیگر نشان دادن برتری حکمت متعالیه هم بر مکتب مشاء (که ابن سینا به اسلام آورده بود) و هم برحکمت اشراق (که سهروردی از آموزه های یونانی وحکمای ایران باستان گرفته بود).

۲- اختلاف درون مذهب شیعه بین مکتب اخباری و مکتب اصولی

 در زمان شاه اسماعیل که مذهب شیعه به نام مذهب رسمی در ایران نهادینه شد ، ابتداء پیروان مکتب اخباری (که استناد را تنها به احادیث و قرآن مجاز می دانستند) صاحب نفوذ و قدرت بودند ، وپیروان مکتب اصولی (که اختیارات بیشتری را در دست فقها میگذاشتند) در خفا می زیستند. اما با بنیانگذاری سلسله قاجار و خصوصا در زمان فتحعلی شاه قاجار وحید بهبهانی از روحانیون اصولی بر مکتب اخباری چیره شد و توانست با فتوای روحانیون اصولی میرزا محمد ، روحانی بزرگ اخباری را در عتبات در سال ۱۲۱۸ ق به قتل رساند و طرفداران او را قتل عام کند. در زمان شاهان قاجار روحانیونی نظیر شیخ جعفر نجفی در زمان فتحعلی شاه، شیخ مرتضی انصاری ، میرزا شیرازی ، و ملا کاظم خراسانی در عهد ناصرالدین شاه قدرت بیشتری از شاهان پیدا کردند.

۳- رقابت روحانیون شیعه در سه حوزه فقهی: نجف ، خراسان و قم. در پایان دوران قاجار ملا کاظم خراسانی که عضو حوزه نجف بود به اقتدار بی‌سابقه‌ای رسید و رهبری سیاسی و مذهبی مردم ایران را به عهده گرفت. در حوزه نجف اعتقاد به نظارت فقیه بود. فقها قوه قضائیه را در اختیار خود و قوه اجرائیه را در اختیار دولت می‌دانستند و به جدائی قوه قضائیه و اجرائیه باور داشتند.

حوزه دویست ساله قم در زمان شیخ عبدالکریم حائری درسال۱۳۰۰ تا ۱۳۱۵ ش تجدید حیات شد و در دوران آیت اله بروجردی  از سال ۱۳۲۳ ش تا ۱۳۴۰] به اوج قدرت رسید. بیشتر تحت تأثیر حوزه نجف بود. در اواخر دوران آیت اله بروجردی با ظهور آیت‌اله منتظری نظریه ولایت فقیه هرچند محتاطانه اما  مطرح شد.

در مقابل دو مکتب نجف و قم، مکتب خراسان (تفکیک) که طرفدار بازگشت به سنت و فاصله گرفتن از استفاده از عقل در استنباط امور دینی ، بود. به وجود امد همان تفکری که چند صده قبل معتزله را کنار زد و سنت را جانشین عقل کرد و موجبات خاموشی چراغ علم در ممالک اسلامی را فراهم کرد.  بنیان گذار مکتب خراسان میرزا مهدی اصفهانی (۱۳۶۵ ـ ۱۳۰۳ ق) از شاگردان میرزا نائینی (وفات در ۱۳۵۵ ق) در حوزه نجف بود. ولی ۲۵ سال آخر عمر خود را در مشهد گذراند و مکتب تفکیک (خراسان) را پایه‌گذاری کرد. میرزا مهدی برعکس نظریه ملا صدرا با آمیزش فلسفه ، عرفان و دین سخت مخالف بود و معتقد بود که با رجوع به متون قرآن و احادیث می توان به اصل دین دست یا فت. آنطور که آیت اله منتظری در خاطراتش می نویسد تفکرات میرزا مهدی آنچنان قدرت یافت که شاگردان او توانستند حتی آیت اله بروجردی را که مرجعیت تام داشت مجبور کنند که با درس فلسفه در حوزه قم مخالفت کند. از قرار در آن زمان آیت اله منتظری و آیت اله طباطبائی فلسفه درس می دادند. آنطور که آقای منتظری می نویسد روزی آیت اله بروجردی برای او پیغام فرستاد که دیگر فلسفه درس ندهد و نام شاگردان آیت اله طباطبائی را هم بنویسد تا شهریه آنها قطع شود. نام برده می گوید: “به آیت اله بروجردی گفتم آقا از درسهای حوزه آن قسمت که در دانشگاه های دنیا یک مقدار روی آن حساب می کنند همین فلسفه است و این برای شما بد است ، فردا می گویند آیت اله بروجردی فلسفه را تحریم کرده این چیز خوبی نیست ، بعد یک وقت دیدم آقای بروجردی فرمودند من هم میدانم من خودم در اصفهان فلسفه خواندم ولی نمی دانید که از مشهد چقدر به ما فشار می آورند. بعد معلوم شد طرفداران آیت اله حاج میرزا مهدی اصفهانی وشاگردان ایشان بودند..”[۲] محمد قوچانی در این باره مینویسد: “تفکیکی ها با افتخار از همراهی آیت اله بروجردی رئیس حوزه علمیه قم با خود یاد می کنند و پیام آن مرحوم به آیت اله منتظری و علامه طباطبائی در تعطیل درس فلسفه را یاد آوری می کنند.”[۳]

میرزا مهدی اولین روحانی شیعه پس از دوران صفویه بود که از تفکر حکمت متعالیه ملا صدرا فاصله گرفت و آن را به یک باره وارونه کرد. به نظر او تفکرات ملا صدرا التقاطی بوده. وی معتقد بود که برای نجات و سعادت مؤمن شیعه و دوستدار اهل بیت نیازی به فلسفه و عرفان نیست و تنها با توجه به مکتب اهل بیت که قرآن و حدیث است می‌توان سعادتمند شد. آقای حلبی که از شاگردان میرزا مهدی بود بر این مبنی انجمن حجتیه را به وجود آورد.

 شیخ محمود حلبی- بنیانگذار انجمن حجتیه

 ذاکرزاده تولائی معروف به شیخ محمود حلبی بنیانگذار انجمن خیریه حجتیه مهدویه شد. طولی نکشید که از منبری‌های معروف مشهد شد. حلبی معتقد بود “فلاسفه اسلام منهدم کننده اسلام هستند و خدمت‌گذار آن نیستند”. وی با استناد به میرزا مهدی می‌گوید: “بعد از ظلم و جنایت بزرگ به رسول الله و ائمه طاهرین به وسیله مخلوط کردن علوم بشری با علوم دینی خداوند به وعده خود وفا کرد و عموم علما و محدثین و فقها را هدایت کرد و خود را به آن‌ها شناساند و آنان با اطلاع از علوم بشری به حفظ علوم و معارف الهی و ضبط آحادیث قیام کردند و به مقالات فلسفی و عرفانی روی نیاوردند”. حلبی این نظریه میرزا مهدی را یادآوری کرده و می‌گفت قدر فقها را بدانید شما را به این‌ها سپرده‌اند نه به ملاصدرا و میرداماد و ابن سینا. میرزا مهدی به این نتیجه رسیده بود که در “عصر امام رضا و بعد از آن حادثه عظیم‌تری از حادثه ثقیفه بر اسلام وارد آمده که آن ترجمه فلسفه و انتشار آن در بین مسلمانان به دستور هارون‌الرشید بود. رسوخ فلسفه در اذهان مسلمانان سبب وهن احادیث شد.”[۴]

 تأثیر مکتب تفکیک در بین روحانیون

 محمد قوچانی در ماهنامه “مهرنامه” یادشده نام عده‌ای از روحانیون مشهد را نام برده که پای درس میرزا مهدی می‌نشستند مانند محمدتقی شریعتی پدر علی شریعتی. از اینجا می‌توان به تأثیر مکتب تفکیک بر روی علی شریعتی که می‌گفت “فیلسوفان پفیوزهای تاریخ اند” پی بُرد. قوچانی با استناد به محمد رضا حکیمی می‌نویسد “می‌دانیم که موج‌های اولیه روشنفکری مذهبی به خصوص بازرگان و سحابی و بعداً طالقانی و شریعتی تا چه اندازه ضد فلسفه بوده‌اند.”

 اثر مکتب تفکیک توسط شاگردان محمد تقی شریعتی به تهران هم رسید. “در آرای شریعتی و طالقانی از نهضت بازگشت به قرآن به کرّات سخن به میان آمده و مفهوم سنّتی روحانیت و حتی واژه روحانیت به نقد گرفته شده است. شریعتی از ترجیح ابوذر بر ابوعلی سینا سخن می‌گوید و تحت تأثیر مکتب خراسان به تأکیدی مکرّر و بی‌سابقه بر اندیشه مهدویت و بازسازی تشیع به عنوان یک ایدئولوژی دست می‌زند. تأکید شریعتی بر تشیع و انتظار ظهور منجی نسبت مستقیمی با آموزه‌های خراسان دارد.”[۵]

تأثیر مکتب تفکیک بر روی سید محمود طالقانی و در «تفسیر پرتوی از قرآن» دیده می‌شود. در ادامه نامهای روحانیونی که پیرو مکتب تفکیک بوده‌اند نام حاج سید جواد خامنه‌ای پدر سیدعلی خامنه‌ای و سید هاشم نجف آبادی پدربزرگ مادری سید علی خامنه‌ای نیز به چشم می‌خورد.[۶]

 بدین ترتیب، بنا بر نظریه مکتب تفکیک، باید فلسفه، عرفان و علم را فراموش کرد و به احادیثی که عده‌ای از قول عده‌ای دیگر پس از ده‌ها سال نقل کرده‌اند توجه نمود. به چگونگی جمع آوری احادیث و درجه اعتبار آنها از دید علم کلام دیرتر خواهم پرداخت.

 پیروزی انجمن حجتیه بر بهائیان و شکست آن جلوی جنبش چپ؟

پس از این بررسی کوتاه سخنی با آقای محمود صدری در رابطه با مصاحبه ایشان و آقای عرفان ثابتی دارم. آقای صدری فرمودند، انجمن حجتیه در مبارزه با حزب توده و جنبش چپ شکست خورد اما در مبارزه با بهائیت پیروز شد. در اوائل انقلاب “دو نفر از رهبران انجمن حجتیه، آقایان سجادی و رفیعی در مذاکراتی با هاشمی رفسنجانی، عده ای از فرماندهان سپاه و رئیس وقت مجلس دیدار کردند و اسنادی از همکاری‌شان با انقلاب و آماری از خدماتشان در مبارزه با بهائی‌ها ارائه دادند و گفتند ۳ هزار نفر از بهائی‌ها را هدایت کرده‌اند و جلو انحراف ۵۰ هزارنفر را گرفته‌اند و توطئه این باند را در ایران خنثی کرده‌اند ..”[۷]

 باید قبول کرد که نظر آقای صدری لاقل تا حدی درست است اما چند مطالب در این نظر باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد. این که انجمن حجتیه در برابر جنبش چپ شکست خورد قابل فهم است زیرا تفکرات ماقبل قرون وسطائی در برابر جهان بینی فلسفی مدرن که چشم به تجدد در جامعه بشری داشت، شانسی نداشته. دوست فرهیخته‌ای در گفت و گوئی که با یکی از این آقایان داشت به ایشان گفت: “ما از موضع موتور صحبت می‌کنیم شما از موضع شتر ، بدین جهت توافق فی‌مابین ما و شما از محالات است.”

اما من از راه دیگری خواستم با آقای دکتر صدری وارد یک گفت و گوئی بشوم. به نظر من چه کسانی عضو انجمن حجتیه بوده اند یا هستند هیچ اهمیتی ندارد باید هرکسی در انتخاب هرمکتبی که میل دارد مختار باشد مهم این است که به عقائد همدیگر احترام بگذاریم و افراد را به دلیل اینکه با ما هم فکر نیستند نیازاریم. اگر افرادی پیرو مکتب تفکیک و از اعضاء انجمن حجتیه بوده‌اند حق آن‌ها بوده و ایرادی نباید داشته باشد. تفتیش عقائد امروزه مردود شمرده می شود.

گفت و گوی من از قدیم‌الایام با برخی از دوستان انجمن حجتیه بر سر اصل مسئله است که احادیث ذکر شده در تفکرات شیعه فاقد پایه متینی چه در تفکرات دینی و چه در علم اند. با استناد به احادیث مشکل امروز جامعه بشری حل شدنی نیست چگونه می توانید مشکلات اقتصادی ، امنیتی ، بهداشتی … جامعه را با اقوالی که هزار سال پیش نقل شده اند حل کنید؟ دوره‌ای که مرحوم میرزا مهدی به عنوان بدترین دوران اسلام از او یاد می‌کند دوره‌ای است که به عنوان عصر طلائی اسلام معروف است. دورانی است که چراغ علم توسط فلاسفه ودانشمندان افروخته شده است ، دورانی است که اگر ادامه پیدا می‌کرد جوامع اسلامی به فقر فکری و عقب‌ماندگی امروزه دچار نبودند و می‌توانستند همپای کشورهای اروپائی راه رشد و آزادی را در پیش گیرند. آیا می‌توان این دوران را زیانبار دانست؟ متأسفانه غلبه سنّت‌گرایان به عقل‌گرایان این شد که امروزه می‌بینیم. ۵۷ کشور مسلمان فقیرترین، بیسوادترین و عقب مانده‌ترین کشورهای جهان هستند. و اگر اینجا و آنجا در یک کشور اسلامی مردم از حداقل آزادی‌ها برخوردارند کشورهائی هستند که حکومت سکولار دارند و مذهب را به خانه‌های مردم و در قلب مردم برده‌اند و دست دین مداران را از دخالت در امر جامعه کوتاه کرده اند. اگر با استفاده از احادیث وسنت حل مشکلات جامعه امکان پذیر بود که تا حال انجام شده بود. وجوامع اسلامی در این فقر و بد بختی دست وپا نمی زدند.

 جهت شناخت اهمیت و اعتبار احادیثی که میرزا مهدی سنگ آن را به سینه می‌زده به چند نمونه اشاره می‌کنم. ابوبکر خلیفه اول یار غار و پدر زن پیامبر خود احادیثی را که از پیغمبر شنیده بود سوزاند و عُمَر خلیفه دوم دو نفر از ناقلان حدیث را زندان کرد. جمع‌آوری احادیث از زمان امام پنجم امام محمد باقر (متولد ۵۷ ق در سال ۹۵ ق به امامت رسید ودر سال ۱۱۴ ق فوت شد) آغاز گردید. بعد از فوت وی امامت به جعفر صادق رسید (متولد ۸۳ ق ، درسال ۱۱۴ ق به امامت رسید و درسال ۱۴۸ ق فوت شد). امام محمد باقر کار مخالفت با خلیفه را کنار گذاشت و به کارهای علمی پرداخت. مسئله تقیه در تشیع از زمان او آغاز گشت. به مؤمنین توصیه کرد که مذهب خود را انکار کنند. امام گفت کسی که تقیه ندارد ایمان ندارد، تقیه سپر مؤمن است ،تقیه نُه دهم دین است وغیره.[۸] امام ششم امام جعفر ابن محمد لقب صادق توسط منصور خلیفه دوم عباسی به او داده شد زیرا امام خلافت او را پیش گوئی کرده بود [البته شایع است که امام همین پیش گوئی را برای دیگران هم کرده بود و به آنها خصوصی گفته بود]. امام جعفر صادق نه تنها با غاصبین خلافت مبارزه نکرد بلکه با خلیفه سازش کرد. وقتی سپاه ابو مسلم به نزدیکی کوفه رسید نامه ای از ابو مسلم توسط ابو سلمه برای امام جعفر صادق فرستاده شد که امکان خلافت شما آماده است ، اما امام نامه را پاره کرد وبه مئومنین توصیه کرد که در سیاست دخالت نکنند. فقه شیعه توسط امام جعفر صادق پایه گذار شد. معصومیت امامان و اینکه امام اشتباه نمی کند از زمان وی مطرح شد در حالی که حتی پیغمبر چنین ادعائی نداشت. سوره انعام آیه۵۰: “من نمی گویم که خزائن خدا نزد من است غیب هم نمی دانم فرشته هم نیستم.” سوره اعراف آیه ۱۸۸: “علم غیب ندارم.”

 زمانی مردم به غیب گوئی امام جعفر شک کردند که فرزند ارشد و جانشین آینده او ، اسماعیل قبل از امام فوت شد. می گفتند اگر امام علم غیب داشت باید می دانست که اسماعیل قبلا فوت میشود و نباید او را به جانشینی انتخاب می کرد. نا گفته نما ند که در زمان همین امام است که مسئله سهم امام هم مطرح میشود.

و اما روحانیونی که کتب چهارگانه حدیث اهل تشیع را نوشته‌اند:

کلینی از میان ۳۰۰ هزار حدیث تنها ۵۰۷۲ حدیث را صحیح یعنی ۹۸ درصد آن‌ها را اقوالی نامعتبر دانست. ابن بابویه در کتاب “من لا یحضره الفقیه” ۵۹۹۸حدیث جمع آوری کرد از ان میان۳۹۴۳ حدیث مستند تعیین کرد. شیخ طوسی در کتاب “تهذیب الاحکام” ۱۳۹۸۸ حدیث و در کتاب دیگر او “الاستبصار” که آخرین کتاب از کتب اربعه شیعه می باشد ۵۵۱۱ حدیث ذکر کرده. مؤلف معتبرترین کتاب حدیث اهل سنت بخاری نیز از بین ۶۰۰ هزار حدیث تنها ۳ هزار حدیث را معتبر اعلام کرد.

در مقاله دیگری به علل عقب‌ماندگی جوامع اسلامی پرداخته‌ام و علت اصلی را همین اتکاء روحانیون به علم رجال دانسته‌ام. چگونه می‌توان به اقوالی که می‌گویند در بیش از هزار سال قبل اظهار شده‌اند راه رشد و آزادی را در قرن ۲۰ پیدا کرد. اگر چنین چیزی امکان‌پذیر بود چرا در دوران خود ائمه از این مقولات سخنی نبوده؟

 اما برگردیم به اصل بحث که چرا بهائیان در گفت و گو با طرفداران مکتب تفکیک به قول آقای صدری شکست خوردند. این مسئله‌ای است که باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد. البته اینکه بهائیان در این گفت و گو شکست خوردند به نظر من مشروط درست است. فعالین انجمن حجتیه موفق شدند برخی از جلسات بهائیان را به هم بزنند و از آن بیشتر جلسات تبلیغی آن‌ها را محدود کنند. موفقیت آن‌ها در این زمینه‌ها بوده است نه در زمینه‌های دیگری. علت موفقیت آن‌ها در این زمینه در این راز نهفته بود که برخی از مبلغین بهائی هم برای اثبات اعتقادات آئین بهائی استناد به احادیث می کردند. چون استناد به حدیث نقطه قوت دوستان حجتیه بود  برنده بازی شدند. اگر بهائیان در گفت و گوی خود نه به احادیث بلکه به پیام و آموزه های باب و بهاءالله استناد می‌کردند و لزوم آن‌ها را در جامعه نشان می‌دادند حتماً موفق بودند. اما متأسفانه این راه را نرفتند و موجبات موفقیت انجمن حجتیه را در محدود کردن فعالیت‌های خود فراهم کردند.

 علت مخالفت انجمن حجتیه با آئین بهائی

 اختلاف فکری بهائیت با مکتب تفکیک نه در زمینه ظهور منجی اسلام بلکه در اعتقادات اصولی است. پیام بهاءالله جهانشمول و برای ساکنین کره ارض است نه برای منطقه‌ای محدود. آیا هیچ فکر کرده‌اند که چرا یک اروپائی بهائی می‌شود؟ آیا بهائی شدن آن‌ها مربوط به ادعای قائمیت او بوده است؟ و اگر بعضی از دوستان زحمت کشیدند و ثابت کردند که باب منجی مورد نظر شیعه ۱۲ امامی نیست و یا تعالیم بهاء اله با اسلام هم خوانی ندارد ، آنگاه موفق شده‌اند؟ زهی خیال باطل. تعداد بهائیان ایرانی‌تبار در بهترین حالت ۱۰ درصد از کل بهائیان جهان است. بدین ترتیب فعالیت انجمن حجتیه در مبارزه با بهائیت محکوم به شکست است.

 تفکر انجمن حجتیه و مکتب تفکیک کوچک‌ترین امیدی در آینده ایران برایش وجود ندارد. اگر بهائیان به دام استدلال انجمن حجتیه نمی افتادند و برای معرفی اعتقادات خود بیشتر به تعالیم باب و بهاءالله استناد می کردند و کمتر به احادیث و بشارات می پرداختند. ، انجمن حجتیه در مصاف فکری با آنها هیچ شانسی نداشت. نمی‌دانم آقای صدری به عنوان یک استاد دانشگاه نسبت به این پیام بهاءالله چه فکر می‌کنند: “نعمت عظمی و عطیه کبری در رتبه اولی خِرَد بوده و هست.” و یا خطاب به ساکنین کره ارض که می‌گوید: “این یک شبر عالم یک وطن و یک مقام است از افتخار که سبب اختلاف است بگذرید و به آنچه علت اتفاق است تمسک جوئید.” بهاءالله پیام‌های اخلاقی برای جامعه دارد که جای ایرادی ندارد. بهاءالله مردم را به همدردی با یکدیگر دعوت می‌کند و مواسات را مطرح می‌کند. او از صدقه دادن و نجاست و ناپاکی دگر اندیش و جهاد و تکفیر و بیم دوزخ و امید بهشت و حوری … سخنی نمی‌گوید.

 دستور بهاءالله به «تحری حقیقت» در واقع تشویق مردم برای پیدا کردن بهترین راه برای حل مشکلات است. نه اینکه هر آنچه که هست من گفته‌ام و اگر کسی سرپیچی کند به غضب الهی دچار می‌شود. بهاءالله نه وعده بهشت می‌دهد و نه از آتش دوزخ می‌ترساند و نه مراد و مرید برای جامعه می‌خواهد. بهاءالله می‌گوید دوران بلوغ عالم است دوران عقل و خِرَدگرائی است. تعصب را هادم بنیاد بشر می داند، جامعه بشری را به صلح ودوستی دعوت می کند.

 خلاصه باید بگویم دورانی که می شد با فلسفه ، علم و عرفان مخالفت کرد به بایگانی تاریخ سپرده شده است. دوران اخبار و احادیث مدت‌ها است که سپری شده. اگر اخبار و احادیث ، آنطور که میرزا مهدی فرموده ، برای به سعادت رساندن مسلمین کافی بوده آیا این سئوال مجاز نیست که بپرسیم پس چرا مسلمانان امروز به این وضع فلاکت بار دچار شده‌اند؟ و چرا در زمان خود امامان گره ای از کار مردم باز نکرد؟

 در خاتمه این بحث خواستم از دوستان انجمن حجتیه که موفق شده‌اند سه هزار بهائی را به قول خودشان به راه راست هدایت کنند سئوال کنم، این بهائیان قبلاً چه کاره بوده‌اند و چه اعمال خلافی انجام می داده‌اند که چون به راه راست هدایت شده‌اند دیگر مرتکب آن نشده‌اند. در این که جامعه بهائی جامعه‌ای اخلاقی بوده است و هست فکر نمی‌کنم شکی باشد. نگاهی به پرونده‌های قوه قضائیه این ادعا را ثابت می‌کند. پس چه خطائی می‌کرده‌اند که پس از این که به راهنمائی دوستان حجتیه مسلمان شده دیگر مرتکب آن نشده‌اند؟ همانطور که تفکرات انجمن حجتیه در برابر جنبش چپ شکست خورد اگر بهائیان هم با پیام بهاءالله به مصاف فکری حجتیه می‌رفتند شکست آن‌ها به مراتب شدیدتر از شکستی بود که از جنبش چپ خوردند.

 در آینده حتماً بحث‌های مفصل‌تری با دوستان طرفدار انجمن حجتیه خواهیم داشت. من شخصاً برای هر فرد آرمان‌خواهی احترام قائلم و به عقاید آن‌ها احترام می‌گذارم ولی مجاز می‌دانم که با رعایت احترام متقابل با همدیگر گفت و گو کنیم. به امید اینکه بتوانیم با تحمل عقائد همدیگر کنار هم زندگی کنیم.

ششم مارس ۲۰۱۳ ایرج اشراقی

[۱]از مدرسه معارف تا انجمن حجتیه و مکتب تفکیک، محمدرضا ارشادی‌نیا، نشر تبلیغات اسلامی، ۱۳۸۶، ص ۱۹

[۲]خاطرات آیت اله منتظری ، انتشارات انقلاب اسلامی ، فوریه ۲۰۰۱ ص ۵۳

[۳]فرزند مکتب خراسان ، مهرنامه شماره ۲۵ ص۷۶

[۴]مهر نامه یاد شده ص۷۴ (در ثقیفه بنی‌ساعده خلافت به ابوبکر واگذار شد و به اعتقاد شیعه حق علی غصب شد)

[۵]مهر نامه یاد شده ص ۷۴

[۶]مهرنامه، شماره ۲۵، سال سوم، ۱۳۹۱، ص ۷۴-۷۲

[۷]مهرنامه یاد شده ص ۷۸

[۸]باب التقیه در کتاب ایمان وکفر اصول کافی

پاسخ دهید